خزر

معنی کلمه خزر به فارسی


قومی که سابقا در حاشیه بحر خزر و شمال جبال قفقاز سکونت داشتند .گروهی از آنان بطرف قسمت جنوب غربی قفقاز و شبه جزیره قرم ( کریمه ) ( شمال بحراسود ) روی آوردند و تا قرن چهارم هجری قدرتی داشتند. پایتخت آنان در اوایل اسلام و عصر فتوحات مسلمانان شهر ((بلنجر)) بود .
(اسم) 1 - تنگی چشم . 2 - حالتی در چشم که گویی شخص بگوش. چشم نگاه میکند .
بن یافث . وی پسر یافث و یافث پسر نوح بوده است .
دریا و به تعبیر دیگر دریاچه ایست در شمال ایران این در یاچه در کاب جغرافیایی باسمهای : دریای آبسکون بحر خزر و دریای خزر و نزد اروپاییان به [ کاسپین ] معروف است و بزرگترین دریاچه سطح زمین و آبش شور است . کناره های آن مشترک بین ایران و اتحاد جماهیر شوروی است و به علت تبخیر زیاد سطح آب آن 26 متر پایین تر از سطح دریاست ( دریای اسود ) . وسعت آن بیش از 420000 کیلو متر مربع است . بسبب واقع شدن آن بین آسیا و اروپا دارای موقع خاصی است و بنادر آن مخصوصا بند انزلی وسیله ارتباط بین ایران و شوروی است . بحر خزر از مهمترین مراکز صید ماهی است و اهم واردات آن رود های ذیل است : ولگا اورال ( در خاک شوروی ) رود آستارا سفید رود هراز گرگان ( خاک ایران ) و اترک (مرز ایران و شوروی)
بلوکی از ولایت با خزر و خواف
دروازه خزر
دریای خزر . دریاچه ای در شمال ایران .
بحر خزر . دریای خزر

