خراسان

معنی کلمه خراسان به فارسی


1 - خراسان قدیم شامل تمام خراسان امروزی و ناحیه شرقی و شمالی آن تا ماورا ئالنهر بوده است. 2 - خراسان امروزی (استان نهم )از شمال محدود است به شوروی از مشرق به افغانستان از جنوب به کرمان و سیتان از مغرب به اصفهان و گرگان . وسعت آن قریب 320000 کیلومتر مربع و جمعیت آن در حدود 3264398 تن است . مرکز آن شهر مشهد است .شهر ستانهای آن عبارتند از :گناباد بیرجند کاشمر قوچان سبزوار تربت حیدریه نیشابور دره گز فردوس و بجنورد .خراسان و سیعترین استانهای ایران و شمال آن تمام کوهستانی و مرکب از سه رشته کوه است که یکرشته از بلخان و دو رشته دیگر آن از البرز منشعب شده است . بطور کلی از شمال بجنوب مندرجا زمین های کوهستانی و دره های عمیق به کوههای منفرد و دشتهای وسیع تبدیل گردیده در مغرب به کویر منتهی میشود . از قوت اقتصادی و درجه تجمع نباتات و حیوانات و درجه اجتماع و آبادی نیز از شمال بجنوب کاسته میشود و در حوالی کویر بصفر میرسید بطوری که از همه وسعت خراسان نصف آن قابل زرع و سکونت نیست . خراسان چون ناحیه پهناوری است قسمتهای شمال آن دارای آب و هوای سرد و جنوب آن دارای آب و هوای گرم است . رودهای مهم آن سمباراترک گرگان کشف رود و هریرود است . معادن آن :مس نقره آهن فیروز سرب نفت لعل پنبه نسوز و طلاست . صنایع و کارخانه های آن : کارگاههای صنعتی بطور تقریب در خراسان بشرح زیر است : 9 کارخانه پنبه پاک کنی 5 کارخانه حلاجی پشم 91 کارخانه سماور سازی و ورشو سازی یک کارخانه سیمان 6 کارخانه چرم سازی 21 کارخانه تهیه آرد 3 کارخانه قند سازی و یک نوشابه سازی الکلی وده نوشابه سازی غیر الکلی وتعدادزیادی کارگاههای چوب بری وغیره .تعداد کارخانه ها مرتبا در حال ازدیاد است . صنعت قالی بافی در خراسان یکی از صنایع دستی مهم صادراتی است و قالیهای خراسان در بازارهای دنیا معروفیت بسزا دارد .
1 - مشرق مقابل بابل مغرب . 2 - نغمه ایست از موسیقی قدیم .
دهی است از دهستان نجف آباد شهرستان بیجار واقع در 12 هزار گزی جنوب خاوری نجف آباد کنار راه مالرو نجف آباد به شیرکش .
دهی است جزئ بلوک طارش دهستان اشکور پائین بخش رودسر شهرستان لاهیجان واقع در 48 هزار گزی جنوب رودسر و 5 هزار گزی شوک .
لقب شهر مرو است
ابو زید احمد بن سهل بلخی
دریای آبسکون . دریای خزر
لقب حضرت رضا امام هشتم علیه السلام است .
لقبی است که شیعیان ایران امام هشتم ( ع ) را داده اند .
ولایتی معتبر است و شهرش قصبه یعقوبا و آن را دختری از تخم کسری قوبا نام ساخت و بیعت قوبا خواند به مرور زمان بعقو باشد بر کنار آب نهروان است و جویی از آن در میان شهر می گذرد و تمات دیها بر آن نهر زارعت می کنند .
محمد ابن منصور وزیر طغرل بیک سلجوقی

معنی خراسان در لغت نامه دهخدا


خراسان .
[ خ ُ ] (اِ) مشرق است که در مقابل مغرب باشد.
(برهان قاطع) (فرهنگ جهانگیری ) (از انجمن آرای ناصری ) (از آنندراج ) (مفاتیح ) : از خراسان برد مه طاووس وش سوی خاور میخرامد شاد و خوش .
رودکی .
مهر دیدم بامدادان چون شتافت از خراسان سوی خاور می شتافت .
رودکی .
|| خورشید.
(از شرفنامه ٔ منیری ) : اگر بر جنابت نه جامی گرفت خور آسان خراسان کجا می گرفت .

