مترجم

دیکشنری
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

F

تلفظ F
تلفظ F به آمریکاییUs : /ˈef/   تلفظ F به انگلیسیUk : /ef/

(آموزش) نمره ی اف، نمره ی ردی، نمره ی 0، مخفف: هواپیمای شکاری (fighter) (در نام گذاری یا شماره گذاری هواپیماها به کار می رود)، فاراد (farad)، (موسیقی) بلند، بلند بنوازید، فارنهایت، پدر، فوریه، عضو (fellow) انجمن یا فرهنگستان و غیره، مونث، مادینه، (نژاد شناسی) از نسل پسری، عالی، ظریف (fine)، (بیمه) آتش سوزی، فرانک (پول فرانسه)، فرانسه، فرانسوی، ششمین حرف الفبای انگلیسی

معنی F به فارسی

مخفف : (امریکا) اداره ی کل شیلات و جانورداری
تمام بودن
مدوجزر، تغییرات روزگار
زودترامده، رودترراه می افتد
فاصله کانونی
ماهی های اب شیرین
بالنبو، بارزد
انقوره وبادیجه ومانندانها
(فضاشناسی - رادیو) لایه ی اف (لایه ی هم فشرده ای در یون کره که امواج رادیویی را بازتاب می دهد)
روزگاراینده، عقبی، اخرت
بزپا، پابزی
هرجامن میروم ازپی من بیایید
پول فراوان
جنبش برای پیشرفت
پندمراگوش گیرید
(عکاسی و فیلم برداری و غیره) عدد اف (نسبت فاصله ی کانونی عدسی به قطر موثر دیافراگم)
مایل به کت اب، عاشق کتاب
دیوانگی عشق، جنون عشق
ازدیادترشح شیر
سورا گوش
پرچم سفید
وات ششم الفبای انگلیسی (برابر با ((دی گاما)) در الفبای یونانی)، صدای ((ف)) در واژه ی "fire"، ششمین رقم یا قلم (در فهرست یا گروه و غیره)
(بالاترین ناحیه ی یونوسفر در ارتفاع بین 140 تا 400 کیلومتر) ناحیه ی اف
پیشتر، سابقا، درقدیم، قدیما، مال سابق
بسبکانگلیسی ها
تایک انداره یی، یک جوری
نشاسته، اهار
پیش یاپس از
پس وپیش، عقب و جلو
نیت بد
هنری یکم، هنری اول
چطورید؟
شکستگی استخوان بازخم
نوشابه زیادخورده، مست لایعقل
مانندخرچنگ، خرچنگ وار
خشکبار، اجیل
قوش طور، قوش ماده
ازسرتاپا
یک تای دیگربزنید
انقوره وبادیجه ومانندانها
خدانکند، حاشا
زرهیجده عیار
خوش قلبی، مهربانی
عین فاحش، کلاه برداری بزرگ
خدانکند، حاشا
در 6جلد ورق بزرگ
زمین نفت خیز
خل مادرزاد
شاهین، شاهبان
شخصبرجسته یابانفوذ
میدان مغناطیسی
وزارت دارایی
رفیق، بنده خدا
دبه باروت
بیچاره
هنگ پیاده
خیانت
جنگ وگریز
گناه جسم
نرم
پنجبرگ ردیف ویکرنگ
جنگ اشکاریاعلنی
این دلیل نمیشود
سه انگشتی
کاری رابه اسانی انجام دادن
پرچم سفید
به اسانی، ماننداب
باتقدیم احترامات

مترادف F

-

معنی کلمه F به انگلیسی

f
• musical note
• fahrenheit (temperature scale)
• six letter of the english alphabet
f flat
• musical note which is one half-step lower than the note f
f scott fitzgerald
• (1896-1940) united states novelist, author of "the great gatsby"
f sharp
• musical note which is one half-step higher than the note f
c | f
• (finance) transferred an entry to a proceeding location (especially a column, page, or account)
F - املای فارسی: [ف‌‌] - اشتباه تایپی: {ب}
پیشنهاد شما در مورد معنی F

افزونه دیکشنری و مترجم کروم
فروشگاه کمپو
نرم افزاری مریم
تبلیغات در دیکشنری آبادیس
دیکشنری آبادیس