مترجم

دیکشنری
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

ذمه‌

/zemme/

معنی ذمه‌ در لغت نامه دهخدا

ذمت. [ ذَ ] (ع مص ) دیگرگون و متغیر و لاغر گردیدن. دیگرگون و متغیر شدن. لاغر گردیدن.

ذمة. [ ذِم ْ م َ ] (ع اِ) کفالت. ذِمامَت. دَمامَت. || عهد. پیمان. (ادیب نطنزی ). اِل. امان : به امان پناهید و زنهار طلبید و در ذمت عنایت و رعایت حاجب آلتونتاش گریخت. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی چ طهران ص 342). || حرمت. (مهذب الاسماء). ملحة. || زینهار. (ادیب نطنزی ). زنهار. (مهذب الاسماء). ذمَّةالمسلمین واحدة؛ یعنی مسلمانان در کار ذمه چون یک تن باشند، که هرگاه یکی از آنان کسی را امان داد هرچند فرومایه تر کس از مسلمانان باشد همه ٔ مسلمانان او را امان داده باشند. || پذرفتاری.ضمان. || زنهاری. (دستوراللغة نطنزی ). زینهاری. (دهار). مردم با عهد و پیمان. (منتهی الارب ). || عُهْده َ. || عُنُق. گردن. امانةاﷲ فی عنقک ؛ ای ذمتک. (از منتهی الارب ). به گردن تست. و از این معنی است مشغول الذِمّة و بری ءالذمّة.
- اهل ذِمَّة ؛ اهل کتاب از زرتشتیان و جهودان و ترسایان که در زمین مسلمانی با شروط ذِمَة زیست دارند. لدخولهم فی عهدالمسلمین و امانهم. و آنان را ذمیان یعنی زنهاریان گویند و آنان ملتزم به ادای جزیه باشند. || قضی بذمّته ؛ احسان کرد در حق وی تا نکوهیده نگردد. || طعام مهمانی. طعام عروسی. ج ، ذِمَم ، ذِمام. و سید در تعریفات گوید: لغةَ، العهد، لأن ّ نقضه یوجب الذم. و منهم من جعلها و صفاً، فعرّفها بأنّها وصف یصیرالشخص به اهلاً للأیجاب له و علیه. و منهم من جعلها ذاتاً، فعرّفها، بأنّها نفس ، لها عهدٌ، فأن ّ الانسان یولد و له ذِمّةُ صالحة للوجوب ، له و علیه ، (عند جمیعالفقهاء) بخلاف سائر الحیوانات. (تعریفات جرجانی ).
و صاحب کشاف اصطلاحات الفنون گوید: الذمّة بالکسر، قال بعض الفقهاء ان ّ الذمة امر لا معنی له بل هی من مخترعات الفقهاء یعبرون عن وجوب الحکم علی المکلف بثبوته فی ذمته و هذا القول لیس بصحیح اذ فی المغرب ان الذمة فی اللغة العهد و یعبّر بالأمان و الضمان و یسمّی محل التزام الذمة بها فی قولهم ثبت فی ذمّتی کذا ای علی نفسی. فالذمة فی قول الفقهاء یراد به نفس المکلف. و ذکر القاضی الأمام ابوزید: ان ّ الذمة شرعا وصف یصیر به الأنسان اهلاً لما له و لما علیه فان ّ اﷲتعالی لما خلق الأنسان محلاً للأمانة اکرمه بالعقل و الذمة حتی صار اهلاً لوجوب الحقوق له و علیه و ثبت له حقوق العصمة و الحریةو المالکیة کما اذا عاهدنا الکفار و اعطیناهم الذمّة ثبت لهم و علیهم حقوق المسلمین فی الدنیا. و هذا هوالعهد الّذی جری بین اﷲتعالی و عباده یوم المیثاق. ثم هذا الوصف غیرالعقل اذا العقل لمجرد فهم الخطاب ، فاَن اﷲتعالی عند اخراج الذریة یوم المیثاق جعلهم عقلاءو الاّ لم یجز الخطاب و السؤال و لا الاشهاد علیهم بالجواب و لو کان العقل کافیا للأیجاب لم یحتج الی الأشهاد و السؤال و الجواب فعلم ان ّ الایجاب لامر ثبت بالسؤال و الجواب و الاشهاد. و هو العهد المعبر عنه بالذمة فلو فرض ثبوت العقل بدون الذمة لم یثبت الوجوب له وعلیه ، و الحاصل ان ّ هذا الوصف بمنزلة السّبب لکون الأنسان اهلاً للوجوب له و علیه و العقل بمنزلة الشرط و معنی قولهم وجب ذلک فی ذمته ، الوجوب علی نفسه بأعتبار ذلک الوصف. فلما کان الوجوب متعلّقا به جعلوه بمنزلة ظرف یستقر فیه الوجوب دلالة علی کمال التعلق و اشارة الی ان ّ هذا الوجوب انّما هو باعتبار العهد و المیثاق الماضی ، کما یقال وجب فی العهد و المروة ان یکون کذا و کذا. و امّا علی ما ذکره فخرالاسلام من ان المراد بالذمة فی الشرع نفس و رقبة لها ذمة و عهد فمعنی هذا القول انّه ٔ وجب علی نفسه باعتبار کونها محلا لذلک العهد. فالرقبة تفسیر للنفس و العهد تفسیر للذمة. و هذا فی التحقیق من تسمیة المحل باسم الحال ّ. و المقصود واضح. هذا کله خلاصة ما فی التلویح و حاشیته للفاضل الچلپی و البیرجندی فی باب الکفالة - انتهی.