خراسان .
[ خ ُ ] (اِخ ) در اساطیر قدیم ما نام شهرها را غالباً نام شخص سازنده ٔ آن می شمردند و مستوفی آرد: خراسان پسر عالم و عالم پسر سام است و عراق پسر خراسان می باشد.
(از تاریخ گزیده چ لیدن ص 27).

خراسان .
[ خ ُ ] (اِخ ) خراسان در زبان قدیم فارسی بمعنی خاور زمین است .
این اسم در اوائل قرون وسطی بطور کلی بر تمام ایالات اسلامی که در سمت خاور کویر لوت تا کوههای هند واقع بودند، اطلاق می گردید و به این ترتیب تمام بلاد ماوراءالنهر را در شمال خاوری به استثنای سیستان و قهستان در جنوب شامل می شد.
حدود خارجی خراسان در آسیای وسطی بیابان چین و پامیر و از سمت هند جبال هندوکش بود.
ولی بعدها این حدود هم دقیقتر و هم کوچکتر گردید تا آنجا می توان گفت خراسان که یکی از ایالات ایران در قرون وسطی بود از سمت شمال خاوری از رود جیحون به آنطرف را شامل نمی شد ولی همچنان تمام ارتفاعات ماورای هرات را که اکنون قسم شمال باختری افغانستان است ، در برداشت .
معالوصف بلادی که در منطقه ٔ علیای رود جیحون ، یعنی در ناحیه ٔ پامیرواقع بودند؛ در نزد اعراب قرون وسطی جزء خراسان ، یعنی داخل در حدود آن ایالت محسوب می شدند.
ایالت خراسان در دوره ٔ اعراب ، یعنی در قرون وسطی به چهار قسمت (چهار ربع) تقسیم می گردید و هر ربعی بنام یکی از چهارشهر بزرگی که در زمانهای مختلف کرسی آن ربع یا کرسی تمام ایالت واقع گردیدند و عبارت بودند از: نیشابور، مرو، هرات و بلخ .
پس از فتوحات اول اسلامی ، کرسی ایالت خراسان مرو و بلخ بود، ولی بعدها امرای سلسله ٔ طاهریان مرکز فرمانروایی خود را بناحیه ٔ باختر برده ؛ نیشابور را که شهر مهمی در غربی ترین قسمتهای چهارگانه بود، مرکز امارت خویش قرار دادند.
(از سرزمینهای خلافت شرقی ترجمه ٔ فارسی ص 408، 409).
آنچه در فوق گذشت وضع خراسان بگذشته بوده است و اما پس از جنگ هرات بسال 1249 هَ .
ق .
خراسان به دو قسمت تجزیه شد، قسمتی که در مغرب هریرود واقع بود؛ جزء ایران و قسمت دیگر به افغانستان ضمیمه گردید و یکی از چهار ایالت ایران نام گرفت و ایالت خراسان (یعنی خراسان واقع در غرب هریرود) بحدود زیر است : شمال : ماوراءالنهر و قسمتهایی که از آن جدا شده است ، مشرق : عراق عجم و استرآباد، طول آن از شمال بجنوب 800 و از مشرق بمغرب 480 کیلومتر و مساحت آن قریب 220000 کیلومتر میباشد (قدری بزرگتر از انگلستان ).
زمین خراسان عموماً کوهستانی وارتفاع کوههای آن در شمال و مشرق بیشتر و امتداد آنها عموماً از شمال غربی بجنوب شرقی است و دره های پر آب و حاصلخیز بین این رشته ها قرار گرفت که در هر یک از آنها مراکز پرجمعیتی پی درپی دیده میشود و این مراکز سابقاً آبادتر و پرجمعیت تر بوده است و نیز کوههایی که در شمال واقع شده ، پوشیده از جنگل بوده و بقایای آن جنگلها هنوز دیده میشود.
در مغرب خراسان ، کویر نمک و در جنوب کویر لوت واقع است .
دره هایی که در این ایالت واقع شده از شمال بجنوب بدین قرارند: 1- دره ٔقوچان ، شیروان و بجنورد.
2- دره ٔ سبزوار، نیشابور ومشهد.
3- دره ٔ قاینات و بیرجند.
رودهای مهمی مانند اترک و گرگان و کشف رود و رود ابریشم (قراسو) در آن جاری و قسمتی از آنها بمصرف زراعت می رسد.
