احسن

معنی کلمه احسن به فارسی


خوبتر, نیکوتر, بهتر
( صفت ) زه آفرین احسنت . قضا گفت گیر و قدر گفت ده فلک گفت احسن ملک گفت زه . ( فردوسی )
قریه ای است بین یمامه و حمی ضریه
احسن التقاسیم فی معرفه الاقالیم 0 کتابی است معتبر در جغرافیا بزبان عربی تالیف مقدسی ( ه . م 0 )
( صفت ) نیکوترین آفرییندگان خدای تعالی . توضیح ماخوذ است از آیه فتبارک الله احسن الخالقین .
نیکو ترین آفرینندگان
( صفت اسم ) آنست که مرد زن خویش را در طهر طلاق دهد وبا او نیارامد و ترک او گوید ناعده وی بپایان رسد
آنست که مرد زن خویش را در طهر طلاق دهد
( صفت ) بهترین قصه ها 2 - ( اسم ) نام سوره یوسف در قر آن مجید .
نام سوره از قر آن و نام دیگر آن یوسف است
( جمله دعایی ) خدا نیکو کناد یااحسن الله خلاصه . خدا رهایی او را نیکو انجام دهاد . : اگر رای عزیز فلان احسن الله خلاصه بجانب ماالتفاتی کند . یا احسن الله جزاک خدا پاداش ترا نیکو دهاد . بدوسه بوسه رها کن این دل از گرم و خباک تابمنت احسان باشد احسن الله جزاک . ( رودکی )
نیکو کناد خدای پاداش ترا
روی خوب راست قامت

معنی احسن در لغت نامه دهخدا


احسن .
[ اَ س َ ] (ع ن تف ) نیکوتر.
بهتر.
اعلی .
احمد.
اولی .
اصلح .
ج ، اَحاسِن : تبارک اﷲ احسن الخالقین .
(قرآن 14/23).
در شعر مپیچ و در فن او چون اکذب اوست احسن او.
نظامی .
از برای وی احمد انواع منایا و احسن اقسام روایا (؟) مقدّر ساخت .
(ترجمه ٔ تاریخ یمینی ).
- امثال : احسن الشعر اکذبه .
احسن من الدنیا المقبلة .
احسن من الشمس و القمر .
احسن من الطاووس .
احسن من زمن البرامکة .
(مجمع الأمثال میدانی ).
|| (از ع ، صوت ) زه ! احسنت .
آفرین .
وَه ! خَه ! چو زد [ رستم ] تیر بر سینه ٔ اشکبوس سپهر آن زمان دست او داد بوس قضا گفت گیر و قدرگفت ده فلک گفت احسن ملک گفت زه .
فردوسی .

احسن .
[ اَ س َ ] (اِخ ) قریه ای است بین یمامه و حمی ضریة که معدن الأحسن نیز گویند و آن بنی ابی بکربن کلاب راست ودر آنجا حصنی و معدن زری است و در سمت راست راه یمامه است و کوههائی در آنجاست به نام أحاسِن .
نوفلی گوید: ضریّه دو کوه دارد یکی را وَسط و دیگری را اَحسن خوانند و بدانجا معدن نقره است .
(معجم البلدان ).<

معنی احسن در فرهنگ لغت معین


(اَ سَ) [ ع . ] (ص تف .) نیکوتر، بهتر. ؛به نحو ~ به بهترین شیوه و طرز. ؛~التقویم بهترین شکل ، بهترین صورت .
( ~.) (صت ) آفرین ، احسنت ، مرحبا.

معنی احسن در فرهنگ عمید


خوب تر؛ نیکوتر؛ بهتر. * احسن تقویم: [قدیمی] = احسن التقویم
نیکوترین شکل. δ مٲخوذ از قرآن کریم: لَقَد خَلَقنا الاِنسانَ فی اَحسَنِ تَقویم (التین، ۴).
۱. نیکوترین آفرینندگان. ۲. خداوند.
۱. بهترین قصه ها. ۲. نام دیگر سورۀ یوسف در قرآن مجید.
اگر از نظر شما معنی این عبارت صحیح نیست، لطفا معنی پیشنهادی خود رو در این قسمت ثبت کنید.
افزونه دیکشنری و مترجم فایرفاکس و کروم
فروشگاه کمپو
لوکسین شاپ سامانه ارسال پیامک پیام نگار نرم افزاری مریم
تبلیغات در آبادیس