ذمة. [ ذَم ْ م َ ] (ع ص ، اِ) بئرٌ ذَمَّة؛ چاه اندک آب. (مهذب الاسماء). چاه کم آب. || چاه بسیارآب. چاه پرآب. (از اضداد است ). ج ، ذِمام.

ذمة. [ ذَ م َ ] (ع مص ) (شاید معرب از دمه ٔ فارسی ) سخت شدن گرما. سخت شدن گرما بر مرد.

ذمه. [ ذَ م َه ْ ] (ع مص ) دمه. ذَمِه َ الحَرﱡ؛ سخت شد گرما. || ذَمِه الرّجل بالحرّ؛ سخت شد گرما بر مرد.

معنی ذمه‌ به فارسی

ذمه/zemme/
• امان، عهدوپیمان، زینهار، ذمم جمع
• ۱ - ( اسم ) کفایت ضمانت . ۲ - نتیجه ای که از تعهد حاصل شود . ۳ - ( اسم ) عهد پیمان ضمان زینهار یا اهل ذمه اهل کتاب از زردشتیان جهودان و ترسایان که در سرزمین مسلمانان زندگی کنند ( با شروط ذمه ) .
• سخت شدن گرما .
• ۱. تقبل، ضمان، ضمانت، عهده، کفالت ۲. پیمان، عهد ۳. زینهار
• کافران مطیع پادشاه اسلام
• باج گذار . خراج گذار
• سند ذمه

معنی ذمه‌ در فرهنگ معین

(ذِ مِّ) [ ع . ذمة ] (اِ.) ۱ - کفالت ، ضمانت . ۲ - عهد، پیمان . ، اهل ~ اهل کتاب از زرتشتیان ، یهودیان و ترسایان که در سرزمین مسلمان زندگی کنند (با شروط ذمه ).

معنی ذمه‌ در فرهنگ فارسی عمید

۱. عهد، ضمان، پیمان.
۲. (اسم مصدر) [قدیمی] بر عهده گرفتن، تعهد داشتن.