معنی خزر در لغت نامه دهخدا


خزر.
[ خ َ زَ ] (اِخ ) محالی است در ترکستان که دشت قپچاق نیز گویند.
(از ناظم الاطباء) (از فرهنگ جهانگیری ) (از غیاث اللغات ).
ولف می گوید خزرنام ولایتی است در توران .
صاحب برهان قاطع می گوید: نام ولایتی است از ترکستان که مردم آنجا بسیار سفید می باشند و قُندُز از آن ولایت آورند و آن جانوری است آبی شبیه بسنگ پشت ظاهراً این ولایت مورد بحث صاحب برهان باید آن ولایتی باشد که در گیلان قرار دارد زیرا در فرهنگ جهانگیری آمده : نام دربند است از بلاد ترک پشت باب الابواب .
صاحب فرهنگ جهانگیری باین دو بیت خاقانی استناد می جوید : آری آری هم از ره گوش است کشتن قندزی که در خزر است .
خاقانی .
گر سوی قندز مژگان نرسد آتل اشگ راه آتل سوی قندز به خزر بگشایید.
خاقانی (دیوان چ عبدالرسولی ص 159).
سپاهی بیامد ز راه خزر کز ایشان سیه شد همه بوم و بر.
فردوسی .
همه باز کشور سراسر بخواه بگستر به مرز خزر در سپاه .
فردوسی .
بمرز خزر مهتر الیاس بود که پور جهاندیده مهراس بود.
فردوسی .
از حسن رای تست که گیتی سرای تست گیتی سرای تست ز کیماک تا خزر.
فرخی .
(دیوان چ دبیرسیاقی ص 452).
مهتر بود خزانه زر تو از خزر بهتر بودقمطره ٔ عود تو از قمار.
منوچهری .
|| ولایتی است در گیلان .
(ناظم الاطباء) (از فرهنگ جهانگیری ).
نام ولایتی است در گیلان و دریای گیلان موسوم به آن ولایت است و عسل خوب از آنجا آورند و گویند طوطی در آن ولایت زندگانی نمی تواند کرد.
(برهان قاطع).
صاحب انجمن آرای ناصری و آنندراج گویند نام ولایتی است مشهور بر ساحل دریای گیلان و آن ولایت را خزر نام از اولاد یافث آباد نمود و آن ولایت اکنون جزو ولایت روسیه است و یکی از بلاد آن شهر بلغار است و بسیار سرد میشود لهذا مرغان گرمسیری و هندوستان در آنجا نمانند و دریای مازندران را نیز بواسطه ٔ نزدیکی بدان ولایت بحر خزر گویند که نام های دیگر دارد.
یاقوت در تعریف این نام چنین شرح می دهد: خزر نام بلاد ترک است و در پشت باب الابواب معروف به دربند و نزدیک به سد ذی القرنین قرار دارد.
هم او از قول احمدبن فضلان یعنی رسول المقتدر باﷲ بجانب صقالیة چنین نقل می کند: احمدبن فضلان در رساله ٔ خود مشاهدات خود را در این بلاد چنین نوشته است : خزر اقلیمی است از قصبه ای بنام اتل و اتل نام نهری است که ازروس و بلغار به خزر جریان دارد و نیز اتل نام شهری است و خزر نام مملکتی .
بعد ابن فضلان در تکمیل بحث خود مفصلاً از تقسیمات اتل و خواص مردم آن سرزمین و حکومت آن ناحیه سخن می گوید.
رجوع به معجم البلدان ذیل نام خزر شود : بدو گفت من باژ روم و خزر بدیشان دهم چون بیاری بدر.
فردوسی .
خدایگانا زین پس چو رأی غزو کنی ببرسپاه گشن سوی روم و سوی خزر.
فرخی .
فیل کز گرمسیر هند بیرون آورند در خزر بستن بسر باز نتابد بیش ازین .
خاقانی .
تیغ هندیش از مخالف سوختن در خزر هندوستان خواهد نمود.
خاقانی .
در حبش سنقر آورد عدلش در خزر پیل پرورد عدلش .
خاقانی .
|| نام کسانی که در ساحل دریای آسگون سکنی داشته اند.
(ناظم الاطباء) (از فرهنگ جهانگیری ).
صاحب انجمن آرای ناصری می گوید: آن طایفه را که در خزر محال گیلان ساکنند خزر و خزران گویند و بنقل از صاحب قاموس علت تسمیه ٔ آنان به خزران بواسطه تنگی و خردی چشم ایشان است که گویا بگوشه ٔ چشم نگاه می کند رجوع به خزران شود : و چون بازگشت معلوم کردند کی خزر مستولی شده اند و هیچکس دفع ایشان نمی تواند کردن کسری آنجا رفت و نکایتی عظیم در خزر رسانید و ایشان را قهر کرد.
(فارسنامه ٔ ابن بلخی ص 94).
گر خزر و ترک و روم رام حساب تواند نیست عجب کز نهاد رام فحول است رم .
خاقانی .
ساقیان ترک فنک عارض و قندز مژگان کز رخ و زلف حبش باخزر آمیخته اند.
خاقانی .
کس از دریای فضلش نیست محروم ز درویش خزر تا منعم روم .
نظامی (خسرو و شیرین ص 27).
- دریای خزر ؛ این دریا که از جنوب به ایران محدود است و از شمال و شرق و غرب در سرزمین روسیه قرار دارد و بنامهای : دریای جرجان ، دریای طبرستان ، بحر مازندران ، بحر جرجان ، بحر آبسگون و بحر قانیا بین جغرافیانویسان مشهور بوده است .
طولش تقریباً 1260 کیلومتر و عرض از 280 تا 450 کیلومتر می باشد و مساحت تقریبی آن در حدود 396440 کیلومتر مربع است و بین 36 درجه و سی دقیقه تا 47 درجه و بیست دقیقه عرض شمالی و چهل و چهار درجه و بیست دقیقه تا 52 درجه و سی و پنج دقیقه طول شرقی قرار دارد به این دریا رودهای بسیار می ریزدکه معروفترین آنها ولگاست در شمال و سفیدرود و هرازاست در جنوب و ارس و کر در مغرب و اترک در مشرق بنادر معروف آن استاراخان در شمال و باکو در مغرب و بندر انزلی در جنوب و انزلی در جنوب شرقی است .
منطقه ٔ آرال و بحر خزر از نظر تبخیر آب و رسوب نمک یکی از مهمترین نقاط کنونی زمین است زیرا که رسوب نمک آن از عهد سوم تا کنون بدون انقطاع امتداد یافته و هنوز هم ادامه دارد.
باید دانست که بحر خزر و ارال و دریای اسود بقایای دریای وسیعی از عهد سوم اند (از دوره ٔ اژپنتین ) که طبقات آن در بعضی نقاط چین خوردگی و تغییر شکل یافته و از هم جدا شده است .
فرونشستن سطح آب در تمام این قسمتها یک میزان نبوده و اندروسف ثابت کرده است که سطح بحر خزر در دوره ٔ پلیسن پایین تر از امروزبوده و در همین موقع طبقات آرال و بحر خزر بواسطه ٔ شست و شوی آبها از میان رفته و دو مرتبه دریای خزر به ارال متصل گردیده است و این بحر وسیع در سواحل غربی تا سیصد متر و در سواحل شرقی تا شصت و پنج متر ارتفاع برجا گذاشته است ، از اینجا معلوم میشود که زمینهای قسمت شرقی روز بروز مرتفعتر شده و قسمتهای غربی فرو میرود و چون کف بحر خزر 36 متر و کف بحر اسود 8 متر بالاتر از کف دریاهای فعلی است می توان استنباط نمود که این دو تا این اواخر بهم راه داشته اند و مطابق تحقیقات کارنژی در شمال ایران ثابت شده است که این منطقه روز بروز خشکتر و آبهای آن و گاهی هم خود سطح آب بالا آمده است .
در دوره ٔ ژوراسیک توران قسمتی از دریای تیتیس بوده و از مغرب جبال اورال باقیانوس هند مربوط بوده است وسم نف تعیین کرده است که در دوره ٔ ژوراسیک و کرتاسه در مرکز توران حرکات متناوبی سبب بالارفتن و پائین آمدن آب شده و ادامه ٔ همین حرکات در عهد سوم موجب تبخیر دریا و رسوب نمک گردیده است .
در حدود العالم چنین آمده : ناحیت مشرق از او بیابانی است که بغوز و خوارزم پیوسته است و ناحیت شمال بغوز و بعضی از خزران پیوسته است و ناحیت مغرب از او بشهرهای خزران و آذربادگان پیوسته است و ناحیت جنوب از وی بشهرهای گیلان و دیلمان و طبرستان و گرگان پیوسته است و این دریا را هیچ خلیج نیست و درازای این دریا چهارصد فرسنگ است و از او هیچ چیز نخیزد مگر ماهی .

