مترجم

دیکشنری
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

مانی

معنی اسم مانی

اسم: مانی
نوع: پسرانه
ریشه اسم: فارسی
معنی: نام بنیانگذار آیین مانوی

معنی نام مانی در لغت نامه دهخدا

مانی. (ضمیر) مان. در قزوین لهجه ای است که ضمایر متکلم معالغیر و جمع مخاطب و جمع مغایب را به شکل مان -تان -شان می آورند ولی در ادبیات ظاهراً بسیار نادر و شاذ است و بیشتر در نثر فارسی این ضمیر را در متکلم معالغیر و دوم شخص جمع با یای مجهول ترکیب می کرده اند چون : کردمانی و کردتانی و این مخصوص بلعمی است و کشف المحجوب و اسرارالتوحید و تذکرةالاولیاء نیز آورده ولی در مقدمه ٔ شاهنامه و تاریخ سیستان و گردیزی و بیهقی نیست و در شعر بنظر نرسیده است... (از سبک شناسی ج 1 ص 348). در قدیم در ماضی شرطی و استمراری گاه اول شخص جمع (متکلم معالغیر) و دوم شخص جمع (جمع مخاطب ) را به یای مجهول می پیوستند؛ کردمانی (می کردیم ). کردتانی (می کردید). (فرهنگ فارسی معین ) : من که با کالیجارم تا به وقت اسفار سبقها بخواندیمی و در پی او نماز کردیمی و تا بیرون آمدمانی هزار سوار از مشاهیر و ارباب و اصحاب عرایض بر در سرای او گرد آمده بودی... (چهارمقاله ). اگر دست دیگر بیرون بودی نصیب وی بدادمانی. (تذکرةالاولیاء چ لیدن ص 229). کاشکی بیامدی و هر دینی که بخواستی ما موافقت او کردمانی. (تذکرةالاولیاء چ لیدن ص 269). کاشکی گوسفندی بودی تا بریان کردمانی. (تذکرةالاولیاء چ لیدن ص 324).

مانی. (ص ) به معنی نادر باشد که از ندرت است که بی همتا و بی مثل و یکه و تنها باشد. (برهان ). صاحب برهان گفته که به معنی نادر باشد یعنی بی همتا. (انجمن آرا)(آنندراج ). نادر و بی همتا و بی مثل. (ناظم الاطباء). فقه اللغه ٔ عامیانه. در پهلوی ، مانیک (از مان (خانه ) + یک [ نسبت پهلوی ]) یعنی منسوب به خانه ، مربوط به خانه. در اوستا، نمانیه . (حاشیه ٔ برهان چ معین ).

