رای به دیکشنری آبادیس
مترجم

دیکشنری
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

حلقه

/halqe/

مترادف حلقه: انجمن، جرگه، سلسله، سلک، گروه، مجمع، محفل، مدار، معشر، چنبر، چنبره، دایره، دور، گرد، مدور، انگشتری، ربقه، چین و شکن، پیچ و تاب، گوشواره، زنجیر

معادل فارسی: زُرفین، چنبره، چنبر، انگشتری

معنی حلقه در لغت نامه دهخدا

حلقة. [ ح َ ق َ ] (ع اِ) حلقه. هر چیز مدور بشکل دایره. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). هر چیز گرد چون حلقه ٔ آهن و حلقه ٔ نقره و حلقه ٔ طلا. || مردمی که گرد هم دائره وار اجتماع کنند. (از اقرب الموارد) :
در حلقه ٔ ما ز راه افسوس
گه رقص کند گهی زمین بوس.
نظامی (لیلی و مجنون ).
- اشک در چشمان کسی حلقه زدن ؛ در پیرامون چشم از درون اشک پدیدار آمدن بی فروریختن.
- حلقه ٔ اقبال ناممکن جنبانیدن ؛ کنایه از طلب محال کردن. (آنندراج ) :
خیال حلقه ٔ زلفش چو دستت میدهد حافظ
مگر تاحلقه ٔ اقبال ناممکن نجنبانی.
حافظ (از آنندراج ).
- حلقه انداز ؛ در آنندراج آمده : از صاحب زبانی بتحقیق پیوسته که جوانانی که حقه میکشند و دود آن از دهن آهسته آهسته برمی آرند بصورت حلقه از دهن برمی آید و بعضی پنجه ٔ کوچکی دارند در دست و از آن پنجه حلقه حلقه دود بیرون می کنند و آنرا حلقه انداز گویند :
ز غلیانها دماغ جملگی ساز
ز تنباکو دهنها حلقه انداز.
اشرف (از آنندراج ).
ز نهیش گشت تنباکو چنان خوار
که هر کس بنگری از اهل بازار
بچابک دستی از بس همعنان است
شریک پیشه ٔ بازیگران است
بغلیان افکند هر دم شکستی
بود در حلقه اندازیش دستی.
فصاحت خان راضی (از آنندراج ).
- حلقه بر در زدن و حلقه بر سندان زدن ؛ کنایه از طلب فتح باب کردن. (آنندراج ) (انجمن آرای ناصری ) (برهان ). فتح باب طلب کردن. (شرفنامه ٔ منیری ). کنایه از تفتیش حال و طلب صاحب خانه. (غیاث ). رجوع به حلقه بر در کوفتن شود.
- حلقه بر در و سندان زدن و کوفتن و ریختن ؛ کنایه از طلب فتح باب کردن و آن چنان بود که تنگه ٔ آهنی را بر تخته ٔ در با میخ بدوزند تا اگر کسی بر در آن خانه آید و خواهد که از آمدن خود صاحب خانه را آگاه سازد حلقه را بر آن تنگه ٔ آهن بزند. (آنندراج ) :
هرکه دایم حلقه بر سندان زند
باشدش روزی بیاید فتح باب.
سعدی (از آنندراج ).
کمال این حلقه بر سندان زدن چیست
گرت جانیست درباز است در باز.
کمال خجندی (از آنندراج ).
حلقه بر در کوفتن چون مار دل را میگزد
بسته بهتر آن دری کز سخت رویی واشود.
صائب.
ز بس کز آشنایان زخم خوردم
زند گر حلقه بر در اژدهایی
چنان دشوار ناید مر دلم را
که کوبد حلقه بر در آشنایی.
رکنای کاشی (از آنندراج ).
نادیده ز خواب غم چو خیزم
حلقه بدر مدینه ریزم.
زلالی (از آنندراج ).
- حلقه بستن ؛ حلقه زدن. (آنندراج ). حلقه وار جمع شدن. دائره بستن :
وگر دشت ساده بود رزمگاه
بهم حلقه باید که بندد سپاه.
اسدی.
همه در گرد شیرین حلقه بستند
چو حالی برنشست او برنشستند.
نظامی.
هر جا که نشستی او نشستند
آنجا که ستاد حلقه بستند.
نظامی.
نه ز خط حلقه بر اطراف رخت بسته شده ست
که نظرها بتماشای تو پیوسته شده ست.
صائب.
- حلقه بسته ؛ دربند دایره وار ایستاده یا نشسته :
چون حلقه برون در نشسته
با آن ددگان حلقه بسته.
نظامی.
- حلقه بگوش ؛ گوشواره بر گوش :
وین پری پیکران حلقه بگوش
شاهدی میکنند و جلوه گری.
سعدی.
- || کنایه از مطیع. (شرفنامه ٔ منیری ). منقاد. عبد. بنده. غلام. (انجمن آرا). کنایه از بنده و غلام و فرمانبردار باشد. (برهان ). کنایه از غلام و فرمانبردار چه در ولایت معمول است که بگوش غلام حلقه اندازند از طلا یا نقره. (آنندراج ) :
ز چینی غلامان حلقه بگوش
ز رومی کنیزان زربفت پوش.
نظامی.
ناف شب از مشک فروشان اوست
ماه نو از حلقه بگوشان اوست.
نظامی.
فدای جان تو گر جان من طمع داری
غلام حلقه بگوش آن کند که فرمایند.
سعدی.
بنده ٔ حلقه بگوش ار ننوازی برود
لطف کن لطف که بیگانه شود حلقه بگوش.
سعدی.
تا شدم حلقه بگوش در میخانه ٔ دوست
هر دم آید غمی از نو بمبارکبادم.
حافظ.
چهارده ساله بتی چابک و شیرین دارم
که بجان حلقه بگوش است مه چارده اش.
حافظ.
تا آسمان ز حلقه بگوشان ما شود
کو عشوه ای ز ابروی همچون هلال تو.
حافظ.
- حلقه ٔ بینی ؛ آن است که زنان حلقه ٔ طلا با دو دانه ٔ مروارید در میان آن یاقوت در بینی اندازند و آنرا در هندی نتهه خوانند. (آنندراج ) :
باز اعرابی بتی از جلوه ام مدهوش کرد
حلقه در بینی نگاری حلقه ام در گوش کرد.
اشرف (از آنندراج ).
- حلقه ٔ چاکری ؛ حلقه ٔ غلامی. (آنندراج ) :
کمر بسته خاقان بفرمانبری
بگوش اندرون حلقه ٔ چاکری.
نظامی.
- حَلقه چی ؛ حلقچی. زلیبیا. زولوبیا :
باز صابونی و مشکوفی و سنبوسه ٔ نغز
حلقه چی باشد و ماقوت پر از مشک تتار.
بسحاق اطعمه (دیوان ص 13).
- حلقه حلقه .
- حلقه حلقه نشستن مردم ؛ دسته دسته بگرد هم حلقه زدن.
- حلقه دار ؛ دارنده ٔ حلقه. طوق دار. در بیت زیر ظاهراً به معنی حاجبان و دربانان :
حلقه داران چرخ کحلی پوش
در ره بندگیش حلقه بگوش.
نظامی.
- حلقه ٔ دام ؛ رجوع به این کلمه در ردیف خود شود.
- حلقه ٔ در ؛ چیزی است از آهن ، و یا فلز دیگر بشکل دایره که بدر چسبیده و بوسیله ٔ آن در میزنند. (از اقرب الموارد). ج ، حِلاق ، حِلَق ، حلقات. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). و گاهی لام حلقه مفتوح و مکسور شود یا آنکه حلقه بفتح لام جز جمع حالق وجود ندارد یا لغت ضعیفی است. (از منتهی الارب ).
- حلقه ٔ در زدن ؛ دق الباب. حلقه بدر کوفتن :
پای دراین ره نه و رفتار بین
حلقه ٔ این در زن و اسرار بین.
نظامی.
- حلقه در گوش ؛ کنایه از محکوم و فرمانبردار. (آنندراج ). حلقه بگوش :
نه آنکه بر من و بر آسمانت فرمان نیست
هموست بنده وهم منت حلقه در گوشم.
نزاری قهستانی (از آنندراج ).
- حلقه در گوش کسی کشیدن ؛ کنایه از محکوم و مطیع گردانیدن وی را. (آنندراج ).
- حلقه ربا و حلقه ربای ؛ حلقه رباینده. کننده ٔ حلقه و گیرنده ٔ حلقه :
حلقه شده عدوی او بر سر شه ره اجل
شه چو سماک نیزه در حلقه ربای راستین.
خاقانی.
رمحش بجمله حلقه ٔ مه در ربوده باز
رخنه برمح حلقه ربای اندرآمده.
خاقانی.
نیزه ش از حلق شیر حلقه ربای
تیغش از قفل گنج حلقه گشای.
نظامی.
- حلقه ربائی ؛ عمل حلقه ربای. رجوع به حلقه ربای شود :
ببین دست خاصان که چون رمح خاقان
بحلقه ربایی چو جولان نماید.
خاقانی.
- حلقه زدن ؛ در کوفتن. حلقه ٔ در کوفتن تا در را گشایند. کنایه از طلب کردن فتح باب باشد. (برهان ) :
حلقه زدم گفت در این وقت کیست
گفتم اگر بار دهی آدمی است.
نظامی.
بدر بر حلقه زد خاموش خاموش
برون آمد غلامی حلقه در گوش.
نظامی.
حلقه بر درنتوانم زدن از بیم رقیبان
این توانم که بیایم بمحلت بگدایی.
سعدی.
- || بمعنی طواف کردن بود. (آنندراج ).
- || خود را گرد پیچیدن چنانکه مار آنگاه که خود را گرد کند. بشکل حلقه شدن. چنبره زدن.
- || پیرامون هم نشستن بطور دایره. جمع شدن. (انجمن آرای ناصری ).
- حلقه ٔ زنجیر ؛ دانه های زنجیر :
به شب نشینی زندانیان برم حسرت
که نقل مجلسشان حلقه های زنجیر است.
؟ (یادداشت مؤلف ).
- حلقه ٔ ژیمناستیک ؛ (اصطلاح ورزش ) دو حلقه که بوسیله ٔ ریسمانی بر پایه های بلند آویزند و بدان ضمن تاب خوردن حرکات ورزشی انجام دهند. (فرهنگ فارسی معین ).
- حلقه ٔ سفره ؛ حلقه هایی را گویند که بر دور سفره ٔ چرمین میدوزند. (آنندراج ).
- حلقه ٔ سیمین ؛ کنایه از ماه شب چهاردهم است. (انجمن آرای ناصری ) (آنندراج ) (برهان ).
- || یخی را گویند که در هواهای سرد در حوض های مدور بندد. (آنندراج ) (برهان ).
- حلقه شدن ؛ چنبر شدن. گرد شدن.
- || خمیدن. خم شدن :
شد حلقه قامت من تا بعد ازین رقیب
زین در دگر نراند ما را بهیچ بابی.
حافظ.
گر به این عنوان کمان چرخ خواهد حلقه شد
خنده ٔ سوفار گردد غنچه ٔ پیکان او.
صائب (ازآنندراج ).
- حلقه کردن ؛ دور کسی گرد آمدن :
حلقه کردند او چو شمعی در میان
سجده کردندش همه صحرائیان.
مولوی.
- || بشکل حلقه در آوردن. پیچ دادن :
زلف را حلقه مکن تا نکنی در بندم
طره را تاب مده تا ندهی بربادم.
حافظ.
- حلقه کردن انگشت بر گلوی شیشه ؛ آن است که انگشت را بر گلوی شیشه حلقه ساخته شراب یا گلاب در شیشه ریزند تا بزمین نریزد. (آنندراج ) :
بر گلوی شیشه ساقی حلقه کرد انگشت خویش
باز طوق بندگی در گردن مینا گذاشت.
خالص (از آنندراج ).
- حلقه کش ؛ حلقه کشنده. کنایه از بنده و مطیع :
گوش جهان حلقه کش میم اوست
خود دو جهان حلقه ٔ تسلیم اوست.
نظامی.
ساختم از شرم سرافکندگی
گوش ادب حلقه کش بندگی.
نظامی.
من همان سفته گوش حلقه کشم
با خود از چین و با تو از حبشم.
نظامی.
- حلقه کشیدن ؛ عبارت از آن است که عزایم خوانان گرد خویش دایره میکشندتا از آفت دیو و پری مصون بمانند و این را در عرف این طایفه حصار گویند. (آنندراج ) :
حلقه ای گرد خویشتن بکشیم
تا نیاید درون خانه پری.
سعدی.
گر پای بدر می نهم از مرکزشیراز
ره نیست تو پیرامن من حلقه کشیده.
سعدی.
- حلقه کشیدن بر نام و حلقه کردن نام و حلقه شدن نام ؛ نام کسی از دایره اعتبار بر آوردن چه میرزایان دفتر وقت ابطال نام کسی حلقه برو درمیکشند. (آنندراج ) :
پیری مرا ز خاطر احباب برده ست
نامم شده ست حلقه ز قد خمیده ام.
تأثیر (از آنندراج ).
نام نیکوی ترا ای بی خبر
حلقه خواهد کرد خط جام می.
تو از نام بلند ای نوجوان بردار کام خود
که پیران می کنند از قامت خود حلقه نام خود.
صائب (از آنندراج ).
زود خواهم کرد صائب حلقه نام خویش را
گر به این عنوان ز پیری ها دو تا خواهم شدن.
صائب.
کی از بدمهری افلاک نقشم بدنشین گردد
کشد گر حلقه ٔ نامم خط دور نگین گردد.
اشرف (از آنندراج ).
می کنم از باده زاهد تازه غسل توبه را
حلقه بر نام شراب از خط ساغر میکشم.
قاسم تبریزی زاهدی (از آنندراج ).
- حلقه کشیدن چیزی را ؛ قریب به معنی حلقه برنام کشیدن و حلقه کردن نام. (از آنندراج ) :
حلقه می باید کشیدن گوش را
بس که بیکار از سخن نشنیدن است.
مخلص کاشی (از آنندراج ).
- حلقه گرفتن :
تا دید هاله ٔ خط آن پرحجاب را
از شرم چرخ حلقه گرفت آفتاب را.
اسماعیل ایما (از آنندراج ).
- حلقه گشای ؛ حلقه گشاینده. بازکننده ٔحلقه :
نیزه اش از حلق شیر حلقه ربای
تیغش از قفل گنج حلقه گشای.
نظامی.
- حلقه گشتن انجمن ؛ دائره وار نشستن آنان :
بپرسید چون حلقه گشت انجمن
از آن سرفرازان لشکرشکن.
نظامی.
- حلقه گوش کردن ؛ مطیع کردن :
دماغ مرا کز غم آمد بجوش
به ابریشم ساز کن حلقه گوش.
نظامی.
- حلقه نهادن ؛ حلقه کردن :
گاهی از آن حلقه ٔ زانو قرار
حلقه نهد گوش فلک را هزار.
نظامی.
- حلقه ٔ نوش ؛ کنایه از لب و دهان است.
- حلقه وار ؛ بسان حلقه. گرد چون حلقه :
ز راه خانه ٔ عصمت نشان مجو از من
که حلقه وار من آن خانه را برون درم.
سنائی.
مارصفت شد فلک حلقه وار
خاک خورد مار سرانجام کار.
نظامی.
و از روی تبرع و تکرم حلقه وار پیرامن حال مسلمانان درآمده. (تاریخ قم ).
- حلقه ٔ یاسین ؛ سوره ٔ یاسین است بر طوماری نبشته و بصورت حلقه درآمده که ماهی یک بار یا بیشتر یا کمتر معتقدین بدان از آن حلقه گذرند تا از آفات مصون مانند.
- دود را حلقه حلقه از دهان بیرون دادن .
|| انتزعت حلقة؛ سبقت بردم از وی. || مره است از حلق. || چون کودک آروغ زند گویند حلقة به معنی حُلِق رأسک حلقة بعد حلقة. (منتهی الارب ). حلقة و کبرةو شحمة سخنی است که بکودک گویند هنگامی که آروغ میزند و معنای آن اینست که زنده بمانی و بزرگ شوی و سرت را دفعه بدفعه بتراشند. (از اقرب الموارد). رجوع به حلق شود. || زره یا هر سلاح که باشد. درع یا هر سلاح. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ). || دور. دایره. (فرهنگ فارسی معین ). || رسن. (منتهی الارب ). حبل. (اقرب الموارد). || ظرف خالی مانده بعد از آنکه چیزی در وی کرده باشند. (منتهی الارب ). حلقه ٔ اناء؛ آنچه مانده در ظرف بعداز آنکه آنرا تا نیمه شراب و طعام قرار داده باشند.(اقرب الموارد). || حلقه ٔ حوض ؛ پری حوض. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || کم ازپری که بلند باشد. (منتهی الارب ). دون الامتلاء. (اقرب الموارد). || داغی است شتران را. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || جمع. انجمن. حوزه. جامعه. مجمع. محفل. مجلسی که مدور نشسته بوند. (شرفنامه ٔ منیری ) :
گر بود در حلقه ٔ صد غمزده
حلقه را باشد نگین ماتم زده.
عطار.
بنشین که هزار فتنه برخاست
از حلقه ٔ عارفان مدهوش.
سعدی.
دوش در حلقه ٔ ما قصه ٔ گیسوی تو بود
تا دل شب سخن از سلسله ٔ موی تو بود.
حافظ.
یاد باد آن صحبت شبها که با نوشین لبان
بحث سرّ عشق و ذکر حلقه ٔ عشاق بود.
حافظ.
|| حلقه در عرف ریاضیین سطحی است که دو دایره ٔ غیر متلاقی آنرا احاطه کنند، اگر مرکز آن دو یکی باشد آنرا سطح مطوق خوانند. عبدالعلی بیرجندی در شرح تذکره در مباحث کسوف چنین گفته است. (از کشاف اصطلاحات الفنون ).

