Polar

معنی کلمه Polar به فارسی


قطبی ، وابسته به قطب شمال وجنوب ، دارای قطب مغناطیسی یا الکتریکی ، متقارن ، متقابل ، متضاد
خرس سفید شمالی
مختصات قطبی
مخابره قطبی

مترادف Polar

صفت
متضاد
antithetic , antithetical , polar
متقارن
concurrent , symmetric , symmetrical , polar , regular , isochronous , isochronal
متقابل
polar , mutual , reciprocal , reciprocating
قطبی
polar
وابسته به قطب شمال و جنوب
polar

معنی Polar به انگلیسی


polar
of the North and South Poles; opposed; of the poles, of the extremities
Polar bear
large white bear that is native to arctic regions
اگر از نظر شما معنی این عبارت صحیح نیست، لطفا معنی پیشنهادی خود رو در این قسمت ثبت کنید.
افزونه دیکشنری و مترجم فایرفاکس و کروم
فروشگاه آنالی
لوکسین شاپ سامانه ارسال پیامک پیام نگار نرم افزاری مریم
تبلیغات در آبادیس