انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

رجال. [ رَ ] (اِ) عنکبوت و مگس گیر، از فرهنگ دساتیر نقل شده، و در برهان به زای معجمه آورده همانا سهو کرده. (انجمن آرا) (آنندراج ). و رجوع به زجال در برهان شود.

رجال. [ رِ ] (ع اِ) ج ِ رَجُل. (ترجمان جرجانی ترتیب عادل ص 51) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). ج ِ رجل. بمعنی مردان.(غیاث اللغات ) (از منتخب اللغات ) (آنندراج ). || ج ِ رِجْل. (ناظم الاطباء). || ج ِ راجل. (منتهی الارب ) (ترجمان جرجانی ترتیب عادل ) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). || ج ِ رَجْلی ̍. (از اقرب الموارد). ج ِ رَجْلی ̍، زن پیاده. (آنندراج ) (ناظم الاطباء). || ج ِ رِجْلان. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). || ج ِ رُجْلان. (منتهی الارب ). رجوع به کلمه های مذکور شود. || مردان بزرگ و نامدار و مشهور و شاخص و باوجود. (ناظم الاطباء). مردان بزرگ و کامل. مردان تمام. مردان ورزیده و لایق. (یادداشت مرحوم دهخدا) : فابتدرت الیه رجال یقلعون اباقبیس. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 203).
بل میر حکیمیست که اندر دل او هست
خیل و حشم و مملکت و گنج و رجالش.
ناصرخسرو.
تو از رجالی و اجرام چرخ را رسم است
که کارهای عظیم آورد به پیش رجال.
امیرمعزی.
چو دست و زبان را نباشد مجال
به همت نمایند مردی رجال.
سعدی.
- علم رجال ؛ علم به احوال بزرگان، و بالاخص مردان روایت و حدیث. دانش شناختن مردان مشهور از علم و ادب و ارباب دول و کاردان و شرح دادن احوال آنان است. و اهل حدیث چون رجال یا علم رجال گویند مراد رجال حدیث و روایت است. بیوگرافی. شرح حال نویسی. (یادداشت مرحوم دهخدا). در شیعه برای مبارزه با سنیان بوجود آمده، سنیان می گفتند شیعه تاریخ ندارد. (از النقض ص 51).
|| گاهی در فارسی آن را به الف و نون نیزجمع بندند و بمعنی مردان بزرگ و کامل و کارآزموده یا مأموران عالیرتبه ٔ دولتی بکار برند : و در جمله ٔ رجالان و قورکشان مردی منهی را پوشیده فرستادند که بر دست این قاصدان قلیل و کثیر هرچه رود بازنماید. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 297). || وزرای دولت. (ناظم الاطباء).

رجال. [ رُج ْ جا ] (ع ص ) ج ِ راجل. (المنجد) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). ج ِ راجل، پیاده، خلاف فارِس. (آنندراج ).

رجال. [ رَ ج جا ] (ع اِ) ج ِ رَجُل. (منتهی الارب ). رجوع به رَجُل شود || ج ِ رَجِل. (منتهی الارب ). رجوع به رجل شود. || ج ِ رَجَل. (منتهی الارب ). رجوع به رَجَل شود.

رجال. [ رِ ] (اِخ ) احمدبن ابی الرجال. مورخ و فقیه و شاعر از طایفه ٔ زیدیه ٔیمن بود. از بزرگان حدیث روایت شنید. کتاب «مطلعالبدور و مجمعالبحور» از اوست و در آن شرح حال نزدیک به 1300 تن از رجال زیدیه را آورده و نیز درباره ٔ جغرافیا و فن مسکوکات و خط بحث کرده است. او بسال 1620 م.بدنیا آمد و بسال 1681 درگذشت. (از اعلام المنجد).

رجال. [ رِ ] (اِخ ) علی بن ابی رجل، مکنی به ابوالحسن. منجم نامی. او مدتی در تونس زندگی کرد. او همان ابوالحسن مغربی است که در زمان شرف الدوله ٔ بویهی تحت نظر ابوسهل ویجن فلکی در بغداد رصدی گرفتند. کتاب «الاحکام فی النجوم » از اوست و آن بزبان اسپانیایی است و از آن زبان به لاتین ترجمه شده است. و «ارجوزة فی التنجیم » نیز از تألیفات اوست.رجال بسال 1016 م. متولد شد و بسال 1062 م. درگذشت.(از اعلام المنجد). و رجوع به ابوالحسن مغربی شود.

رجال. [ رَج ْ جا ] (اِخ ) نام ابن عنقوه که با گروه بنی حنیفه بخدمت آن حضرت (ص ) برسولی آمد و سپس مرتد گردید و پیرو مسیلمة کذاب گشت و در جنگ یمامة کشته شد. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).
رجال
مردان، جمع رجل
( اسم ) جمع رجل . ۱ - مردان مقابل نسائ زنان . یا رجال غیب ( تصوف ) گروهی از مردان خدا که از نظر مردم دنیا پوشیدهاند و جهان به وجود ایشان قوام دارد نجبائ . ۲ - بزرگان .
نام ابن عنقوه که با گروه بنی حنیفه بخدمت آن حضرت (ص) برسولی آمد و سپس مرتد گردید و پیرو مسیلمه کذاب گشت و در جنگ یمامه کشته شد .
رجال احادیث
رجال الاحادیث
رجال الاحادیث
مردان نامی که درباره احادیث و اخبار و روایات تحقیقات و تتبعات کنند و درین زمینه آگاهی تام دارند . یا علم رجال الاحادیث . علمی که در زمینه شخصیت رجال خبر و حدیث ببحث می پردازد .
مردان نامی که درباره حدیث و اخبار و روایات تحقیقات و تتبعات کرده و درین زمینه آگاهی و بصیرت کامل دارند .
رجال الغیب
( اسم ) یا نجبا هفت تن برگزیده حق و مردان خدایند که زنده اند ولی از دیده ظاهر بینان نهانند و در اقطار جهان حرکت کنند .
یا نجبا هفت تن اند که ایشان را رجال الغیب گویند .
قحط رجال
کمیابی مردمان با دانش
رجال
(رِ) [ ع . ] (اِ.)جِ رجل . ۱ - مردان . ۲ - بزرگان .
رجال الغیب
(رِ لُ لْ غَ) [ ع . ] (اِمر.) هفت تن از مردان خدا که زنده اند ولی به چشم جهانیان دیده نمی شوند.
رجال
= رَجل
= راجل
رجال الغیب
مردان خدا که از نظر مردم دنیا پنهان هستند، ابدال، مردان صالح.
Mehrdad Khorsandi ١٠:٣٢ - ١٣٩٧/٠٨/٠٨
گاهی لقب فخر رجال به زنان داده شده که در اینحالت تمرکز معنی بر بزرگی و ارزشمندی متمرکز است . لذا در گاهی موارد می توان معنای رجال را به بزرگان یک قوم اعم از زن و مرد اطلاق نمود .
|


نام نویسی   |   ورود