حلقة. [ ح َ ل َ ق َ ] (ع اِ) ج ِ حالق. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به حالق شود.

حلقة. [ ح ِ ق َ ] (ع مص ) برای نوع و حالت است از حلق ، چون جِلسة از جلوس. (منتهی الارب ). رجوع به حلق شود.

حلقه. [ ] (اِخ ) (بمعنی حصه و نصیب ) یکی از شهرهای لاویان که بواسطه اشیر منسوب بود و گویا همان یرقه حالیه باشد و آن دهی است که بمسافت هفت میل بشمال شرقی عکا واقع است. (از قاموس کتاب مقدس ).

حلقه. [ح َ ق ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان رودحله ٔ بخش گناوه ٔ شهرستان بوشهر. ناحیه ای است واقع در جلگه و گرمسیرو مرطوب. دارای 150 تن سکنه میباشد. از رودحله مشروب میشود. محصولاتش غلات ، اهالی به کشاورزی گذران میکنند. راه آن مالرو است. (فرهنگ جغرافیایی ایران ج 7).

معنی حلقه به فارسی

حلقه
چنبر، دائره، مثل حلقه انگشتر، حلق وحلقات
( اسم ) ۱ - هرچیز مدور و دایره شکل که میانش خالی بود مانند حلق. انگشتر حلقه در چنبر . ۲ - دور دایره . ۳- انجمن مجلس گروه مردم که گرد هم آیند ۴ - زره. یا حلق. ژیمناستیک. دو حلقه که بوسیل. ریسمانی بر پایه های بلند آویزند و بدان ضمن تاب خوردن حرکات ورزشی انجام دهند . جمع : حلق حلقات .
دهی است از دهستان ردوحله بخش گناوه شهرستان بوشهر
[bight] [حمل ونقل دریایی] بخش تاشدۀ طناب که یک دایره را تشکیل می دهد
[pull tab] [علوم و فنّاوری غذا] بخشی حلقوی که به انتهای قسمت بازشوی قوطی پرچ می شود
[ring] [ریاضی] مجموعه ای با دو عمل دوتایی شرکت پذیر موسوم به جمع و ضرب که با عمل جمع یک گروه آبلی است و ضرب نسبت به جمع از چپ و راست توزیع پذیر است
کنایه از آسمان
چون ماه میان زمین و خورشید حائل شود و کسوف حادث شود بدانگونه که نوری حلقه وار از کنار ماه ظاهر باشد و آن کسوف را کسوف حلقه النور نامند
[brochidodromous] [زیست شناسی- علوم گیاهی] ویژگی نوعی رگ بندی شانه ای دارای رگبرگ های دومینی که در نزدیک لبه با رگبرگ های دومین دورازمرکز تشکیل حلقه های برجستۀ بالارو می دهند
[cyclization] [شیمی] تشکیل یک ترکیب حلقه ای از یک هیدروکربن زنجیری با ایجاد یک پیوند جدید
دهی است جزئ دهستان حومه بخش مرکزی شهرستان فومن
مطیع فرمانبردار : غلام حلقه بگوش .
اطاعت فرمانبرداری .
[ring rot] [مهندسی منابع طبیعی- محیط زیست و جنگل] هرنوع پوسیدگی در حلقه های رشد که عمدتاً در چوب پیشین حلقه های رشد به وجود می آید
[annulation] [شیمی] تبدیلی شامل چسبیدن یا جوش خوردن یک حلقۀ جدید به یک مولکول ازطریق دو پیوند جدید
[قطعات و مجموعه های خودرو] ← رینگ خور پیستون
دامی باشد که از موی دم اسب سازند و بر سر راه کبک گذارند تا پای وی بر آن بند گردد
( صفت ) حلقه بگوش
[ring road] [حمل ونقل درون شهری-جاده ای] راهی حلقوی پیرامون یک محوطه برای دسترسی به آن محوطه
( صفت ) سایلی که حلقه بر در خانه زند گدا .
حلقه زننده
دهی است جزئ دهستان حومه بخش مرکزی شهرستان فومن
دهی است از دهستان مرکزی بخش حومه شهرستان بجنورد
[red ring decay, red ring rot] [مهندسی منابع طبیعی- محیط زیست و جنگل] نوعی بیماری که براثر نوعی قارچ بر روی درختان سوزنی برگ نیمکرۀ شمالی ایجاد میشود
[cycloelimination, cycloreversion, retroaddition, retrocycloaddition] [شیمی] واکنشی که در آن محصول فرایند حلقه زایی در واکنشی معکوس گسسته می شود و دو یا چند مولکول سیرنشدۀ اولیه را پدید می آورد

