معنی کلمه Warp به فارسی

Warp
تار (در مقابل‌ پود)، ریسمان‌، پیچ‌ و تاب‌، تاب‌ دار
Warp
کردن‌، منحرف‌ کردن‌، تاب‌ برداشتن‌.
Warp And Woof
تار و پود، (مج.) پایه‌ و اساس‌، بنیان‌.
Warpath
تنگنا، مسیر جنگی‌.
Warper
تار پیچ‌.
Warplane
هواپیمای‌ جنگی‌.
در صورتی که از نظر شما معنی این عبارت صحیح نیست، لطفا معنی پیشنهادی خود رو در این قسمت ثبت کنید.
افزونه دیکشنری فایرفاکس افزونه دیکشنری کروم
فروشگاه آنالی
لوکسین شاپ سامانه ارسال پیامک پیام نگار نرم افزاری مریم
تبلیغات در آبادیس