معنی کلمه اسنان به فارسی

اسنان
دندانها, سالهای زندگی, جمع سن
( اسم ) جمع سن . 1 - سالهای زندگی . 2 - دندانها .
دهی از دهستان شاخنات بخش در میان شهرستان بیرجند 78000 گزی شمال باختری در میان 12000 گزز جنوب خاوری شاخن . کوهستانی - معتدل .
اسنان الذئب
بلغت فارسی دندان گرگ خوانند و بسریانی شنتدنیا و شوشیدما گویند . جبرئیل و صهار بخت گویند او را بعربی بقله الیهود گویند و ابو حداد گوید که پلنگ بخوردن او مانوس است .
اسنان الفار
زواید دقیقه که در اصل ظفره روید
اسنان کلبی
دندانهای نیش
اشنان اسنان
( اسم ) بارزد
حشیشه الاسنان
( اسم ) شیطرج
ذباب الاسنان
تیزی دندانها .
شجره الاسنان الاسد
(اسم ) گل قاصد
ما الاسنان
مینای دندان
در صورتی که از نظر شما معنی این عبارت صحیح نیست، لطفا معنی پیشنهادی خود رو در این قسمت ثبت کنید.
شبکه مترجمین ایران سامانه ارسال پیامک افزونه دیکشنری و مترجم آبادیس پیام نگار نرم افزاری مریم
تبلیغات در آبادیس