معنی حلقه در فرهنگ معین

حلقه
به گوش ( ~. بِ) [ ع - فا. ] (ص مر.) مطیع ، فرمانبردار.
(حَ قِ) [ ع . حلقة ] (اِ.) ۱ - هرچیز مدور و دایره شکل که میانش خالی باشد. ۲ - دایره . ۳ - انجمن ، مجلس ، گروه . ۴ - زره .
( ~ زَ) (اِمر.) حلقه ای معمولاً از طلا که مرد و زن در هنگام نامزدی در انگشت یکدیگر کنند.
( ~ . حَ قِ) [ فا - ع . ] (اِ. ص .) سر - دسته ، سرپرست و بزرگتر یک دسته از مردم .

معنی حلقه در فرهنگ فارسی عمید

حلقه
۱. هرچیز گرد و دایره شکل: حلقه های زنجیر.
۲. نوعی انگشتر ساده که به ویژه به نشانۀ نامزدی یا متٲهل بودن به دست می کنند.
۳. واحد شمارش برخی چیزهای گرد: یک حلقه لاستیک، دو حلقه چاه، یک حلقه فیلم.
٤. [مجاز] گروهی که دور هم جمع می شوند، انجمن، محفل.
٥. وسیله ای لولادار و چکش مانند بر روی قسمت خروجی برخی درها که برای ایجاد صدا به در کوبیده می شود، کوبه.
٦. [قدیمی] نوعی گوشوارۀ ساده که کنیزان و غلامان به گوش می کردند.
٧. [قدیمی، مجاز] زنجیر.
۱. کسی که حلقه یا گوشواره در گوش دارد.
۲. [مجاز] مطیع، فرمانبردار: بندۀ حلقه به گوش ار ننوازی برود / لطف کن لطف که بیگانه شود «حلقه به گوش» (سعدی: ۶۴).