معنی ذمه‌ در دانشنامه اسلامی

ذمّه از ماده «ذَمَمَ» به معنی عهد، کفالت، امان، حرمت، حق و ضمان می باشد.
در اصطلاح، اهل ذمه به کافران اهل کتابی می گویند که با مسلمانان عهد و پیمان بسته اند تا در کشور اسلامی و در پناه دولت اسلام در امان باشند و در مقابل، شرایطی را که دولت اسلامی برای آنها تعیین می کند، بپذیرند.
در این مقاله احکام اهل ذمه مورد بررسی قرار گرفته است.
در قرآن کریم احکام متعددی درباره اهل ذمّه مطرح شده است که برخی از آن ها مربوط به وظایف اهل ذمّه در برابر حکومت اسلامی بوده، شماری دیگر درباره تکالیف مسلمانان و حکومت اسلامی در برابر اهل ذمّه است.
تعهّد یا تکلیفی را عهده دار شدن را اشتغال ذمّه گویند.
سبب اشتغال ذمّه یا تعهّد عقدی است و یا تکلیف وجوبی. فراغ ذمه در اشتغال ذمّه فارغ ساختن ذمّه در فرض اوّل به ادای آنچه تعهّد شده و در فرض دوم به امتثال یقینی است. در فرض اوّل به مثل اسقاط و ابراء نیز ذمّه فارغ می‏شود. منبعفرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت، ج۱، ص۵۳۳-۵۳۴.    
اهل ذمه یا ذمی (کافر ذمی) به اهل کتاب متعهد به شرایط پیمان ذمه اطلاق می شود. از این موضوع در باب جهاد بحث شده است و در باب‏های خمس، تجارت، ایلاء، وکالت، شهادت، حدود، قصاص و دیات به مناسبت از آن سخن رفته است.
کافران دو گروه‏اند: اهل کتاب (کتابی) و غیر اهل کتاب. ← تکلیف اقسام کفار در قبال اسلام غیر اهل کتاب، راهی جز پذیرش اسلام ندارند، لیکن اهل کتاب سه راه در پیش دارند: پذیرش اسلام، جنگ، و التزام به شرایط ذمه. ← تعریف اهل ذمه به کسانی که راه سوم را انتخاب کنند و به شرایط ذمه ملتزم شوند، اهل ذمه یا ذمی گفته می‏شود، و دولت اسلامی در قبال تعهد ایشان به شرایط ذمه، متعهد است از آنان به عنوان شهروند حمایت کند و هیچ مسلمانی حق تعرض به آنان را ندارد. قرارداد ذمه عقد ذمه از ایجاب و قبول تشکیل شده و با هر لفظی که بیانگر مقصود باشد، می‏توان آن‏ها را ادا کرد. ← طرفین قرارداد ذمه امام علیه السلام یا نایب خاص او در زمان حضور، و فقیه جامع الشرائط به عنوان نایب عام امام در زمان غیبت در صورت داشتن بسط ید و قدرت اجرایی، بلکه حاکم جائر مسلمان از یک سو و اهل کتاب از سوی دیگر ، دو طرف قرارداد ذمه می‏باشند. شرایط ذمه تعهد پرداخت جزیه به دولت اسلامی، پرهیز از هر آنچه با امان و صلح منافات دارد-مانند تصمیم بر جنگ-پرهیز از آزار رساندن به مسلمانان، تظاهر نکردن به محرمات اسلامی، خودداری از احداث معبد-مانند کلیسا-زدن ناقوس و پایبندی به قوانین و مقررات دولت اسلامی ، از شرایط ذمه است. شرط اول و آخر باید در عقد ذمه ذکر گردد و در صورت عدم ذکر آن، عقد منعقد نمی‏شود. مخالفت با شرط دوم موجب بطلان عقد است، هرچند در عقد ذکر نشده باشد. مخالفت با سایر شرایط در صورتی که در عقد ذکر شده باشد عقد را باطل می‏کند، لیکن در صورت عدم ذکر در عقد، آیا عقد به صرف مخالفت با آن شرط باطل می‏شود یا نه، اختلاف است. احکام اهل ذمه ← سکونت اهل ذمه ورود اهل ذمه به مسجد ، سکونت آنان در حجاز و بلند کردن خانه‏هایشان بر خانه‏های مسلمانان، جایز نیست. ← ممنوعیت احداث معبد کفار اگر اهل ذمه، در قلمرو اسلامی معبدی احداث کنند، بر حاکم اسلامی است که آن را ویران سازد، لیکن تعمیر و مرمت پرستشگاهی که از قبل وجود داشته، جایز است. ← اهانت کردن ذمی به مقدسات اسلام چنانچه ذمی به مقدسات دینی مسلمانان اهانت کند، حاکم شرع هر گونه صلاح بداند، می‏تواند او را کیفر نماید و در صورت نقض عهد و فرار به قلمرو کفر، مالش در امان است. ← پرداخت خمس توسط ذمی ذمی باید خمس زمینی را که از مسلمان می‏خرد، بپردازد. ← غصب شراب یا خوک ذمی غصب شراب یا خوک متعلق به ذمی، در صورتی که تظاهر به نوشیدن و بهره‏برداری از آن‏ها نکند، موجب ضمان است. ← ربا و اهل ذمه به قول مشهور، حرمت ربا میان مسلمان و ذمی نیز ثابت است. ← داوری حاکم اسلامی به شکایت دو ذمی چنانچه دو نفر ذمی نزد حاکم اسلامی شکایت برند، حاکم، بین حکم به مقتضای شریعت اسلام و ارجاع آنان به محاکم خودشان مخیر است. ← وکالت ذمی علیه مسلمان وکالت ذمی از ذمی و نیز از مسلمان برای گرفتن حقی از مسلمان دیگر جایز نیست. ← شهادت ذمی بر له یا علیه ذمی به فتوای مشهور، شهادت ذمی به سود یا زیان ذمی دیگر، پذیرفته نیست. ← شهادت ذمی علیه مسلمان شهادت ذمی علیه مسلمان جز در وصیت و نیز به قول مشهور، علیه غیر مسلمان پذیرفته نیست. ← وقف مسلمان برای ذمی در صحت وصیت و وقف مسلمان برای ذمی اختلاف است. برخی آن را صحیح دانسته و برخی قائل به عدم صحت شده‏اند. برخی تنها در صورتی که ذمی از خویشاوندان باشد جایز دانسته‏اند. ← صدقه دادن به ذمی بنابر قول مشهور صدقه دادن به ذمی جایز است. ← قصاص مسلمان در برابر ذمی مسلمان در برابر ذمی قصاص نمی‏شود. برخی قدما ـ در فرضی که اولیای مقتول، مقدار اضافی دیه مسلمان نسبت به دیه ذمی را به اولیاء قاتل بدهند ـ قائل به ثبوت قصاص شده‏اند؛ لیکن اگر به کشتن ذمی عادت کند، بنابر قول مشهور بعد از دادن مقدار اضافی دیه مسلمان، قصاص می‏شود. برخی دیه ذمی را در این‏صورت دیه مسلمان یا چهار هزار درهم ـ به صلاحدید حاکم شرع ـ دانسته‏اند. ← قصاص مسلمان در برابر ذمی چنانچه ذمی، به عمد مسلمانی را بکشد، همراه اموالش در اختیار اولیای مقتول قرار می‏گیرد و آنان بین کشتن و به بردگی گرفتن او مخیرند. برخی گفته‏اند: اموال قاتل تنها در صورتی که اولیای مقتول او را به بردگی بگیرند به آنان منتقل می‏شود. ← دیه مرد و زن اهل ذمه دیه مرد ذمی آزاد، هشت صد، و دیه زن ذمی آزاد، چهارصد درهم و دیه جنین آنان یک دهم دیه پدرش است. ← دیه ای که ذمی باید بپردازد دیه‏ای که ذمی به جهت جنایت باید بپردازد؛ هر چند خطای محض باشد، از مال وی پرداخت می‏شود نه عاقله او.
این صفحه مدخلی از دائرة المعارف قرآن کریم است
غیرمسلمانان مقیم در سرزمین اسلامی، به موجب قرارداد ذمّه.
اهل در لغت به معنای خانواده، شایسته و سزاوار، ساکن، پیرو کیش یا نظر یا طریقه ای خاص و نیز معانی دیگر و ذمّه از ریشه «ذ ـ م ـ م» به معنای سرزنش کردن آمده است. به نوشته ابن فارس عهد و پیمان را از آن رو ذمام گفته اند که انسان با زیر پا گذاشتن آن سرزنش می شود.
ابوعبید ذمّه را به معنای امان دانسته و برخی دیگر آن را به معنای عهد و ضمان می دانند
ذمه در اصطلاح فقه عقد و قراردادی است که میان مسلمانان و برخی از غیرمسلمانان منعقد می گردد و به موجب آن، این افراد ملزم به پرداخت جزیه و رعایت شرایطی دیگر شده و در برابر، حکومت اسلامی موظف است از مال، جان و دیگر حقوق آنان حراست کند.
به کسانی که این قرارداد با آنان منعقد می گردد «اهل ذمّه» می گویند. سبب نامگذاری اهل ذمّه به این نام آن است که با دادن جزیه، مال و جانشان در امنیت قرار می گیرد یا آن که با بستن قرارداد ذمّه در پیمان و ضمان مسلمانان داخل می شوند.
عقد ذمه، یکی از مهم ترین عقود مصرح در حقوق اسلامی است که بین حاکم و اهل کتابی که ساکن در سرزمین اسلامی هستند، بسته می شود .
عقد ذمّه، به پیمانی ویژه بین حاکم اسلامی و اهل کتاب ساکن در سرزمین اسلامی گفته می شود.

