مترجم

دیکشنری
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

حربه

/harbe/

معنی حربه در لغت نامه دهخدا

حربة. [ ح ُ ب َ ] (ع اِ) خنوری است مانند جوال و غراره و توشه دان شبان. (منتهی الارب ). جوال و توشه دان شبان.

حربة. [ ح ِ ب َ ] (ع اِ) هیأت کارزار. (منتهی الارب ).

حربة. [ ح َ رَ ب َ ] (ع اِ) یکی حَرَب. (منتهی الارب ).

حربة. [ ح َ ب َ] (ع اِ) نوعی از ثوانی نجوم. رجوع به ثوانی شود.

حربة. [ ح َ ب َ ] (اِخ ) ریگ زاری است منقطع و منفرد نزدیک وادی واقصه از نواحی قف از رغام.و گویند رمله ای است کثیرالبقر از بلاد هذیل. (معجم البلدان ) (مراصدالاطلاع ). موضعی به شام. (منتهی الارب ).

حربة. [ ح َ ب َ ](اِخ ) (خطه ٔ بنی...) در یسار بنی حصن در بصره است ، وایشان طائفه ای از بنی عنبر هستند. (معجم البلدان ).

حربه. [ ح َ ب َ ] (ع اِ) حَربة. آلت جنگ. (منتهی الارب ). سلاح. آلت حرب. || چوب دستی. (منتهی الارب ). || تازیانه. || نیم نیزه. (زمخشری ). نیزه ٔکوتاه. (دهار). || کارد. (غیاث ). دشنه. خنجر. ج ، حِراب. (منتهی الارب ) : این جا شمشیر و حربه و سنگ است. (تاریخ بیهقی ص 112). و بسیار جراحتها یافت از سنگ و از حربه. (تاریخ بیهقی ص 461).
بطوع خدمت شمشیر و حربه ٔ تو کنند
اگر شوند ز گردون مخیر آتش و آب.
مسعودسعد.
چرخ پندارم آتشین حربه ست
که مرازار کشت نتوانست.
مسعودسعد.
قصاب چه آری ز پی کشتن ماهی
خود کشته شود ماهی بی حربه ٔ قصاب.
خاقانی.
واحزنا گفته ام بشاهد حربا
زین گله ٔ حربه ٔ جفای صفاهان.
خاقانی.
بود بهنگام زخم در صف میدان جنگ
حربه ٔ هندی او حرمت تیغ یمان.
خاقانی.
با حربه ٔ مرگ اگر ستیزند
افتند چنانکه برنخیزند.
نظامی.
گر آنگه میزدی یک حربه چون میغ
چو صبح اکنون دودستی میزنی تیغ.
نظامی.
بر دیو شهاب حربه رانده
لاحول ولا ز دور خوانده.
نظامی.
دزدان دو گروهند، جمعی در صحراها با تیر و کمان ، برخی با حربه و کمند. (مجالس سعدی ص 21).
دیگر از حربه ٔ خونخوار اجل نندیشم
که نه از غمزه ٔ خونریز تو بی باکتر است.
سعدی.
|| نام روز جمعه. || (اِمص ) نیزه زنی. || فساد دین. || سلب مال کسی. (منتهی الارب ). ج ، حربات. || (اِخ ) الحربة، نام حربه ای است که نجاشی ملک حبش رسول اکرم (ص ) را هدیه فرستاد. رجوع به حربه ٔ نجاشی شود.

حربه. [ ] (ع اِ) در فهرست مخزن الادویة این صورت را آورده و به آن معنی بوعجیدیطوس ودر بعض کتب عجیدیطوس داده اند و در مخزن الادویه «حربت » را صورتی از حربث دانسته است. رجوع به حربث شود.

معنی حربه به فارسی

حربه/harbe/
• سلاح، آلت جنگ ازقبیل شمشیروخنجروسرنیزه، حراب
• ( اسم ) آلت حرب و نزاع مانند شمشیر خنجر نیز. کوتاه کارد و غیره ساز جنگ سلاح .
• در اصطلاح عرفا خارج شدن از بندگی کائنات و قطع تمام علاقات با غیر واجب میباشد
• ۱. اسلحه، جنگافزار، سلاح ۲. بهانه، دستاویز، مستمسک ۳. ابزاررویارویی
• آنکس که حربه بر دوش دارد مسلح
• حربه ئیست که نجاشی پادشاه حبشه برای پیغمبر هدیه فرستاد

معنی حربه در فرهنگ معین

حربه
(حَ بِ) [ ع . حربة ] (اِ.) سلاح .

معنی حربه در فرهنگ فارسی عمید

حربه
۱. وسیله یا عملی که از آن برای رسیدن به هدف استفاده می کنند.
۲. [قدیمی] آلت جنگ مانندِ شمشیر، خنجر، و سرنیزه، سلاح.

معنی حربه به انگلیسی

- اسم -
weapon
سلاح ، اسلحه ، جنگ افزار ، حربه

معنی کلمه حربه به عربی

حربه
سلاح
عکس و تصویر حربه
کلمه : حربه
اشتباه تایپی : pvfi
آوا : harbe
نقش : اسم
عکس حربه : در گوگل

پیشنهاد شما در مورد معنی حربه


آخرین پیشنهادات
رضا > معنی مخالف تلاش
حسین > معنی پنده
علی رویانیان > معنی شلر
ایان > معنی آیان
کالما > معنی کاملا
مرضيه شاطرانلو > معنی شاطرانلو
هادی > معنی میلاب
مجید جعفریان جن قشلاقی > معنی الولو

لیست پیشنهادات
افزونه دیکشنری و مترجم کروم
فروشگاه کمپو
نرم افزاری مریم
تبلیغات در دیکشنری آبادیس
دیکشنری آبادیس