معنی حلقه در دانشنامه اسلامی

حلقه
حلقه هر چیز دایره ای شکل می باشد. از آن به مناسبت در بابهای طهارت، حج و حدود نام برده اند.
حلقه هرچیز دایره ای شکل و تو خالی است.
حلقه (۱)، شورای محلی اباضیان وَهْبی مزاب در الجزایر می باشد.
حلقه در لغت به معنای دایره، گرد نشستن افراد، و نیز دایره وار نشستن شاگردان به دور معلم، تشکیل دهنده شورای مذهبی اباضیان این شورای مذهبی متشکل از دوازده عَزّابه (معتکف، روحانی) است که یک شیخ ریاست آن را برعهده دارد. مفهوم حلقه از دیدگاه جَیْطالی در کتاب قواعدالاسلام جَیْطالی (احتمالاً تألیف نیمه اول قرن هشتم)، که کامل ترین نظامنامه فرقه اباضیه است، درباره مفهوم حلقه آمده است: «اعضا در بدو ورود به شورا باید به صورت حلقه گرد هم بنشینند، به طوری که میان آن ها هیچ فاصله ای نباشد، چرا که این فاصله موجب خشنودی شیطان می شود و راه او را به جمع باز می کند». در همه شهرهای مزاب چنین شورایی وجود داشت و جلسات آن در مسجد شهر، و در صورت وجود مساجد متعدد در مسجدجامع، برگزار می گردید. معنای اصطلاحی حلقه حلقه در اصل بر گروهی اطلاق می شد که گرد فقیه یا متکلمی می نشستند و بعد ها در میان اباضیان ورقله/ ورگله (یا ورجلان)، وادی ریغ و به ویژه در میان اباضیانِ مزاب بر «شورای معتکفان» اطلاق گردید که همه حیات شهرهای مزابی بدان وابسته بود. در واقع، قبل از الحاق مزاب به خاک فرانسه (ح ۱۲۹۹/۱۸۸۲)، در شهرهای مزابی حلقه های اباضی بر جماعت ها (شوراهای شهر که به اداره امور شهر می پرداختند) مقدّم بودند. اباضیان در وقایع نامه ابوزکریا وَرجِلانی در میان اباضیان مغرب، نخستین بار در وقایع نامه ابوزکریا وَرجِلانی (متوفی بعد از ۴۷۴)، ضمن شرح احوال دو تن از شیوخ معروف اباضیه قرن چهارم، ابوالقاسم یزید بن مَخْلَد و ابوخَزَر یَغلا/یغلی بن زلتاف، از حلقه یاد شده است. این شیوخ، که بومی شهر الحامَّه در جَرید تونس و از قبیله زِناته بن ووِسْیان بودند، به ویژه در دوره حکومت خلیفه فاطمی ابوتمیم المعزلدین اللّه (حک: ۳۴۱ـ ۳۶۵) فعالیت گسترده ای داشتند. دَرجینی آنان را در شمار اباضیه طبقه هفتم (نیمه اول قرن چهارم) آورده است. به گزارش ابوزکریا ورجلانی، ابوالقاسم و ابوخزر عضو یک حلقه بودند و همه اباضیان وهْبیِ جویای علم تهذیب و تزکیه نفس (سیره و سنّت زهاد و عباد)، برای تعلم نزد ایشان می آمدند، به طوری که پس از چندی، این دو شهرت فراوانی کسب کردند. ابوالقاسم، که متمول بود، می توانست با ثروت خود آن ها را اطعام کند و حاجاتشان را برآورده سازد. ازدواج در میان اباضیان اما بنابر گزارش ابوزکریا ورجلانی، شاگردان ابوالقاسم اجازه ازدواج نداشتند که این امر یادآور یکی از قوانین واجب، یعنی عزوبت، است که ابوعبداللّه محمد بن بکر، مصلح بزرگ اباضی، برای عزّابه ها وضع کرده بود. از این رو، به نظر می رسد که پیشتر، یعنی قبل از دوره ای که گروهی از شاگردان رسمآ زیرنظر ابوالقاسم حلقه ها را تشکیل دهند، عزوبت برای اعضای آن اصل به شمار می رفت. دلیلی برای این فرض در دست است که شورای معتکفان، متشکل از دوازده عضو که حول یک شیخ گرد آیند، سابق بر این نیز در میان نُکّار، فرقه ای از اباضیان که رقیب اباضیان وهبی بودند، وجود داشته است. اباضیلن در تاریخ ابن خلدون در واقع، بنابر عبارتی از تاریخ ابن خلدون مَخْلَد بن کَیداد، پیشوای سیاسی مشهور این فرقه در نیمه اول قرن چهارم، ابوعمّار عبدالحمید بن الأَعْمی را با دوازده متنفذ دیگر همراه داشت که در حدود سال ۳۳۱ با آنان، برای طغیان برضد فاطمیان، از بلاد الجرید به اوراس رفت. چون ابوعمار در نیمه نخست قرن چهارم در بلادالجرید (در توزر یا در تقیوس، یعنی کریز تگیوس، ثیگس باستان) تدریس می کرد و ابویزید مخلد بن کیداد نیز در آن جا نزد وی درس می خواند، محتمل است ابوالقاسم یزید بن مخلد و ابوخَزَر یَغلا بن زَلتاف، که اهل بخش دیگری از بلاد الجَرید بودند، فکر تشکیل حلقه را از شورای دوازده نفری نُکّاری که قبلا ابداع شده بود، اقتباس کرده باشند. طبقات اباضیان از دیدگاه درجینی یکی از شاگردان ابوخزر و ابوالقاسم،ابومحمد ویسلان/ واسلان بن یعقوب (عالم معروف اباضی از اهالی جربه) بود که درجینی او را از اباضیان طبقه هشتم (نیمه دوم قرن چهارم) محسوب کرده است. ابومحمد نیز در جزیره زادگاه خود بر حلقه ای ریاست می کرد. اولین تشکیل دهنده قواعدِ حلقه اباضی وهبی ابوعبداللّه محمد بن بکر، از علمای طبقه (نهم) اباضیان (نیمه اول قرن پنجم؛ )، اهل بلادالجرید بود، که اولین قواعدِ تشکیل حلقه اباضی وهبی را تدوین کرد. ابوعبداللّه در بلادالجرید زیر نظر شیخ ابونوح سعید بن زَنغیل/ زَنغِل و شیخ ابوزکریا فصیل بن ابی مِسوَر، که در نیمه دوم قرن چهارم می زیستند، تلمذ کرد. پس از مرگ ابونوح، ابوعبداللّه محمد بن بکر برای تکمیل تحصیلات خود در ادبیات عربی، به قَیرَوان رفت و پس از بازگشت به بلادالجرید، در تقیوس سکنا گزید و بعد، از آن جا به وادی ریغ رفت. در این واحه بود که به خواهش گروهی از شاگردان جوان اباضی وهبی از اهالی جربه، که پیش تر از این نهاد مطّلع بودند، حلقه خود را تشکیل داد. مقررات و اعمال روزانه حلقه عَزّابه این حلقه در سال ۴۰۹ تشکیل گردید و ازاین رو غاری در وادی ریغ که جای مناسبی برای نشستن اعضای این حلقه بود، «نُهُم» نامیده شد. ظاهراً در همین غار بود که ابوعبداللّه مقررات حلقه (سِیَرالحلقه) را تنظیم کرد. دو نسخه بسیار مشابه از این مجموعه مقررات موجود است، یکی در کتاب طبقات المشائخ درجینی (قرن هفتم) و دیگری در کتاب الجواهرالمُنتَقاه بَرّادی (اوایل قرن نهم). چاپ انتقادی م. ر. روبیناتچی از سیرالحلقه براساس این دو نسخه است. این اسناد نشان می دهد که اعضای حلقه به نام عَزّابه (مفرد آن: عَزّابی) شناخته می شدند. این افراد با سرهای تراشیده (آنان باید سرهای خود را به طور کامل می تراشیدند) و جامه های سفیدرنگ ساده، از عامه مردم متمایز می گردیدند. اعضای جدید را تنها پس از بررسیهای مفصّل به این شورا می پذیرفتند. در رأس حلقه، شیخی قرار داشت که مادام العمر در این مقام باقی می ماند. او ریاست بر عزّابه، مدیریت، قضاوت، آموزش و نیز مسئولیت مایملک مادّی (حُبُوس) و سعادت معنوی اعضای حلقه را برعهده داشت. کسی با عنوان خلیفه، شیخ را یاری می کرد و درصورت لزوم می توانست جای او را بگیرد. همو بود که برخی افراد خبره (ناظر، راهنما)، معروف به عُرَفاء (مفرد آن: عریف)، را تعیین می کرد که یکی از آنان بر قرائت دسته جمعی قرآن نظارت می کرد، دیگری مسئول تهیه غذا برای افراد حلقه بود و بقیه، آموزش شاگردان و کارهای دیگر را برعهده داشتند. عزّابه پس از انجام دادن وظایف رسمی خود، همه وقت آزاد خود را صرف نماز و دعا و اعمال پرهیزکارانه می کردند که مهم ترین این اعمال پنج جلسه مذهبی در هر روز بود که به قرائت و تفسیر قرآن اختصاص می یافت. ریاست دو جلسه، که یکی از آن ها در نیمه شب تشکیل می شد، برعهده شیخ حلقه بود. شیخ به آموزش طلاب نیز می پرداخت. هنگامی که بیش تر عزّابه مشغول انجام دادن وظایف رسمی خود می شدند، یکی از عریفان غذای افراد را تهیه می کرد. این اطعام دوبار در روز (یک بار صبح و بار دیگر پس از نماز عصر) صورت می گرفت. بنابر مقرراتی که ابوعبداللّه محمد بن بکر وضع کرده بود، زندگی عزّابه بر اصول و انضباطی سخت مبتنی بود. آنان تحت نظارت نظام اخلاقی سختگیرانه ای بودند و هرگونه تخطی از مقررات، بی درنگ تنبیهی در پی داشت. مهم ترین اقدامات ابوعبداللّه محمد بن بکر بنابر اخبار و روایات حاکی از شوق و تعصب ابوعبداللّه در کار تبلیغ، او فعال ترین عامل رواج و انتشار اباضی گری در صحرای شمالی بوده است. در واقع، دستاوردهای بزرگی در تاریخ اباضیه افریقا در شمارِ موفقیتهای او دانسته شده است، از جمله تغییر مذهب بنومُصعَب، قبیله بربر ساکن در تَدمَیْت، در ناحیه مزاب کنونی، که تا آن موقع بر عقیده معتزله (واصلیه) بودند. او بدین طریق تا حد زیادی تأسیس واحه هایی را که بعدآ همگی با نام عمومی مزاب شناخته شدند، تسهیل و تضمین کرد. این واحه ها (پس از افول اباضیه در وادی ریغ و واحه وَرْقله) به صورت پناهگاهی برای اباضیان مغرب درآمدند و محلی شدند که نهاد حلقه در آن به صورت عالی ترین شورای مذهبی فرقه اباضیه در آمد که از برخی جهات، جانشین حکومت دین سالار امامان پیشین اباضی در مغرب بود. جانشین ابوعبداللّه محمد بن بکر پس از مرگ ابوعبداللّه محمد بن بکر در ۴۴۰ (که در اواخر عمرش در واحه های ورقله اقامت داشت)، شاگردش ابوالخطاب عبدالسلام منصور بن ابیوَزْجون کاری را که استادش آغاز کرده بود، پی گرفت. همچنین در همین ایام، عزّابه وادی ریغ درصدد نگارش اثری مقدّماتی در فقه برای استفاده «نوآموزان» مذهبِ خود برآمدند و از این رو دیوان الاشیاخ (یا دیوان العزابه) را در ۲۵ مجلد تحریر کردند. مؤسس تشکیلات حلقه در مساجد ابوزید عبدالرحمان بن المَعْلی (ابن المُعَلّی)، شیخ و عالم اباضی که در نیمه اول قرن ششم می زیست، تشکیلات حلقه (در مساجد) را به راه انداخت. او مؤسس حلقه ای بود که در مسجد شهر تقرت، در وادی ریغ، تشکیل می گردید. احتمالا ابوزید مقرراتی را که درجینی و شماخی از آن یاد کرده اند، برای همین شورا وضع کرده بود. ظاهرآ اقدام او آغاز استفاده از مساجد برای تشکیل حلقه های اباضیان بوده است. ابوزید، ابوعمار عبدالکافی بن ابی یعقوب تناوتی ورجلانی، پس از ابوزید، ابوعمار عبدالکافی بن ابی یعقوب تناوتی ورجلانی در بسط و تدوین نهایی مقررات