کرسی آن مشهد و شهرهای آن : سرخس ، دره گز، قوچان ، بجنورد، نیشابور، جوین ، سبزوار، اسفراین ، جام ، باخزر، خواف ، تربت حیدریه ، ترشیز، فردوس ، گلشن (طبس )، قاینات ، شاهرود، سمنان و دامغان است .
(از جغرافیایی سیاسی کیهان ص 179، 210).
صاحب حدود العالم آرد: خراسان ناحیت مشرق وی هندوستانست و جنوب وی بعضی از حدود خراسانست و بعضی بیابان کرکس کوه و مغرب وی نواحی گرگان است و حدود غور و شمال رود جیحون است و این ناحیتی است بزرگ با خواسته ٔ بسیار و نعمتی فراخ و نزدیک میانه ٔ آبادانی جهان است و اندر وی معدنهای زرست و سیم و گوهرهای کی از کوه خیزد و از این ناحیت اسب خیزد و مردمان جنگی ودر ترکستانست و از او جامه ٔ بسیار خیزد زر و سیم و پیروزه و داروها و این ناحیتی است با هوای درست و مردمان با ترکیب قوی و تن درست و پادشای خراسان اندر قدیم جدا بودی و پادشای ماوراءالنهر جدا و اکنون هر دویکی است و امیر خراسان ببخارا نشیند و از آل سامانست و از فرزندان بهرام چوبین و ایشان را «ملک مشرق » خوانند و اندر همه ٔ خراسان عمال او باشند و اندر حدهای خراسان پادشاهانند و ایشان را «ملوک اطراف » خوانند.
(از حدود العالم چ دانشگاه ص 88 ، 89) : خدایگان خراسان و آفتاب کمال که وقف کرد بر او ذوالجلال عز و جلال .
عنصری .
از همه شاهان چنین لشکر که آورد و که برد از عراق اندر خراسان وز خراسان در عراق .
منوچهری .
سلام کن ز من ای باد مر خراسان را.
ناصرخسرو.
خاک خراسان که بود جای ادب معدن دیوان ناکس اکنون شد.
ناصرخسرو.
بنالم بتو ای علیم قدیر ز اهل خراسان صغیر و کبیر.
ناصرخسرو.
قد ذکرنا فی کتاب فنون المعارف .
.
.
ماذهبت الیه الفرس و البسط فی قسمة المعمور من الارض و نسمیهم مشارق الارض و ماقارب و ذلک من مملکتها خراسان و خر الشمس فاضافوا مواضع المطلع الیها.
(التنبیه الاشراف مسعودی ).
رهروم مقصدامکان بخراسان یابم تشنه ام مشرب احسان بخراسان یابم .
خاقانی .
چه سبب سوی خراسان شدنم نگذارند عندلیبم بگلستان شدنم نگذارند.
خاقانی .
آن کعبه ٔ وفا که خراسانش نام بود اکنون بپای پیل حوادث خراب شد.
خاقانی .
عاج هندوستان و تحفه های چین و پوستینهای خراسانی .
(ترجمه ٔ محاسن اصفهان ص 53).
|| نام پرده ای بوده است از پرده های موسیقی : آواز خوش از کام و دهان و لب شیرین گر نغمه کند ور نکند دل بفریبد در پرده ٔ عشاق و خراسان و حجازست از حنجره ٔ مطرب مکروه نزیبد.
سعدی (گلستان ).

خراسان .
[ خ ُ ] (اِخ ) دهی است از دهستان نجف آباد شهرستان بیجار.
واقع در 12هزارگزی جنوب خاوری نجف آباد کنار راه مالرو نجف آباد به شیرکش .
این ناحیه کوهستانی و سردسیر و دارای 95 تن سکنه ٔ کرد و فارسی زبانست .
آب آن از چشمه و محصولاتش : غلات و لبنیات می باشد.
اهالی به کشاورزی و گله داری گذران می کنند و از صنایع دستی زنان قالیچه ، گلیم و جاجیم می بافند.
راه آن مالروست .
(از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 5).<

معنی خراسان در فرهنگ لغت معین


(خُ) 1 - مشرق . مق بابل ، مغرب . 2 - نغمه ای است از موسیقی قدیم .

معنی خراسان در فرهنگ عمید


-
اگر از نظر شما معنی این عبارت صحیح نیست، لطفا معنی پیشنهادی خود رو در این قسمت ثبت کنید.
افزونه دیکشنری و مترجم فایرفاکس و کروم
فروشگاه آنالی
لوکسین شاپ سامانه ارسال پیامک پیام نگار نرم افزاری مریم
تبلیغات در آبادیس