مترجم

دیکشنری
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

Installation

تلفظ Installation
تلفظ Installation به آمریکاییUs : /ˌɪnstəˈleɪʃn̩/   تلفظ Installation به انگلیسیUk : /ˌɪnstəˈleɪʃn̩/

انتصاب، گمارش، به کارگماری، سوار کردن، نصب، برپاسازی، کارگذاری، تاسیسات، بنیانگان، بنیانه(ها)

معنی Installation به فارسی

کار گذاری یا نصب ماشین

مترادف Installation

- اسم -
نصب
erection , assembling , installation
تاسیسات
installation

معنی کلمه Installation به انگلیسی

installation
• process of installing, putting in place; something which has been put in place, something installed (i.e. machinery); military camp or base (military)
• an installation is a place that contains equipment and machinery which are used for a particular purpose.
• the installation of a piece of equipment involves putting it into place and making it ready for use.
installation program
• utility program which aids in the installation of a program onto the hard disk
hardware installation
• installation of computer components (mechanical, electrical, etc.)
network installation
• setting up of a network
software installation
• copying of computer software from diskettes onto the hard disk
traffic light installation
• placing a traffic light, setting up a traffic light
Installation - املای فارسی: [اینستالیشن] - اشتباه تایپی: {هدسفشممشفهخد}
پیشنهاد شما در مورد معنی Installation

افزونه دیکشنری و مترجم کروم
فروشگاه آنالی
نرم افزاری مریم
تبلیغات در دیکشنری آبادیس
دیکشنری آبادیس