بنام

معنی کلمه بنام به فارسی


نامی, مشهور, معروف, به معنی همنام هم گفته شده
( صفت ) 1 - همنام آداش . 2 - نامی مشهور بانام .
بنام خدا ( در مورد تعجب و دفع چشم زخم و قسم گویند ) .
در آغاز سخن آید یعنی با نام خدا آغاز می کنیم : ( بنام خداوند جان و خرد ) ( فردوسی )
حضرت عیسی

معنی بنام در لغت نامه دهخدا


بنام .
[ ب ِ ] (ص مرکب ) بانام .
مشهور.
معروف .
نامی .
نامدار.
نامور.
نام آورد.
(یادداشت مرحوم دهخدا).
نامدار.
مشهور.
معروف .
(فرهنگ شعوری ) : سراپرده ٔ شاه ایران تمام بگرد آمده پهلوانی بنام .
اسدی .
|| بافتخار.
بمردی .
بسربلندی : بگویش که در جنگ مردن بنام مرا بهتر آید ز گفتار خام .
فردوسی .
همی گفت کامروز مردن بنام به از زنده و رومیان شادکام .
فردوسی .
|| همنام باشد که به ترکی ادآش گویند.
(برهان ) (آنندراج ).
سمی .
(یادداشت مرحوم دهخدا).

بنام .
[ ب َ ] (ع اِ) همان بنان است که سر انگشت باشد.
(آنندراج ) (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ).<

معنی بنام در فرهنگ لغت معین


(بِ) (ص .)1 - همنام . 2 - معروف ، مشهور.

معنی بنام در فرهنگ عمید


۱. نامی؛ مشهور؛ معروف. ۲. هم نام.
در حال تعجب از خوبی و زیبایی چیزی یا کسی و برای دفع چشم زخم گفته می شد؛ ماشاءاللّه؛ چشم بد دور؛ نامِ خدا: خوبت آراست ای غلام ایزد / چشم بد دور خه بنام ایزد (سنائی۲: ۳۸۶). δ گاهی در شعر مخفف می کنند و بنامیزد می گویند: زهی چابک زهی شیرین بنامیزد بنامیزد / زهی خسرو زهی شیرین بنامیزد بنامیزد (سنائی۲: ۳۸۷).

معنی بنام به انگلیسی


قید
namely
یعنی , برای مثال , بنام , بعبارت دیگر , با ذکر نام
اگر از نظر شما معنی این عبارت صحیح نیست، لطفا معنی پیشنهادی خود رو در این قسمت ثبت کنید.
افزونه دیکشنری و مترجم فایرفاکس و کروم
فروشگاه کمپو
لوکسین شاپ سامانه ارسال پیامک پیام نگار نرم افزاری مریم
تبلیغات در آبادیس