معنی ذمه‌ در دانشنامه ویکی پدیا

ذمه می تواند به موارد زیر اشاره کند:
ذمی یا اهل ذمه
ذمه (اشنویه)، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان اشنویه در استان آذربایجان غربی ایران
ذمه (نیشابور)، روستایی از توابع بخش میان جلگه شهرستان نیشابور در استان خراسان رضوی ایران
قنات ذمه، سبزوار
ذمه (اشنویه)، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان اشنویه در استان آذربایجان غربی ایران است.
ذمه (نیشابور)، روستایی از توابع بخش میان جلگه شهرستان نیشابور در استان خراسان رضوی ایران است.


در صورتی که معنی کلمه بالا (استخراج شده از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، لطفا گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

معنی ذمه‌ به انگلیسی

- اسم -
due
بدهی ، حق ، ذمه ، موعد پرداخت ، پرداختنی ، حقوق
obligation
وظیفه ، فرض ، تعهد ، عهده ، ذمه ، تکلیف ، التزام ، تکفل معاش

معنی کلمه ذمه‌ به عربی

ضمير
حکم بالبراءة
عکس و تصویر ذمه‌
کلمه : ذمه‌
اشتباه تایپی : bli‌
آوا : zemme
نقش : اسم
عکس ذمه‌ : در گوگل

پیشنهاد شما در مورد معنی ذمه‌


آخرین پیشنهادات
افزونه دیکشنری و مترجم کروم
فروشگاه آنالی
نرم افزاری مریم
تبلیغات در دیکشنری آبادیس
دیکشنری آبادیس