حلقه سهمی بسزا داشته است. ابوعمار، یکی از برجسته ترین علمای اباضی این دوره، از قبیله بربر تناوت، از شاخه ساکن در واحه های ورقله، بود و در نیمه اول قرن ششم می زیست. او پس از تحصیلات مقدماتی در این واحه، به تونس رفت و در کنار علوم گوناگون، به فراگیری زبان و ادبیات عربی نیز پرداخت. سپس به حج رفت. او در ورقله درگذشت و در همان جا به خاک سپرده شد. شهرت ابوعمار در تاریخ اباضیه به سبب نقش او در تشکیل مرجعیتی برای مناطق اباضی نشین، از طریق کمک به تمرکز آن در نهاد حلقه، است. تدوین نظامنامه شورای عزلت گزیدگان او تدوین نظامنامه ای ویژه از مقررات (به عربی: سیره) برای «شورای عزلت گزیدگان» را برعهده گرفت که تاکنون نیز تا حد بسیار زیادی اهمیت خود را حفظ کرده و امروزه در میان علمایِ اباضیِ مزاب به سیره ابی عمار عبدالکافی الورجلانی معروف است. این سیره اثری کوچک در حدود ده صفحه است که در مجموعه اباضی در کراکو، دو نسخه خطی از آن نگهداری می شود. این دو نسخه را سماگورژفسکی از مزاب آورده بود و بخشی از آن را نیز مسکری به زبان فرانسه ترجمه کرده است. طبق این مقررات، عزّابه باید رابطه خود را با خانواده هایشان قطع کنند و فقط در عزلت زندگی کنند. باید شب ها بر فراز کوه ها به عبادت بپردازند و فقط جامه های پشمین بپوشند و قرآن از حفظ کنند و بدون هیچ اعتراضی، به مسئولیتی که حلقه برایشان تعیین کرده است بپردازند. عزّابه باید در طلب علم مشتاق باشند و با حمیت از حقوق ضعفا دفاع و نظم شهر را حفظ کنند. شیخ حلقه باید زیرک، مؤدب و نرم خو باشد. اعضای تشکیل دهنده حلقه عزّابی او اعضای حلقه را تعیین و به سه بخش تقسیم می کند: بخش اول تنها خود شیخ است. بخش دوم شامل چهار عضو برجسته دیگر حلقه است که به همراه شیخ، شورای ویژه ای تشکیل می دهند و همه امور حلقه را اداره می کنند (البته شورای کاملی متشکل از تمامی اعضای حلقه هم وجود دارد). در صورت فوت یکی از اعضای شورای ویژه، عزّابی دیگری باید جانشین وی شود. از میان اعضای حلقه، یک نفر مؤذن است و سه نفر آموزش کودکان در مدرسه، پنج نفر تغسیل مردگان، یک نفر امامت جماعت مسجد و دو نفر هم اداره اموال مسجد را برعهده دارند. همچنین یک نفر مسئول توزیع غذا در میان عزّابه و طلاب است و یک نفر هم بر نظافت مسجد نظارت می کند. درجینی، که دو سال (۶۱۶ـ۶۱۷) عضو حلقه ورقله بود، پاره ای از جزئیاتِ زندگی داخلی این نهاد را به دست داده است. نکته جالب توجه این که این حلقه نه تنها شامل اهالی ورقله بود، بلکه عزّابه دیگر مناطق اباضی نشین، مانند مزاب، نیز در آن عضویت داشتند، از جمله ابایَزمو المُصعَبی، زاهداباضی، که هفت یا هشت سال زود تر از درجینی به عضویت این حلقه درآمده بود. «شورای عزلت گزیدگان» به سرعت به صورت نهادی درآمد که با فرقه اباضی وهبی پیوند بسیار نزدیکی پیدا کرد. به طوری که وقتی ابن خلدون در اواخر قرن هشتم از ساکنان اباضی وهبی وادی ریغ سخن می گوید (و میان آنان و اباضیان نُکّاری تمایز می نهد)، تنها با عنوان عزّابی/ عزّابه از آنان یاد می کند. حلقه عزابه در مناطق مختلف ظاهراً در نیمه دوم قرن چهارم در جزیره جربه حلقه ای وجود داشته است (البته به صورت تکامل نیافته، بیش تر شبیه اجتماع ساده گروهی از طلاب بر گرد شیخی مشهور). این نهاد تقریبآ تا حدود سال ۹۱۶، یعنی تا لشکرکشی پدرویِ ناواری به جربه، در این منطقه وجود داشته است. در این زمان شورای عزّابه، به ریاست فقیهی به نام ابوالنجاه یونس بن سعید، امور ساکنان اباضیِ وهبیِ جربه را اداره می کرد و در این مورد، فردی به نام ابوزکریا، که او نیز اباضی بود، به حاکم جزیره جربه کمک می کرد. در همین دوره، عزّابه های اباضی وهبی دیگر نیز در جبل نفوسه در شمال طرابلس غرب بودند که با عزّابه جربه ارتباط داشتند. در واقع تا همین اواخر در این منطقه عزّابه وجود داشت. مدیر اباضیِ شهر جادو، که در اواسط قرن سیزدهم می زیست، به العزّابی ملقب بود. در وصف جبل نفوسه به زبان بربری، که در اواخر قرن سیزدهم نگاشته شده، از خانه های متعلق به خانواده های عزّابه در قصر اُمّالجُرسان یاد شده است. با این حال، باید پذیرفت که درباره تاریخ و تشکیلات عزّابه در جزیره جربه و جبل نفوسه اطلاع چندانی در دست نیست. حلقه های اباضی در قصرهای مزاب پس از اضمحلال اباضیان وهبی در وادی ریغ و ورقله، که بین قرن نهم تا دوازدهم اتفاق افتاد، حلقه های اباضی در قصور مزاب باقی ماندند، زیرا بازماندگان جمعیت اباضی این دو واحه (وادی ریغ و ورقله) بدانجا پناه برده بودند. بنابر گزارش لئوی آفریقایی، قبلا در آن جا شش قصر وجود داشت که گروهی از تجار ثروتمند در آن ها ساکن بودند. ظاهرآ این قصور عبارت بودند از العَطْف، بُونُورا، بنواِسْجِن، غَردایه، ملیکه و سیدی سعید (قصر آخر را ترکان در قرن یازدهم ویران کردند). به پنج قصری که تا امروز باقی مانده اند، باید دو قصر دیگر را نیز افزود: القَراره، واقع در منتهاالیه شرقی شِبْکَه، و بَرّیان که از آن جا تا شمال غردایه یک روز و نیم پیاده راه است. این دو مکان در قرن یازدهم بن ا شدند و خارج از مجموعه پنج شهری هستند که خودِ مزاب را تشکیل می دهند. درباره تاریخ حلقه های مزاب در دوره های اولیه اطلاعی در دست نیست، هرچند در روایتهای محلی از زهّاد و علمایی نام برده شده است که از نیمه اول قرن ششم ساکن این منطقه بوده اند. ظاهراً این نهاد در دوره درجینی، نیمه اول قرن هفتم، دیگر در مزاب وجود نداشته است. در واقع مزابیهایی که می خواستند در این دوره وارد شورای عزلت گزیدگان شوند، مجبور بودند به دنبال حلقه ای دور از زادگاه خود باشند، مثل زاهد عزّابی، ابایزمو المصعبی، که وارد حلقه ورقله شد. اباضیان جبل نفوسه در قرون هشتم و نهم قرون هشتم و نهم در میان اباضیان جبل نفوسه، دوره احیای کلام و فقه بود. که در این دوره جَیطالی و دیگر مؤلفان صاحب نام اباضی آثار برجسته ای نوشتند که به مزاب هم رسید و ذوق تحقیق و دانش اندوزی را، که مدتی طولانی در آن دیار از میان رفته بود، دوباره برانگیخت. تحت ارشاد و تشویق شیوخ پرهیزکاری چون ابومهدی عیسی بن اسماعیل المصعبی (نیمه اول قرن نهم)، حلقه های اباضی مزاب، متشکل از طَلَبه (شاگردان، جمعِ طالب، در اینجا به معنای عزّابه به کار رفته است)، که آگاه و متنفذ هم نبودند، به اصلاح خویش پرداختند و خود را وقف احیای مذهبی کردند. پس از این دوره، شمار کثیری از حرکتهای اصلاحی طلبه (عزّابه) قصورِ مزاب ثبت شده است. درنتیجه این اصلاحات، عزّابه مزاب، بار دیگر دوشادوش شوراهای غیردینیِ شهری در شهرهای مزابی، نقش چشمگیری در زندگی مناطق اباضی نشین ایفا کردند. از آغاز قرن نهم شواهدی در این باره موجود است. در واقع در این دوره، پس از توافق کلی، دو حکم صادر شد (رجب ۸۰۷ و ذیقعده ۸۱۱)، چنان که در اولین عبارات آن ها آمده است که «مجلس وادی مزاب ـ طلبه و عوام (غیرروحانی)». بی تردید طلبه مذکور در این اسناد (رونوشتی از این اسناد در مجموعه اسناد اباضی در کراکو هست که آن رااسماگورژفسکی در حدود ۱۳۳۱/۱۹۱۳ تهیه کرده است)، صرفآ نمایندگان عزّابه همه شهرهای مزاب بودند که یکدیگر را در جلسه ای مشترک ملاقات کرده بودند. در سندی دیگر، که البته بسیار متأخر تر است (به تاریخ ۱۲۴۵)، واژه طلبه با «عزّابه» توضیح داده شده است. در این اسناد آمده است : «مجلس عَزّابه وادی مزاب ـ طلبه و غیرروحانی». تاریخ متن مقررات داخلی عزّابه غردایه تاریخ متن مقررات داخلی عزّابه غردایه احتمالا نیمه نخست قرن نهم است. مقررات داخلی عزّابه غردایه این مقررات را شیخ ابوالقاسم بن یحیی، عالم اهل غردایه، وضع کرد که (بنابر اخبار محلی) در نیمه نخست قرن نهم زندگی می کرد. این مقررات، که عزّابه غردایه با توافق کلی آن را اختیار کرده بودند، به مقررات داخلی و تشکیلات حلقه مربوط می شد. به تصریح این سند، این مقررات با «سنّتهایی که از پیشینیان به ما رسیده است»، مطابقت دارند. سپس این سند به فترت، ناسازگاری و تفرقه هایی اشاره می کند که تا پیش از تدوین این مقررات، در میان عزّابه غردایه حکم فرما بود. این سند اساسآ به مجازاتهای لحاظ شده برای خطاکاران عزّابه (از جمله تکفیر در مواردی که مرتکب «کبیره» می شدند) و نیز شیوه پذیرش عضو جدید در حلقه می پردازد (امتحان و دوره طولانی برای زیر نظر گرفتن رفتار داوطلب ورود به حلقه ضروری بود). براساس این مقررات، عزّابی نباید اسرار حلقه را آشکار می کرد وگرنه از شورا اخراج می شد. از عزّابه انتظار می رفت حامی منافع ستمدیدگان باشند و میان فقیر و غنی عادلانه قضاوت کنند. همچنین در این مقررات، شیوه تشکیل جلسات حلقه، حُبوسی که برای هزینه نگهداری و مرمت مسجد و کمک به عزّابه و طلبه در نظر گرفته می شد و مطالبی از این دست نیز بیان شده است. جالب توجه است که در این مقررات، مسئله عزوبت عزّابه، که قبلا امری بسیار مهم تلقی می گردید، مسکوت گذاشته شده است. نقش عزّابه در مزاب تا پیش از الحاق آن به خاک فرانسه نقش عزّابه در مزاب تا پیش از الحاق آن به خاک فرانسه بسیار پراهمیت بود. شرحی تاریخی از قَرارَه (یکی از شهرهای مزابی)، که سی محمد بن شِتیوی بن سلیمان، مسلمان متدین ساکن این شهر، در حدود ۱۳۰۰/۱۸۸۳ تألیف کرده است، از اهمیت عزّابه در اداره شهر تصویری چشمگیر به دست می دهد. براساس این شرح تاریخی، اداره قراره در اختیار سه نهاد بود: عزّابه، جماعت غیرروحانیان (در عربی: عوام، که در مزاب به کسانی که طلبه نبودند اطلاق می شد)، و نیروی مسلحی که مسئولیت حفظ نظم را