مانی. (اِخ ) نام نقاشی بوده مشهوردر زمان اردشیر و بعضی گویند در زمان بهرام شاه بودو بعد از عیسی علیه السلام ظاهر شد و دعوی پیغمبری کرد، و بهرام شاه بن هرمز شاه او را به قتل آورد. (برهان ). نام نقاشی است مشهور. ولادت او به بابل در دهی موسوم به مردینو و نام اصلی او «قورنیقوس بن قاتن » و شاگرد قادرون حکیم بوده. دین زردشت و حضرت مسیح را ترکیب نموده و تصرفی در هر دو کرده چون او ظهور کرد اتباع او بسیار شدند و او ادیان سابقه را در یکدیگر آمیخت و کتابی چند تألیف کرد مثل انگلیون و شاپورگان و کنزالاحیاء و سفرالجبابره و مقالات کثیره و خلق را دعوت به خود کرد و مسافرت نمود و در علم نقاشی از نقاشان روم و چین بر سر آمده ،آخرالامر در زمان پادشاهی شاپور به ایران آمد و کتاب خود را که در آن صورتهای عجیب بود بنمود و عقاید خود باز گفت. پادشاه دانشمند بود با او به مکالمه در آمد تا سخن بدانجا کشید که روانهای پاک از آسمان نزول کرده و به تنهای تیره می پیوندند. پس از زنان دوری باید کرد و با ایشان نیامیخت تا این راه بسته شود و ارواح پاک در آسمان ها بماند. شاه گفت بدین سخنان که تو گویی گیتی خراب شود. آبادی بهتر است یا خرابی ؟ مانی گفت در خرابی تن آبادی جان است. شاه گفت اگر ترا بکشند در کشتن تو آبادی باشد یا ویرانی ! گفت ویرانی تن و آبادی روان. شاه گفت با تو، به گفت تو کار بکنیم و چنین کردند و او را بکشتند و از دروازه ٔ شهر شاپور بیاویختند ولیکن پیروان او بسیار بماندند و ایشان را مانویه گویند... و معنی این اسم به پارسی دعا گونه ای است ؛ یعنی بمان. (انجمن آرا) (آنندراج ). ولادت اوبه بابل در قریه ای به نام مردینو از نهر کوثی بوده است. او راست : شاپورگان ، کنزالاحیاء، سفرالاسفار، سفرالجبابره ، انجیل مانی و مقالات بسیار دیگر. (آثار الباقیه ص 208، یادداشت به خط مرحوم دهخدا). مانی بن فتق (فاتق )بن بابک بن ابی برزام از حسکانیه و نام مادر او «میس » یا «اوتاخیم » و یا مریم از اولاد اشکانیان بود. در زمان شاپوربن اردشیر ظهور کرد. شاپور نخست دین او بپذیرفت و سپس بازگشت و به اخراج و تبعید مانی فرمان داد و پسر شاپور، هرمز آنگاه که به سلطنت رسید مانی را بازگردانید و نوازش و مهربانی کرد. بهرام اول پسر هرمز او را بکشت. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). مانی از نجبای ایران بود وبنا بر روایات ، مادرش از خاندان شاهان اشکانی بوده است و پدر مانی فاتک [ پاتک ] از مردم همدان بود که به بابل مهاجرت کرد و در قریه ای در ولایت «مسن » مسکن گزید و با فرقه ٔ مغتسله که یکی از فرق گنوسی است ودر آن زمان در نواحی بین فرات و دجله ساکن بود معاشرت داشت. در اینجا مانی بسال 216 و یا 217م. متولد شد و در کودکی آیین مغتسله گرفته ولی بعد، چون از ادیان زمان خود مانند زرتشتی و مسیحی و آیینهای گنوسی مخصوصاً مسلک ابن دیصان و مرقیون مطلع گشت ، منکر مذهب مغتسله گردید. مانی چند بار مکاشفاتی یافت و فرشته ای اسرار جهان را بدو عرضه کرد. پس به دعوت پرداخت و خود را «فارقلیط» که مسیح ظهور او را خبر داده بود، معرفی کرد. مانی گوید: «در هر زمانی پیامبران ، حکمت وحقیقت را از جانب خدا بر مردم عرضه کرده اند گاهی درهندوستان بوسیله ٔ پیغامبری موسوم به بودا و زمانی در ایران بوسیله ٔ زرتشت و هنگامی در مغرب زمین بواسطه ٔ عیسی ، عاقبت من که مانی پیامبر خدای حق هستم ، مأمور نشر حقایق در سرزمین بابل شدم » و هم در سرودی که به زبان پهلوی سروده گوید: «من از بابل زمین آمده ام تا ندای دعوت در همه ٔ زمین بپراگنم ». مانی در باب مبداء خلقت گوید: «در آغاز دو اصل اصیل وجود داشته : نیک و بد، نخستین پدر عظمت یا «سروشاو» بود که گاه او را به نام زروان میخوانند، و او در پنج موجود تجلی می کند که به منزله ٔ واسطه های بین آفریدگار و آفریدگان و در حکم پنج اقنوم