تنفس

معنی تنفس به انگلیسی


breath , breather , breathing , intermission , respiration
recess
recess
coffee break
adjournment
mouth-to-mouth resuscitation
artificial respiration
breathe , respire
Aqua-lung

مترادف کلمه تنفس


اسم
break
وقفه , تفریح , تنفس , شکاف , شکست , شکستگی , فرصت , مهلت , فرجه , انقصال , بادخور
intake
خورد , تنفس , حقه , نیروی جذب شده , مدخل ابگیری , جای ابگیری , نیروی بکار رفته , مک , فرا گرفتگی , مقدار جذب چیزی به درون
recess
کنار , تعطیل موقتی , گوشه , تنفس , پس زنی , باز گشت , طاقچه , تو رفتگی , فترت , تو رفتگی در دیوار , عقب نشینی , دوره فترت
aspiration
اه , استنشاق , شهیق , ارزو , تنفس , دم زنی
breathing
تنفس , دم زنی
respiration
تنفس , دم زنی , دم
entr'acte
تنفس
اگر از نظر شما معنی این عبارت صحیح نیست، لطفا معنی پیشنهادی خود رو در این قسمت ثبت کنید.
افزونه دیکشنری و مترجم فایرفاکس و کروم
ترجمه آنلاین فروشگاه آنالی نرم افزاری مریم پیام نگار
تبلیغات در آبادیس