برعهده داشت و متشکل از سربازانی به نام مَکاری ها بود. معنای واژه مَکروس واژه مَکروس، که مکاریس جمع آن است، در عربیِ الجزایری به معنای نوجوان دوازده تا چهارده ساله، و در مزاب به معنای فرد بالغی است که بتواند سلاح حمل کند. مسئولیت های عزابه مزاب به گزارش سی محمد، «دوازده طلبه به نام عزّابه و متبحر در قرآن، مسئولیت مسجد و نگهداری آن را برعهده داشتند. آنان به تربیت کودکان می پرداختند و علوم گوناگون را به بزرگسالان آموزش می دادند، خطاکاران را کیفر می کردند و از ضعفا و بیوه زنان و یتیمان حمایت می کردند، مطابق شرع به تصویب قوانین و قضاوت می پرداختند، تعیین حدود خانه ها و زمین ها و باغ ها برعهده آن ها بود، و بر هر آنچه به مسجد اهدا می گردید و داراییهایی که غذای عزّابه و طلبه از آن تأمین می شد نظارت داشتند». پس از آنان، دوازده تن جماعت عوام را تشکیل می دادند. آنان، هم مسئول امور داخلی و هم مسئول امور خارجی شهر بودند ولی اجازه نداشتند در مسائلی دخالت کنند که در حوزه مسئولیت طلبه (عزّابه) مسجد بود. هنگامی که می بایست به موضوعی خارج از صلاحیتشان رسیدگی کنند، با دوازده عزّابه که اختیارات عالی داشتند مشورت می کردند. جماعت غیرروحانی، با اختیارات متوسط، عمدتآ عهده دار امور مردم شهر و توسعه واحه ها بود. پس از این گروه، دوازده تن دیگر با عنوان مکاری، وظیفه پلیس را ایفا می کردند و به حفظ نظم، جلب مجرمان و اغتشاشگران می پرداختند. مکاری ها همچنین جماعت مستقلی بودند که به جز اختیاراتی که دو جماعت دیگر به آن ها محول کرده بودند، هیچ اختیاری نداشتند. بااین حال، باید به این نکته نیز اشاره کرد که بیش تر اوقات، عرصه نظر و عمل بر هم منطبق نمی شدند. مثلا در همین شهر قراره، گروههای غیرروحانی، متشکل از افرادی اصولا جاه طلب بودند که در زمان بروز نخستین منازعات داخلی (اواخر قرن دوازدهم یا اوایل قرن سیزدهم)، با کنار زدن عزّابه، از آنان پیشی گرفتند. نقش فرانسویان در پایان حکومت شیخ های عزابه در رأس عزّابه (یا توسعاً، طلبه)، شیخی بود که پیش از الحاق مزاب به فرانسه، رئیس اصلی شورای حکومتی، نماینده مرجعیت عالی هریک از شهرهای مزابی، بود، که چنان که گفته شد، نوعی جمهوری واقعاً دین سالار بود. ورود فرانسویان به حضور این شیخ ها و رئیسان حکومت کاملا پایان داد. مثلا حکومت عمر بن حاج عیسی، آخرین شیخ از این دست در ملیکه، در حدود ۱۳۰۰ پایان یافت. بااین حال، دو استثنا را می توان برشمرد: محمد بن عیسی بن ایوب، شیخ بنواِسجِن، که در ۱۳۰۰ هنوز حکومت می کرد؛ و شیخِ غردایه، حاج صالح بن قاسم، که در حدود ۱۲۹۸ به قتل رسید. نحوه انتخاب شیخ ها برای اداره حکومت این دسته از شیخ ها را عزّابه هر شهر انتخاب می کردند، ولی کسب موافقت شیخهای دیگر شهرهای مزابی نیز ضروری بود. یکی از این شیخها، پس از ایراد خطابه ای در این باب، با گذاشتن عمامه سفید بر سرِ شخصِ برگزیده (که نشانه شأن و رتبه او بود)، انتخاب وی را تنفیذ می کرد. علاوه بر شوراهای عزّابه و عوام، که مسئول اداره هریک از شهرهای مزاب بودند، جماعت یا به عبارت دقیق تر مجلسی عمومی هم وجود داشت که از نمایندگان عزّابه سراسر کشور (حداقل دو عزّابه از هر شهر) تشکیل می شد. جلسات این جماعت، که مسئولیت مهم ترین مسائل یا مسائلِ همه شهرهای مزابی را برعهده داشت، در مسجد مقبره شیخ عبدالرحمان الکُرتی (بین منطقه بونورا و بنواسجن)، یا در مسجد مقبره شیخ عمّی سعیدالجربی (در نزدیکی غردایه) برگزار می گردید. مزاب پس از الحاق به فرانسه پس از الحاق مزاب به فرانسه در حدود ۱۲۹۹/۱۸۸۲، شیخهای عزّابه همچنان از اعتبار معنوی عمده ای در شهرهای مزابی برخوردار بودند، ولی دیگر قدرت سیاسی نداشتند. اعتبار آنان امروزه تنها به عزّابه و طلبه هریک از شهرهای مزاب و به مساجدِ خودشان محدود می شود. به علاوه مراقب اند که عامه مردم مزاب مقررات آیین اباضی را به کار ببندند و در هنگام تخطی جدّی آنان از مقررات، از حربه «تبرئه» (طرد و تکفیر) استفاده می کنند. اختیارات عزّابه و شیخ حلقه در این باره هنوز بسیار وسیع است. آنان تمامی جمعیت اباضی مزاب را تحت نظارت دارند و حلقه همچنان عالی ترین نهاد مذهبی و اخلاقی مزاب به شمار می آید. اعضای تشکیل دهنده حلقه مزابی یک حلقه مزابی شامل دوازده عضو عزّابی است (گاهی این تعداد شامل ۲۴ تن است که ۱۲ تن آن ها عضو علی البدل محسوب می شوند). عزّابه از میان طلبه ــ یعنی شاگردانی که هم مسن ترین و هم فاضل ترین هستند (در زبان بربری مزاب به آنان اَروُ، جمع: اِروان، می گویند) ــ انتخاب می شوند، گو این که در اصل، ویژگیهای اخلاقی داوطلبان اغلب بر فضل آنان اولویت دارد. در این مورد تنها یک استثنا وجود دارد: افراد بنواسجن که داوطلب عضویت در حلقه محلی اند باید امتحانی را بگذرانند (باید حافظ کل قرآن باشند). برخلاف شیوه ابوعمار عبدالکافی ورجلانی، که داوطلب را وادار به جدایی از همسرش می کرد، در اینجا داوطلبان باید متأهل باشند. شیخ، که امروزه اصولا معلم است، به طلبه ها در مسجد آموزش می دهد. طلبه تحت نظارت یک عَریف قرار دارد که از میان مسن ترین و فاضل ترین اِروان انتخاب می شود. عریف دیگری نظارت بر اطعام عمومی افراد حلقه را (که از طریق حبوس و هدایا فراهم می آید) برعهده دارد. دو یا سه معلم از میان عزّابه برگزیده می شوند تا مقدّمات زبان عربی و نیز قرآن را به کودکان بیاموزند (این عزّابی ها را مُعَلِّم می خوانند). یک عزّابی امام می شود، دیگری مؤذن و چهار یا پنج تن مرده ها را غسل می دهند و مانند آن. شیخی که سایر عزّابی ها از میان اعضای حلقه انتخاب می کنند، سیزدهمین عضو این شوراست. شیخ، چهار عزّابه مسن تر را به شورای ویژه ای که مخصوص رسیدگی به امور مهم تر است، دعوت می کند. مصوبات این شورا حتی برای خود شیخ هم لازم الاجراست. جلسات در مسجد شهر تشکیل می شوند و همواره محرمانه اند. در شهرهای مزابی حلقه هایی متشکل از زنان هم وجود دارد. این عزّابه های زن هم امامی دارند که او نیز زن است، ولی شیخ ندارند. حلقه های زنانه قدرت بسیار محدودی دارند؛ ازاین رو، مثلا تبرئه عضو چنین حلقه ای را فقط شیخی از یک حلقه مردانه در منطقه می تواند اعمال کند. منابع: (۱) (ابن خلدون)، تاریخ ابن خلون. (۲) ابوالقاسم بن ابراهیم برّادی، الجواهر المنتقاه فی اتمام ما اُخِلَّ به کتاب الطبقات، قاهره ۱۳۰۲/۱۸۸۴. (۳) (احمد بن سعید درجینی، کتاب طبقات المشائخ بالمغرب، چاپ ابراهیم طَلّای، الجزایر ۱۳۹۴/۱۹۷۴. (۴) احمد بن سعید شماخی، کتاب السیر، چاپ احمد بن سعود سیابی، مسقط ۱۴۰۷/۱۹۸۷. (۵) لئوی آفریقایی، وصف افریقیا، ترجمه عن الفرنسیه محمد حجی و محمد اخضر، بیروت ۱۹۸۳. (۶) یحیی بن ابوبکر ورجلانی، کتاب السیره و اخبار الائمه، چاپ عبدالرحمان ایوب، تونس ۱۴۰۵/ ۱۹۸۵). (۷) A کارت شارژ، لو Mzab، الجزیره، سال ۱۸۷۹، ۲۰-۳۰. (۸) T Lewicki، "لس historiens، biographes همکاران traditionnistes ibadites-wahbites د L'Afrique DU NORD DU VIIIe طلا XVIe siecle"، Folia Orientalia، III (۱۹۶۱)، ۲۹-۳۱، ۳۳-۳۷، ۵۶. (۹) T Lewicki، "مقررات سور لا chronique D'القاعده Dargini"، Rocznik Orientalistyczny، XIII (۱۹۳۶)، ۱۴۶-۱۷۲. (۱۰) مسکری، Chronique D'ابو زکریا، پاریس، الجزایر، ۱۸۷۸. (۱۱) M Morand، در لس Kanouns DU Mzab، الجزایر ۱۹۰۳. موتیلینسکی، "Bibliographie DU Mzab له و livres د لا secte abadhite"، بول د Corresp است AFR، ۱۸۸۵؛ (۱۳) موتیلینسکی، لو Djebel Nefousa، پاریس ۱۸۹۹. (۱۴) موتیلینسکی، "اعزامی د پدرو د ناوار و همکاران د گارسیا د Tolede contre Djerba (۱۵۱۰) D'apres له منابع abadhites"، در Actes DU XIVe کارورز همایش DES شرق، سال ۱۹۰۵، الجزایر ۳E partie (مجموعه)، پاریس ۱۹۰۸، ۱۲۴، ۱۳۵، ۱۳۸-۱۳۹، ۱۴۵-۱۴۶، ۱۵۰-۱۵۱. (۱۵) موتیلینسکی، Guerara depuis س fondation، الجزیره، ۱۸۸۵. (۱۶) روبیناتچی، "سازمان ملل متحد antico documento دی حیات cenobitica musulmana"، Annali dell'Istituto شرقی Universitario دی ناپولی، NS، X (۱۹۶۱)، ۳۷-۳۸ و PL I-X.
حلقه، عنوان واحدی از سواره نظام در دوره های ایوبیان و ممالیک بود.
درباره سبب نام گذاری این واحد نظامی از منابع تاریخی مطلب صریحی به دست نمی آید؛ اما از میان احتمالهایی که پژوهشگران تاریخ مطرح کرده اند، و با توجه به نخستین روایات تاریخی به جامانده، به نظر می رسد نحوه آرایش این دسته از نظامیان که در هنگام نبرد، حلقه وار سلطان یا فرمانده را احاطه می کردند، درباره وجه تسمیه مقبول تر باشد هر چند این نظر که آنان هسته اصلی محاصره کننده دشمن در جنگها بودند و ازاین رو حلقه نامیده می شدند نیز درخور تأمل است. درباره تاریخ دقیق تشکیل این واحد نظامی، اطلاعی در دست نیست، اما نخستین گزارش درباره حضور حلقه در سپاه، به دوره ایوبیان در لشکرکشی شمس الدین تورانشاه، برادر صلاح الدین ، به یمن در ۵۶۹ بازمی گردد. در زمان صلاح الدین، ظاهراً حلقه از برگزیدگان لشکر تشکیل می شد که در قلب سپاه می جنگیدند و بیشتر «حلقه خاصه» یا «حلقه سلطانی» خوانده می شدند. این گروه در پیروزیهای صلاح الدین، به ویژه در جنگهای صلیبی ، نقش مهمی داشتند. ابن اثیر از حلقه خاصه صلاح الدین و جنگاوری و سرسختی آن ها در فتح برزیه و نیز محاصره عکّا و کَرَک سخن گفته است. به گزارش ابن اثیر، حلقه خاصه تنها گروهی بود که پس از پایان چندین نبرد با صلیبیان در ۵۸۳ و بازگشت لشکریان به شهرهای خود، همراه صلاح الدین در عکّا باقی ماند.