پدرند، این چنین : ادراک ، عقل ،فکر، تأمل ، اراده. خدای تاریکی هم پنج عنصر ظلمانی دارد که بر روی یکدگر قرار دارند، این چنین : دخان یا مه ، آتش مخرب ، باد مهلک ، آب گل آلود، ظلمات. مانی به تبع زرتشتیان گوید: قلمرو این دو آفریدگار از جانبی به هم پیوسته و از سه سوی دیگر بی نهایت است. پادشاه تاریکی چون روشنایی را دید با همه ٔ نیروی خویش بدوحمله برد. پدر عظمت برای دفاع از مملکت خود، نخستین مخلوق را بیافرید. وی ام الحیاة یا مادر زندگان را -که گاهی «رام راتوکه » نامند - بخواند، و او انسان نخستین را - که گاهی او هرمزد یا اورمزد می نامید - بطلبید (پدر عظمت و مادر زندگان و انسان نخستین تثلیث اول را تشکیل دهند). پس انسان نخستین پنج فرزند بیافرید که پنج عنصر نورانی دربرابر عناصر ظلمانی هستند، این چنین : اثیر صافی ، نسیم ، روشنایی ، آب و آتش تطهیرکننده که آنان را به نام پنج مهرسپند یاد کرده اند. آنگاه انسان نخستین آن پنج عنصر را چون زره بر تن راست کرد و به نبرد پادشاه ظلمات - که او نیز پنج عنصر تاریک را بر خود بسته بود - شد چون انسان نخستین دشمن را زورمند دید، عناصر نورانی خویش را بدو واگذاشت تا ببلعد. پنج عنصر نورانی با پنج عنصر ظلمانی آمیخته و این عناصر خمسه ٔ فعلی را که صفات خیر و شر در آنها آمیخته است بوجود آورد. پس از آن انسان نخستین که خسته و رنجور بود، هفت بار پدر را به یاری خود خواند. پدر برای نجات او به آفرینش دیگر پرداخت. دوست روشنایی یا نریسف پدیدار آمد و او «بان » اعظم را پدید آورد و وی نیز روح زنده را پدید ساخت (تثلیت دوم ). روح زنده پنج فرزند بیافرید، این چنین : زینت شکوه ، پادشاه شرافت ، انسان نورانی ، پادشاه افتخار، حامل (امفرس ) . پس به اتفاق پنج فرزند خود به طبقات ظلمت فرو رفت و فریادی چون شمشیر برنده برکشید و انسان نخستین را نجات داد. بعد روح زنده فرزندان خود را فرمان داد که ارکان دولت ظلمت را بکشند و پوست برکنند و مادر حیات از پوست آنان آسمان را بساخت و جسد ایشان را بر زمین تاریکی در سرزمین ظلمات افکند و از گوشت آنها خاک را بیافرید. کوهها از استخوان آنها ساخته شد. عالم که از اجساد پلید دیوان ساخته شده ، شامل ده فلک و هشت زمین است ، و هر فلک را دوازده دروازه است.بعد روح زنده هیآت فریبنده ٔ خود را به فرزندان ظلمات نشان داده در آنها هوسهای شهوانی برمی انگیزد. به این تدبیر قسمتی از نوری را که بلعیده اند، رها می کنند. از این ذرات نور، آفتاب و ماه و ستارگان را می آفریند. پس آنگاه هوا و آب و آتش که چرخهای سه گانه اند خلق شده ، و پادشاه افتخار آنها را بر فراز زمین وا می دارد تا نگذارند زهر ارکان ظلمت بر مساکن موجودات زنده فرو ریزد. پدر برای اینکه کاملاً وسایل محافظت فراهم آید، پیامبر را که سومین رسول نیز نامند بیافرید (این پیامبر را گاهی خدای عالم نور [ روشن شهر یزد ]و گاه بنا بر لغت شمالی نریسه و به زبان سغدی ایزد میثره گفته اند). با آفریدن این رسول سلسله ٔ ایزدان هفتگانه تکمیل شد. عقاید مانویان راجع به تکوین عالم و عمر عالم و وجود حکمت عملیه مفصل است. شاهپور ساسانی نسبت به مانویان مساعدت کرد و به همین جهت مانی یکی از کتب عمده ٔ خود را به نام شاهپورگان خوانده است. هرمزد اول هم مانی رابه چشم احترام می نگریسته است ، اما وهرام (بهرام ) اول برادر هرمزد اول که پادشاهی عشرت طلب و سست عنصر بود، مانی را به دست روحانیان زرتشتی واگذاشت و به قول یعقوبی مجلس مباحثه ٔ عمومیی تشکیل شد و مانی با موبدان موبد به گفتگو پرداخت و شکی نیست که او را مجاب و محکوم کردند و به عنوان خروج از دین ، به زندان افکندند و چندان عذاب دادند تا بدرود جهان گفت. سال وفات مانی 276 یا 277م. است. مانی مخترع خط جدیدی هم بوده دارای حروف مصوته ، که کتب مانویان پارتی زبان و پارسیک زبان و سغدی زبان و غیره به آن خط