خزر.
[ خ ُ زَ ] (اِخ ) ابن لوذان .
او شاعری از شاعران عرب بوده است .
(از منتهی الارب ).

خزر.
[ خ َ ] (ع مص ) زیرک و فتان گردیدن .
(از منتهی الارب ) (از تاج العروس ).
|| نگریستن بدنباله ٔ چشم ، یقال : خزرالرجل اذا نظر بلحظالعین .
(منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (از تاج العروس ).

خزر.
[ خ ُ ] (ع اِ) ج ِ اَخزَر و خَزراء.
(منتهی الارب ).

خزر.
[ خ َ زَ ] (ع مص ) خرد و تنگ گردیدن چشم .
|| شکستن چشم بینایی را.
خلقة.
|| دیدن آن بگوشه ٔ چشم .
(از اقرب الموارد) (از لسان العرب ) (منتهی الارب ).
|| بازکردن چشم و فروخوابانیدن آن .
|| احول بودن یکی از دو چشم .
(از تاج العروس ) (از لسان العرب ) (منتهی الارب ).

خزر.
[ خ َ زَ ] (اِخ ) ابن یافث .
وی پسر یافث و یافث پسر نوح بوده است .
بعضی ها نسب طایفه ٔ خزر را به اومی دهند.
رجوع کنید به تاریخ گزیده چ قزوینی ص 28.<

معنی خزر در فرهنگ لغت معین


(خَ) [ ع . ] (اِ.) 1 - تنگی چشم . 2 - با گوشة چشم نگریستن .
(خَ زَ) (اِ.) قومی که در سواحل غربی دریای خزر می زیستند و امروزه از میان رفته اند.

معنی خزر در فرهنگ عمید


طایفه ای از اقوام آریایی که در قدیم در ترکستان و سواحل غربی دریای خزر به سر می بردند و از سال ۶۰۰ تا ۹۵۰ میلادی در قسمت جنوب غربی قفقازیه دارای حکومت و قدرت بوده اند. مذهب آن ها مسیحیت بوده. گروه هایی از آن ها به مذهب یهود و اسلام گرویدند.
اگر از نظر شما معنی این عبارت صحیح نیست، لطفا معنی پیشنهادی خود رو در این قسمت ثبت کنید.
افزونه دیکشنری و مترجم فایرفاکس و کروم
فروشگاه کمپو
لوکسین شاپ سامانه ارسال پیامک پیام نگار نرم افزاری مریم
تبلیغات در آبادیس