معنی کلمه حتی به فارسی

حتی
حرف جردرعربی, برای انتها, تا, تا آنکه, تاپیش در
( اسم ) تا تا آنکه : (( حتی باو گفتم که نزد شما بیاید . ))
نام مملکت یکی از اقوام قدیمه که پیش از تمدن فنیقیان در اسیه الصغری مملکت و شوکتی عظیم داشته اند
حتی الامکان
تا بتوان تا آنجا که ممکن است نادست دهد : (( حتی الامکان دل مردم را بدست آورید . ))
حتی الباب
تا پیش در تا آستان در الی الباب : (( حتی الباب مهمان را مشایعت کنند . ))
حتی القوه
تا بتوان تا بتوانید .
حتی المقدور
تامیشود تابتوان تاتوان دارید تا حد توانایی .
حتی الورید و الشریان
تا ورید و شریان : (( این سخن می شنیدم از اعضا همه حتی الورید و الشریان .)) ( هاتف )
حتی بلغت الحلقوم
تا حدی که بحلقوم رسید ( در تداول بمعنی شکم پر کردن است ) . توضیح در عربی گویند : (( بلغت الروح الحلقوم )) و آن کنایه از نزدیکی مرگ است .
ابا حتیه
1- جماعت ملحدان که همه چیز را روا و حلال دانند . 2- فرقه ای از متصوفه مبطله که می گویند ما را توانایی اجتناب از معاصی و انجام دادن احکام نیست . بعضی پندارند [ اباحتیه ] صحیح نیست و به جای آن [ اباحیه ] باید گفت ولی ابا حتی و ابا حیه هر دو استعمال شده .
اباحتی
کسی که هرچیزرامباح وهرگناهی راجایزداند
( صفت ) ملحدی که همه چیز را مباح شمرد و ارتکاب محرمات را روا داند : نیم شب هر شبی بخان. خویش آید و صدا باحتی در پیش ( حدیقه.)
احتیات
جمع : احتیال
احتیاج
جاجتمندشدن, نیازمندشدن, حاجتمندی, نیازمندی
1 - ( مصدر ) نیازمند گشتن حاجتمند شدن فقر. 2 - ( اسم ) بی چیزی حاجتمندی نیازمندی . 3 - ( اسم ) نیاز حاجت .
احتیاج افتادن
( مصدر ) نیازمند گشتن
احتیاج دادن
( مصدر ) محتاج کردن نیازمند ساختن
احتیاج داشتن
( مصدر ) نیازمند بودن حاجت داشتن
احتیاجات
جمع احتیاج
احتیاز
گرد آوردن چیزی و محیط شدن بر
احتیاط
باحزم وتدبیرکارکردن, حزم وهوشیاری بکاربردن, استوارکاری کردن, پرهیزکردن , عاقبت اندیشی
1 - ( مصدر ) استوار کردن به استواری فرا گرفتن . 2 - بهوش کاری کردن . 3 - ( اسم ) دوراندیشی پختگی عاقبت اندیشی مال بینی . یا عمل به احتیاط . رفتار کردن به احکام مذهبی بر حسب احتیاط .
احتیاط کار
( صفت ) محتاط عاقبت اندیش استوار کار
احتیاط کاری
دور اندیشی عاقبتاندیشی استوار کاری
احتیاط کردن
( مصدر ) استوار کاری کردن بهوش کار کردن
احتیاطی
( صفت ) منسوب به احتیاط کاری که از روی احتیاط و دوراندیشی صورت گیرد.
احتیال
حیله کردن, مکروحیله کردن, حیله بکاربردن, حیله ساختن, چاره جویی کردن , چاره گری
1 - ( مصدر ) حیله ساختن کار ساختن حیلت کردن حیله انگیختن . 2 - حواله پذیرفتن قبول حواله برات وام دادن . 3 - ( اسم ) چاره گری چاره حیله .
احدی الراحتین
( اسم ) یکی از دو راحت و مراد یاس است ماخوذ از الیاس احدی الراحتین : چون ازین دولت شدم راضی باحدی الراحتین سهل باشد گرامیدم نیست باری کم زیاس . ( ظهیرفاریابی )
یکی از دو راحت و مراد یاس است
تحتیه
تانیث تحتی یا هر حرفی که در زیر آن نقطه باشد چون یائ .
حزم و احتیاط
حزم احتیاط
راحتی
آسایش . یا کفش راحتی . دم پایی . یا طشت متوضا .
سحتی
جامه کهنه
لدی الاحتیاج
هنگام احتیاج وقت نیاز .
مابه الاحتیاج
هر چه بدان محتاج باشند
محتی
اسب استوار و نیک خلقت
مصلحتی
مصلحت بودن :.. وبدانک آن را به بی صبری ترک کنی دلیل آن نکند که ترا یقینی نیست که آن مصلحت است و یا تصدیق نکرده باشی در مصلحتی آن .
ناراحتی
1 - راحت نبودن آرامش و آسایش نداشتن 2 - اضطراب تشویش مقابل راحت . یا با ناراحتی با اضطراب و تشویش با عصبانیت : [با ناراحتی جمله اش را قطع کردم وگفتم..] یا به ناراحتی . با ناراحتی : [ آهو با تشنج دست روی قلب خود فشرد و بناراحتی آب دهان خود را قورت داد ... ] 3 - عصبانیت . یا با ناراحتی . با عصبانیت .
در صورتی که از نظر شما معنی این عبارت صحیح نیست، لطفا معنی پیشنهادی خود رو در این قسمت ثبت کنید.
افزونه دیکشنری فایرفاکس افزونه دیکشنری کروم
فروشگاه کمپو
لوکسین شاپ سامانه ارسال پیامک پیام نگار نرم افزاری مریم
تبلیغات در آبادیس