که مشتق ازسریانی و ساده تر از آن است ، نوشته شده. مانی شش کتاب نوشته و منشورهای بسیار به اصحاب و پیروان خود و شاید دیگران هم فرستاده که اسامی عده ای از آنها در ضمن فهرست 76 رساله ٔ مانی و اصحاب او در کتاب الفهرست ابن الندیم به مارسیده است. پنج کتاب را به زبان آرامی شرقی (که مانی در سرزمین آنان بزرگ شده بود) نوشته و یک کتاب هم به نام شاهپورگان به پارسیک یعنی زبان جنوب غربی ایران نگاشته که بیشتر مندرجات آن راجع به معاد بوده است. یکی از کتب مانی معروف به سفرالجبابره است که قطعاتی از آن به زبانهای ایرانی بدست آمده و در زبان ایرانی به اسم کتاب «کَوان » خوانده می شد که جمع «کو» و مشتق از لغت اوستایی «کَوی » است که در زمان ساسانیان به معنی جبار استعمال می شده است ، دیگر کنزالاحیاء، سفرالاسرار، فرقماطیا که در مآخذ ایرانی ظاهراً «بُنگاهیک » و در لاتینی شاید همان «اپیستولا فوندامنتا» معروف است. دیگر انجیل زنده یا انجیل مانی را باید یاد کرد، این کتاب که قطعاتی از آن در آثار تورفان بدست آمده بر21 قسمت مطابق 22 حرف تهجی آرامی بنا شده بوده است ،و ظاهراً یکجلد آلبوم تصاویر که مبین و نشان دهنده ٔمطالب کتاب بوده و در یونانی «ایقون » و در زبان پارتی «اردهنگ » و در پارسیک «ارتنگ » و در قبطی «ایقونس »و در کتب مانوی چینی «تصویر دو اصل بزرگ » نامیده می شد، ضمیمه ٔ آن بوده است. (حاشیه ٔ برهان چ معین ) : مردمان خاچو [ به چین ] دین مانی دارند. (حدود العالم ). مردمان ساچو [ به چین ] بی آزارند و دین مانی دارند. (حدود العالم ). و بیشترین از ایشان [ از مردم چین ] دین مانی دارند، ملک ایشان شمنی است. (حدود العالم ). مانی را به شهر رامهر که شهرکی است [ به خوزستان ] برلب رود نهاده ، کشتند. (حدود العالم ).
بدان چرب دستی رسیده به کام
یکی پرمنش مرد «مانی » بنام.
فردوسی.
فروماند مانی زگفتار اوی
بپژمرد شاداب بازار اوی.
فردوسی (شاهنامه چ بروخیم ج 7 ص 2064).
فروماند مانی میان سخن
ز گفتار موبد ز دین کهن.
فردوسی (شاهنامه چ بروخیم ج 7 ص 2063).
شاپور ذوالاکتاف است اکناف هدایت را
مانی ضلالت را بر دار کشد عدلش.
خاقانی.
شنیدم که مانی به صورتگری
ز ری سوی چین شد به پیغمبری.
نظامی.
ز نقاشی به مانی مژده داده
به رسامی در اقلیدس گشاده.
نظامی.
به تیشه صورت شیرین بر آن سنگ
چنان برزد که مانی نقش ارژنگ.
نظامی.
گرچه از انگشت مانی برنیاید چون تو نقش
هردم انگشتی نهد بر نقش مانی روی تو.
سعدی.
اگر باور نمی داری رو از صورتگر چین پرس
که مانی نسخه می خواهد زنوک کلک مشکینم.
حافظ (دیوان چ قزوینی ص 245).
و رجوع به کتاب مانی و دین او از تقی زاده و ایران در زمان ساسانیان ترجمه ٔ رشید یاسمی صص 117 - 135 و تاریخ یعقوبی ترجمه ٔ محمد ابراهیم آیتی ج 1 صص 195-197 و الفهرست ابن الندیم و مجله ٔ یغما سال چهارم شماره ٔ ششم و سبک شناسی ج 1 ص 10، 11، 12، 18، 41، 107 و الفهرست ابن الندیم و الملل و النحل شهرستانی ج 2 ص 72 شود.
- دعوت خانه ٔ مانی ؛ نگارخانه ٔ مانی :
هوا از صورت هریک چو دعوت خانه ٔ مانی
زمین از سایه ٔ هریک چو صنعت خانه ٔ آزر.
خاقانی.
- کارنامه ٔ مانی ؛ ارتنگ. ارژنگ :
نگاه کن که به نوروز چون شده است جهان
چو کارنامه ٔ مانی در آبگون قرطاس.
منوچهری.
- نامه ٔ مانی ؛ ارتنگ :
یکی چون چتر زنگاری ، دوم چون سبز عماری
سیم چون قامت حوری ، چهارم نامه ٔ مانی.
منوچهری.
و رجوع به ارتنگ شود.

معنی نام مانی در فرهنگ معین

مانی
[ فر. ] (اِ.) = مانیا: ۱ - دیوانگی ، جنون . ۲ - علاقة مفرط به چیزی یا عملی .

معنی نام مانی در فرهنگ فارسی عمید

-
عکس و تصویر اسم مانی
اسم : مانی
اشتباه تایپی : lhkd
عکس مانی : در گوگل

پیشنهاد شما در مورد معنی مانی


آخرین پیشنهادات
افزونه دیکشنری و مترجم کروم
فروشگاه کمپو
نرم افزاری مریم
تبلیغات در دیکشنری آبادیس
دیکشنری آبادیس