معنی حلقه در دانشنامه ویکی پدیا

حلقه
انگشتر یا حلقهٔ دست، نواری معمولاً از جنس فلز است که معمولاً به عنوان آلت زینتی به دور انگشتان دست قرار می گیرد.
حلقه جابه جایی، حلقه ای را که در آن عمل ضرب خاصیت جابجایی داشته باشد.
حلقه (ریاضی)
حلقه (شیمی)
حلقه سیاره ای
حلقه های اورانوس
حلقه های مشتری
حلقه های نیوتن
حلقه پریان، اصطلاحاً به حلقه ای طبیعی از قارچ ها گفته می شود.
حلقه نیبلونگ (اپرا)، نام چهار اپرا از ریچارد واگنر است.
حلقه وین، نامی برای گروهی از فیلسوفان، دانشمندان و ریاضیدانان.
حلقه های کشت زار، شکل هایی هستند که با خم کردن محصولات کشاورزی وجود می آیند.
حلقه قفل شده فاز، یک سیستم کنترلی الکترونیکی است.
حلقه (رمان سوزوکی)، رمانی ژاپنی در سبک وحشت به قلم کوجی سوزوکی
طوقه (چرخ خودرو): که نام دیگر آن رینگ (حلقه) است.
دارحلقه، یکی از ابزارهای ورزش ژیمناستیک
حلقه (الفبای لاتین)، نمادی برای الفبای لاتین
حلقه نمادی است که ممکن است در بالا یا پایین حروف الفبای لاتین قراربگیرد.
در ترکیبات، یک حلقه ی (و یا گردن بند) k تایی به طول n معادل یک رشته ی متن n حرفی است که بر روی مجموعه الفبای متشکل از k حرف ساخته شده باشد و این که تمام چرخش های حروف معادل هم در نظر گرفته شوند.
تعداد حالت ها یا جایگشت های چند شیء دور یک دایره و یا حلقه در این مبحث بررسی می شود. برای فرمول های مربوط، به بخش انگیسی مراجعه کنید.
حلقه (به ژاپنی: リング Ringu) رمانی ژاپنی در سبک وحشت و رمزگونه که توسط نویسنده ژاپنی کوجی سوزوکی نوشته شده است و برای اولین بار در سال ۱۹۹۱ عرضه شد. حلقه اولین کتاب در سری رمان های حلقه به شمار می رود. از روی این رمان دو مجموعه تلویزیونی، یک سری مانگا، یک فیلم سینمایی به همین نام در سال ۱۹۹۸، دو نسخه فیلم بازخلق شده از روی فیلم ۱۹۹۸، نسخهٔ کره ای، با عنوان «ویروس حلقه» و نسخه آمریکایی حلقه نیز دستمایه اقتباس سینمایی قرار گرفت.
حلقه گروهی آبلی جمعی بانضمام نیمگروهی ضربی است که ضرب نسبت به جمع توزیع پذیر باشد.
اگر نیمگروه ضربی مونوئید باشد حلقه را یکدار گوییم. در یک حلقه یکدار یک عضو از حلقه را که وارون ضربی داشته باشد را یکه یا وارون پذیر می نامند. وارون هر عضو یکه، یکتاست.
اگر نیم گروه ضربی جابجایی باشد حلقه را جابجایی گوییم.
بعنوان مثال مجموعه اعداد صحیح یک حلقه جابجایی و یکدار است.
«حلقه» (انگلیسی: The Ring (1996 film)) یک فیلم است.
حلقه (به انگلیسی: Ring) فیلمی ژاپنی در سبک وحشت روان شناختی به کارگردانی هیدئو ناکاتا با بازی ناناکو ماتسوشیما است. این فیلم اقتباسی از رمانی به همین نام نوشتهٔ کوجی سوزوکی است.
حلقه (به انگلیسی: The Ring) یک فیلم ترسناک روان شناختی آمریکایی محصول سال ۲۰۰۲، به کارگردانی گور وربینسکی است که بازیگرانی همچون نائومی واتس، مارتین هندرسون و برایان کوکس در آن ایفای نقش می کنند. این فیلم نسخه بازخلق شده فیلم ترسناک ژاپنی حلقه محصول سال ۱۹۹۸ است، که خود آن نیز برگرفته از رمان نوسینده ژاپنی کوجی سوزوکی به نام حلقه است.
داستان درباره یک فیلم ویدیویی است که محتوای آن یک سری عکس مبهم و تکه فیلم های آزاردهنده ای است. بعد از تماشای فیلم، تلفنی به بیننده می شود که در آن صدای دختری به بیننده می گوید: هفت روز دیگر خواهد مرد. دو دنباله بر این فیلم با عنوان های حلقه دو، در سال ۲۰۰۵ و حلقه ها در سال ۲۰۱۶ ساخته شده است.
حلقه ۰: همزاد (به انگلیسی: Ring 0: Birthday)(به ژاپنی: リング0 バースデイ، Ringu Zero: Bāsudei) فیلمی ژاپنی در سبک ترسناک به کارگردانی نوریو سوروتا با بازی یوکی ناکاما و سی یچی تانابه است. این فیلم اقتباسی از فیلمی به همین نام ساخته هیدئو ناکاتا است که داستان آن مربوط به زمانی است که شخصیت اصلی این سری از فیلم ها هنوز زنده است و اتفاقاتی را بازگو می کند که منجر به کشته شدنش توسط پدرش می شود.
حلقه آتش منطقه ای است که در آن شمار زیادی از زمین لرزه ها و فوران های آتشفشانی در حوضه اقیانوس آرام رخ می دهد. این حلقه در یک نعل اسب ۴۰٬۰۰۰ کیلومتر (۲۵٬۰۰۰ مایل) با مجموعه ای از درازگودالها، قوس آتشفشانی و حرکات پوسته ای همراه است. حلقه آتش دارای ۴۵۲ آتشفشان و خانه بیش از ۷۵ درصد از آتشفشانهای فعال و نهفته در جهان است.
حلقه آتش منطقه ای آتشفشانی و زلزله خیز در حوضه اقیانوسی آرام است.
حلقه آتش (ترانه)، ترانهٔ جانی کش
حلقه آتش همچنین می تواند به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:
حلقه آتش (فیلم ۱۹۶۱)، فیلم اندرو ال. استون
حلقه آتش (فیلم ۱۹۹۱)، فیلم مستند جورج کیسی
حلقه آتش (فیلم ۲۰۱۳)، فیلم الیسون آندرس
حلقهٔ آتش (به انگلیسی: Ring of Fire) آهنگی است که توسط جون کارتر و مرل کیلگور سروده شده است و با خوانندگی جانی کش به محبوبیت رسیده است. این تک آهنگ درآلبوم سال ۱۹۶۳ کش به نام حلقه آتش: بهترین های جانی کش جای گرفت. آهنگ در اصل توسط خواهر جون ضبط شد.
آهنگ در ۲۵ مارس ۱۹۶۳ ضبط شد و توانست به بهترین تک آهنگ دوران حرفه ای کش تبدیل شود و در صدر جدول برای هفت هفته باقی ماند. این آهنگ گواهینامه طلا را در ۲۱ ژانویه ۲۰۱۰ از انجمن صنعت ضبط موسیقی ایالات متحده آمریکا کسب کرد و همچنین بالای ۱٫۲ میلیون بار از آن دانلود و فروخته شد.
«حلقه آتش» (انگلیسی: Ring of Fire (1961 film)) یک فیلم به کارگردانی اندرو ال. استون است که در سال ۱۹۶۱ منتشر شد. از بازیگران آن می توان به دیوید جانسن و فرانک گورشین اشاره کرد.
«حلقه آتش» (انگلیسی: Ring of Fire (1991 film)) فیلمی مستند است که در سال ۱۹۹۱ منتشر شد.
«حلقه آتش» (انگلیسی: Ring of Fire (2013 film)) یک فیلم به کارگردانی الیسون آندرس است که در سال ۲۰۱۳ منتشر شد. از بازیگران آن می توان به جوئل، مت روس، جان دو، و فرانسیس کونروی اشاره کرد.
حلقه ازدواج حلقه ای فلزی، نشانگر متاهل بودن پوشنده آن است. برپایه فرهنگ منطقه ای، این حلقه در انگشت حلقه دست راست یا چپ استفاده می شود. خاستگاه استفاده از حلقه ها به شکل امروزی به اروپا تعلق دارد. بطور معمول هر دو زوج از این حلقه استفاده می کنند.
«حلقه ازدواج» (چکی: Prstýnek) یک فیلم است که در سال ۱۹۴۴ منتشر شد.
«حلقه ازدواج» (فرانسوی: L'Alliance) یک فیلم است که در سال ۱۹۷۱ منتشر شد. از بازیگران آن می توان به آنا کارینا اشاره کرد.
پدیده ای که دقیقاً لحظاتی پیش و پس از گرفتِ کلی خورشید به صورت پرتوِ نوری از خورشید از کنار لبهٔ قرص تاریک ماه دیده می شود حلقهٔ الماس نامیده می شود.
تورفتگی هاو انحراف های لبه ماه از شکل دایره کامل، در لبه کناری آن اجازه می دهند که پرتوهای نور قرص خورشید از میان آنها عبور کرده و درحالی که هنوز خورشید پنهان است (و آسمان تاریک است) طی چند ثانیه بصورت دانه هایی درخشان ظاهر شوند.
این پدیده به افتخار فرانسیس بیلی که در سال ۱۸۳۶ به توضیح آن پرداخت دانه های تسبیح بیلی هم نامیده شده است. مشاهده این پدیده با چشم غیر مسلح ایمنی ندارد.
زنگ سرانگشتی یا زنجیر انگشتی یازنگ انگشتی سازی هست مکمل، که برای تولید ریتم در موسیقی ایران باستان -موسیقی عربی کاربرد داشته. بر سر انگشتان حلقه هایی می بندند و با حرکات دست و انگشتان تولید صدا میکنند این ساز صدایی زیر و مانند زنگ دارد.
مجید خلج در خاطرات خود میگوید :"سال ها پیش نمایشگاهی از مینیاتورهای ایرانی مربوط به دوره ی قاجار برخورد کردم...در آن تابلو خانمی با یک زنگ سرانگشتی به انگشتش در حال نواختن و احتمالاً رقصیدن، به تصویر کشیده شده بود....وجود زنگ سرانگشتی در آن مینیاتور کاملاً بیانگر این مسئله بود که این ساز در فرهنگ موسیقی ما وجود داشته است و این سؤال را برای من به وجود آورد که چرا این ساز از موسیقی ما حذف شده؟..... در موسیقی کشورهای عربی یا کشورهای دیگر این ساز نواخته می شود ولی به شکلی دیگر.....تفاوت استفاده از این ساز در موسیقی کشورهای دیگر از نظر تکنیک است ...این ساز در اندازه های مختلف وجود دارد و تکنیک های رایج آن بیشتر برای ایجاد ریتم های عربی طراحی شده است."
در اخترشناسی رصدی، حلقه اینشتین عبارت است از تغییر شکل نور رسیده از یک منبع (مثل کهکشان یا ستاره) به یک حلقه، که از همگرایی گرانشی نور منبع توسط یک جرم بسیار بزرگ (مانند یک کهکشان دیگر یا سیاهچاله) ناشی می شود. این پدیده وقتی روی می دهد که منبع، عدسی گرانشی و ناظر، هر سه در یک خط قرار بگیرند. نخستین حلقه اینشتین کامل با همکاری اخترشناسان دانشگاه منچستر و تلسکوپ فضایی هابل ناسا در سال ۱۹۹۸ کشف شد و بی۱۹۳۸+۶۶۶ نام نهاده شد.
ارباب حلقه ها: جنگ حلقه (به انگلیسی: The Lord of the Rings: War of the Ring ) یک بازی رایانه ای منتشر شده توسط شرکت سیرا اینترتینمنت است. این بازی در تاریخ ۸ نوامبر ۲۰۰۳ عرضه شده و سازنده آن لیکوید اینترتینمنت است.
ارباب حلقه ها: یاران حلقه (به انگلیسی: The Lord of the Rings: The Fellowship of the Ring) فیلمی خیال پردازی حماسی به کارگردانی پیتر جکسون است که بر اساس جلد نخست رمان ارباب حلقه ها به قلم جی. آر. آر. تالکین ساخته شده است. یاران حلقه بخش نخست سه گانهٔ سینمایی ارباب حلقه ها به شمار می رود، که دنباله های آن شامل ارباب حلقه ها: دو برج و ارباب حلقه ها: بازگشت پادشاه می شوند.
این فیلم توسط نیو لاین سینما در ۱۹ دسامبر ۲۰۰۱ در ایالات متحده نمایش داده شد و یکی از موفقیت های باکس آفیس با درآمد ۸۷۱ میلیون دلار در سراسر جهان محسوب می شود. این فیلم همچنین برنده ۴ جایزه اسکار شده است. ارباب حلقه ها: یاران حلقه آغازی بود بر طوفانی که جکسون با سه گانه ارباب حلقه ها در جهان سینما آغاز کرد، طوفانی که بعد از ۱۰ سال همچنان قابل بحث است؛ که او چطور به عنوان یک کارگردان تازه کار این چنین حماسهٔ بی نظیری پدید آورد. فیلم در ۱۲ رشته در اسکار نامزد شد؛ و در ۴ رشته پیروز شد. جکسون با این فیلم آغازگر سبک فانتزی معنا گرا شناخته می شود.
انگشت حلقه یا انگشت انگشتری نام انگشت چهارم دست از سمت انگشت شست است که در انسان شامل یک انگشت در هر دست می شود (در مجموع ۲ انگشت). بطور عرفی این انگشت معمولاً محل انداختن انگشتر یا حلقه ازدواج است.
انگشتان دست به جز انگشت شست دارای سه استخوان مجزا هستند که بین آنها مفصل وجود دارد و در انتهای آنها ناخن قرار دارد.
بستن حلقه (به انگلیسی: Closing the Ring) یک فیلم درام عاشقانه به کارگردانی ریچارد اتنبرا محصول سال ۲۰۰۷ آمریکا است.
حدس حلقه (به انگلیسی: Hoop Conjecture) که در سال ۱۹۷۲ توسط کیپ تورن مطرح شده است٬ بیان می کند که یک جسم رمبنده تبدیل به یک سیاه چاله می شود٬ اگر و تنها اگر یک بتوان یک حلقۀ دایره ای با محیط بحرانی زیر بتواند به دور شئ قرار گیرد و بچرخد:
c = 2 π r s {\displaystyle c=2\pi \!r_{s}\,\!}
که در آن c {\displaystyle c\,\!} محیط بحرانی و r s {\displaystyle r_{s}\,\!} شعاع شوارتزشیلد است.
تورن اثر گرانش بر روی اجسام با شکل های گوناگون را بررسی کرد (کره ها ٬و استوانه های از یک سو نامتناهی) و نتیجه گرفت که شئ باید در هر سه جهت فشرده شود تا گرانش به آن اجازۀ تبدیل شدن به سیاه چاله را بدهد.در استوانه ها ٬ افق رویداد هنگامی تشکیل می شود که شئ بتواند در حلقۀ توصیف شده در بالا جا گیرد.به دلیل پیچیدگی ریاضیاتی بیش از حد اثبات این فرضیه در حالت کلی و برای تمام اشکال٬ وی فرضیه را به شکل حدس حلقه مطرح نمود.
خَرَک حَلقه یکی از ابزارهای ورزش ژیمناستیک هنری است. این ابزار تنها توسط مردان ژیمناستیک کار بکار می رود.
مختصات: ۳۷°۱۱′۰۷″ شمالی ۵۵°۱۵′۲۸″ شرقی / ۳۷.۱۸۵۲۸° شمالی ۵۵.۲۵۷۷۸° شرقی / 37.18528; 55.25778
دشت حلقه، روستایی است از توابع بخش مرکزی شهرستان مینودشت در استان گلستان ایران.
مختصات: ۱۸h ۵۳m ۳۵٫۰۷۹s٬ +۳۳° ۰۱′ ۴۵٫۰۳″ سحابی حلقه
شهر دشت حلقه (دشت قلعه) مربوط به دوره اشکانیان - دوره ساسانیان است و در شهرستان مینو دشت، روستای دشت حلقه واقع شده و این اثر در تاریخ ۲۹ دی ۱۳۵۳ با شمارهٔ ثبت ۱۰۱۷ به عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.
گرانش کوانتومی حلقه (به انگلیسی: (Loop quantum gravity (LQG) نظریه ای است که می کوشد ویژگی های کوانتومی گرانش را توصیف نماید. همچنین نظریه ای در مورد فضای کوانتومی و زمان کوانتومی است، زیرا همانطور که توسط نسبیت عام کشف شده است، هندسه فضازمان، تجلی گرانش است. گرانش کوانتومی حلقه تلاشی در جهت آمیختن و تطبیق مکانیک کوانتومی استاندارد و نسبیت عام استاندارد می باشد. خروجی اصلی این نظریه تصویری فیزیکی از فضاست که در آن فضا دانه دانه ای است. دانه ای بودن پیامد مستقیم کوانتایی سازی است. این دانه ای بودن مشابه دانه ای بودن فوتون ها در نظریه کوانتومی الکترومغناطیس و یا سطوح انرژی دراتم ها می باشد.
گل حلقه (نام علمی: Anacyclus) نام یک سرده از تیره کاسنیان است.
یاران حلقه به بیش از یک مقاله مربوط می شود:
ارباب حلقه ها: یاران حلقه (کتاب) نام اولین کتاب از سه گانهٔ ارباب حلقه ها
ارباب حلقه ها: یاران حلقه (فیلم) نام اولین فیلم از سری ارباب حلقه ها
یاران حلقه (گروه) نام گروهی ۹ نفره در داستان ارباب حلقه ها که با هدف نابودی حلقهٔ یگانه عازم کوه هلاکت می شوند
ارباب حلقه ها: یاران حلقه (بازی رایانه ای) یک بازی رایانه ای منتشر شده توسط شرکت یونیورسال اینتراکتیو



