جنی

معنی کلمه جنی به فارسی


( اسم ) واحد جن پری .
میوه تازه و چیده
ثمر قطلب است
ادیب و نحوی موصلی
نام همزاد سواد بن قارب بود
ظاهرا تصحیفی است عامیانه از زعفر جنی .
دهی است از دهستان آواجیق بخش حومه شهرستان ماکو این ده مشهور به علو جنی شده است

معنی جنی در لغت نامه دهخدا


جنی .
[ ج َ نا ] (ع اِ) میوه ٔ تازه و چیده .
|| خرمای تر.
(منتهی الارب ) (اقرب الموارد).
|| انگور.
(ذیل اقرب الموارد).
|| عسل .
(ذیل اقرب الموارد) (متن اللغه ).
|| زر.
(منتهی الارب ) (ذیل اقرب الموارد).
|| شبه ٔ سفید.
(منتهی الارب ).
ج .
اجناء.
(منتهی الارب ) (اقرب الموارد).
|| سماروغ .
(منتهی الارب ) (ذیل اقرب الموارد).
|| گیاه و مانند آن .
(منتهی الارب ).
کلأ.
(ذیل اقرب الموارد).

جنی .
[ ج َن ْی ْ ](ع مص ) چیدن میوه از درخت .
(منتهی الارب ) (اقرب الموارد).
بار از درخت باز کردن .
(تاج المصادر بیهقی ).

جنی .
[ ج َ نی ی ] (ع ص ، اِ) میوه ٔ تازه و چیده .
(منتهی الارب ).
|| التمر اذا جُرِم َ.
(ذیل اقرب الموارد از لسان العرب و تاج العروس ).

جنی .
[ج ِن ْ نی ی ] (ع ص نسبی ) نسبت است بسوی جن یا جنة.
(منتهی الارب ).
|| یکی جن .
(اقرب الموارد) (مهذب الاسماء).
پری .
(نصاب ) (منتهی الارب ) : ز جنی سخن گفت و از آدمی ز گفتار پیغمبر هاشمی .
فردوسی .
|| دیوانه .
مجنون .
جن گرفته .
دیوزده .
جن زده .
(ناظم الاطباء).
- جنی شدن ؛ دیوزده شدن .<

معنی جنی در فرهنگ لغت معین


(جَ) [ ع . ] (ص .) چیده شده .

معنی جنی در فرهنگ عمید


۱. جن زده. ۲. [مجاز] خشمگین. ۳. (اسم) [قدیمی] جن.
میوۀ تازه چیده شده.

معنی جنی به انگلیسی


اسم
demon
شیطان , دیو , روح پلید , جنی , اهریمن , عفریت
goblin
دیو , جن , جنی
jinn
جن , جنی
imp
مرد جوان , جنی , بچه شریر و شیطان , وصله
hobgoblin
دزد , لو لو , غول , شبگرد , جنی
daemon
شیطان , دیو , روح پلید , جنی , اهریمن
jinni
جن , جنی
اگر از نظر شما معنی این عبارت صحیح نیست، لطفا معنی پیشنهادی خود رو در این قسمت ثبت کنید.
افزونه دیکشنری و مترجم فایرفاکس و کروم
فروشگاه کمپو
لوکسین شاپ سامانه ارسال پیامک پیام نگار نرم افزاری مریم
تبلیغات در آبادیس