مترجم

دیکشنری
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

بر انگیختن

معنی بر انگیختن در لغت نامه دهخدا

معنی بر انگیختن به فارسی

• ( مصدر ) از جای حرکت دادن اسب برای رفتن .
• ( مصدر ) از جای حرکت دادن اسب برای رفتن .
• نقش باختن ٠ رل بازی کردن ٠ یا صورت ساختن ٠ صورت تصویر کردن ٠

معنی بر انگیختن در فرهنگ معین

-

معنی بر انگیختن در فرهنگ فارسی عمید

-

معنی بر انگیختن به انگلیسی

- فعل -
abet
تشویق کردن ، جرات دادن ، تربیت کردن ، معاونت کردن ، بر انگیختن
cheer
تشویق کردن ، بر انگیختن ، هلهله کردن ، دلخوشی دادن ، ترغیب کردن
prod
بر انگیختن ، سک زدن ، سیخ زدن ، سیخونک زدن
arouse
بر انگیختن ، تحریک کردن ، بیدار کردن
infuse
بر انگیختن ، پاشیدن ، ریختن ، دم کردن ، القاء کردن
roust
بر انگیختن
excite
بر انگیختن ، تحریک کردن ، اشوبناک کردن ، تهییج کردن ، براشفتن ، القاء کردن
abrade
بر انگیختن ، پاک کردن ، تحریک کردن ، ساییدن ، خراشیدن زدودن ، حک کردن
stimulate
بر انگیختن ، تحریک کردن ، انگیختن ، تهییج کردن
act
بر انگیختن ، عمل کردن ، رفتار کردن ، کنش کردن ، کار کردن ، جان دادن ، روح دادن ، اثر کردن ، بازی کردن ، نمایش دادن
actuate
بر انگیختن ، تحریک کردن ، سوق دادن ، بکار انداختن
evince
بر انگیختن ، نشان دادن ، موجب شدن ، ابراز داشتن
exacerbate
بر انگیختن ، بدتر کردن ، خونکسی را بجوش اوردن ، تشدید کردن
exasperate
بر انگیختن ، بدتر کردن ، خشمگین کردن ، تشدید کردن ، اوقات تلخی کردن ، از جا در بردن
nettle
بر انگیختن ، خونکسی را بجوش اوردن ، رنجه داشتن ، بوسیله گزنه گزیده شدن ، ایجاد بی صبری و عصبانیت کردن
sick
بر انگیختن ، کیش کردن
heat
بر انگیختن ، گرم کردن ، بهیجان امدن
irritate
بر انگیختن ، ازردن ، خشمگین کردن ، رنجاندن ، عصبانی کردن ، سوزش دادن
whet
بر انگیختن ، تهییج کردن ، تیز کردن
impulse
بر انگیختن ، تکان دادن ، انگیزه دادن به
put out
بر انگیختن ، تهیه کردن ، تقلا کردن ، رنجاندن ، ایجاد کردن ، اشفته کردن ، خاموش کردن ، از ساحل عازم شدن
impassion
بر انگیختن ، تحریک کردن ، به هیجان اوردن ، شوراندن ، بر سر شهوت اوردن
prompt
بر انگیختن ، بفعالیت واداشتن ، سوفلوری کردن
foment
بر انگیختن ، تحریک کردن
instigate
بر انگیختن ، تحریک کردن ، وادار کردن
provoke
بر انگیختن ، تحریک کردن ، خشمگین کردن ، بر افروختن ، دامن زدن

معنی کلمه بر انگیختن به عربی

بر انگیختن
ثب , حک , قوت الدفع
عکس و تصویر بر انگیختن
کلمه : بر انگیختن
اشتباه تایپی : fv hk'dojk
عکس بر انگیختن : در گوگل

پیشنهاد شما در مورد معنی بر انگیختن


آخرین پیشنهادات
رضا > معنی مخالف تلاش
حسین > معنی پنده
علی رویانیان > معنی شلر
ایان > معنی آیان
کالما > معنی کاملا
مرضيه شاطرانلو > معنی شاطرانلو
هادی > معنی میلاب
مجید جعفریان جن قشلاقی > معنی الولو

لیست پیشنهادات
افزونه دیکشنری و مترجم کروم
فروشگاه کمپو
نرم افزاری مریم
تبلیغات در دیکشنری آبادیس
دیکشنری آبادیس