کافی

معنی کلمه کافی به انگلیسی


adequate , all right , ample , due , comfortable , competent , enough , satisfactory , sufficient , working
do , suffice
coffee shop
fail , insufficiency
sufficiently
straw boss
functional illiterate
sufficiency
insufficient

مترادف کافی


صفت
adequate
لایق , صلاحیت دار , مناسب , کافی , متناسب , بسنده , مساوی , رسا , تکافو کننده
sufficient
شایسته , صلاحیت دار , کافی , بسنده , قانع
enough
کافی , بسنده , باندازه ء کافی , بقدر کفایت
اگر از نظر شما معنی این عبارت صحیح نیست، لطفا معنی پیشنهادی خود رو در این قسمت ثبت کنید.
افزونه دیکشنری و مترجم فایرفاکس و کروم
ترجمه آنلاین فروشگاه کمپو نرم افزاری مریم پیام نگار
تبلیغات در آبادیس