در صورتی که معنی کلمه بالا (استخراج شده از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، لطفا گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

حلقه در جدول کلمات

حلقه
چنبر , دایره
حلقه اتصال شیمی آلی و فیزیولوژی
بیو شیمی
حلقه پیرامون دف
چنبر
حلقه چــرخ اتومبیل
تایر
حلقه فلزی داخل موتور اتومبیل
یاتاغان
حلقه فلزی در خودرو که میله انتقال نیروی موتور درداخل آن حرکت می کند
یاتاقان
حلقه لاستیکی بین پیچ و مهره
واشر
بازیگر سریال حلقه سبز
حمید فرخ نژاد
برنده اسکار2002 میلادی بهترین موسیقی متن فیلم ارباب حلقه ها
هاواردشور
سازنده موسیقی ارباب حلقه ها
هاواردشور

معنی حلقه به انگلیسی

- اسم -
loop
خفت ، حلقه ، چرخ ، حلقه طناب ، پیچ ، گره ، چنبر ، طناب ، حلقه زنی
ring
محفل ، میدان ، طوق ، حلقه ، عرصه ، گود ، گروه ، ناقوس ، طنین صدا ، زنگ اخبار ، طنین ، چنبر ، طوقه ، انگشتر ، صحنه ورزش ، جسم حلقوی ، صدای زنگ تلفن
segment
حلقه ، قسمت ، بند ، قطعه ، بخش ، مقطع
annulus
حلقه ، فضای بین دوایر متحد المرکز
reel
حلقه ، قرقره ، ماسوره ، چرخک ، پشت سر هم ، قرقره فیلم ، حلقه فیلم ، نخ پیچیده بدور قرقره
chain
حلقه ، زنجیر ، رشته ، سلسله ، ریسه ، کند و زنجیز
hoop
حلقه ، تسمه ، چنبره ، چنبر ، انگشتر
vortex
حلقه ، پیچ ، گرداب
wicket
در ، حلقه ، چوگان ، دریچه ، باجه ، دروازه کوچک
gird
حلقه ، اظهار نظر شدید و تند
girdle
حلقه ، کمربند ، کرست ، کمر
hank
حلقه ، قرقره ، ماسوره ، قلاب ، کلافه ، کلاف ، طعمه شکار
volute
حلقه ، پیچک ، طومار پیچیده
wisp
حلقه ، دسته ، بسته ، گردگیر ، جاروب کوچک ، بقچه کوچک ، بقچهبندی
curl
حلقه ، جعد موی
cincture
حلقه ، کمربند ، احاطه
convolution
حلقه ، پیچ ، پیچیدگی
earring
حلقه ، گوشواره ، اویز
gyre
حلقه ، گردش دایره
eyelet
حلقه ، روزنه ، سوراخ ، چشم ، چشم کوچک
facia
حلقه ، بند ، کمربند ، دایره زنگی ، گچبری سر ستون ، هزاره برجسته ، لایه پوششی فیبری
fascia
حلقه ، بند ، نوار ، خط ، کمربند ، دایره زنگی ، گچبری سر ستون ، هزاره برجسته ، لایه پوششی فیبری
ferrule
حلقه ، حلقه یا بست فلزی ته عصا
grummet
حلقه ، شاگرد خانه
handfast
حلقه ، پیمان عروسی
whorl
حلقه ، پیچ

معنی کلمه حلقه به عربی

حلقه
اربط , ثقب , حلقة , خصلة , زنار , سلسلة , ضفيرة , قرط
ظرف
دائري
زنار
رقيقة مقلية
حلقة
کفالة
احط , ريح , طوق
حلقة
بکرة
عود
هالة
ضفيرة , مزيف
خلية

پیشنهاد شما در مورد معنی حلقه


آخرین پیشنهادات
تصویر - عکس - مخالف حلقه
کلمه : حلقه
اشتباه تایپی : pgri
آوا : halqe
نقش : اسم
عکس حلقه : در گوگل
جستجوی معنی عبارات مرتبط با حلقه در گوگل

حقوق و دستمزد
افزونه دیکشنری و مترجم کروم
فروشگاه آنالی
نرم افزاری مریم
تبدیل عکس و پی دی اف به متن
تبلیغات در دیکشنری آبادیس
دیکشنری آبادیس