مترجم

دیکشنری
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

فواره

/favvAre/

معنی فواره در لغت نامه دهخدا

فوارة. [ ف َوْ وا رَ ] (ع اِ) چشمه ٔ آب. || مغاکچه ٔ برسوی ران اسب تا شکم که استخوانی نپوشد آنرا. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). بعضی گویند که صیغه ٔ مبالغه است از فور به معنی جوشیدن ، لیکن در عربی مستعمل نیست و از تصرف فارسیان مستعرب باشد. (غیاث از سراج ). لوله ای آهنین که به منبعی در محلی مرتفع متصل است و از دهانه ٔ آن آب فوران کند. (فرهنگ فارسی معین ) : اشک ندامت بر صفحات وجنات از فواره ٔ دیدگان روان کرد. (سندبادنامه ). آب از یک فرسنگ از سر کوه رانده و به فواره ٔ برین سر بالا آورده. (ابن بلخی ).
- امثال :
فواره چون بلند شود سرنگون شود ؛ به کنایت ، یعنی قدرت پایدار نیست. هر ترقی تنزلی به دنبال دارد.

فؤارة. [ ف ُ آ رَ ] (ع اِ) فئرة. (منتهی الارب ). رجوع به فئرة شود.

فوارة. [ ف ُ رَ ] (ع اِ) سرجوش دیگ. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). رجوع به فُوار شود.

معنی فواره به فارسی

فواره/favvAre/
• مونث فوار، بسیارجوشنده، چشمهای که آب از آن فوران کند، لوله وصل به منبع آب که آب از آن بهوابجهد
• ۱ - ( صفت ) مونث فوار بسیار جوشنده ۲ - ( اسم ) چشمه ای که آب آن فوران کند ۳ - لوله ای آهنین که به منبعی در محلی مرتفع متصل است و ازدهانه آن لوله آب فوران کند .
• فئره
• ده انگشتان و ده ناخن معشوق
• کنایه از ماه است که بعربی قمر گویند و بجای فاقاف و نون هم بنظر آمده .

معنی فواره در فرهنگ معین

فواره
(فَ وّ رِ) [ ع . فوارة ] ۱ - (ص .) مؤنث فوار، بسیار جوشنده . ۲ - (اِ.) چشمه ای که آب آن فوران کند. ۳ - لوله ای که آب از آن با فشار به بیرون می جهد.

معنی فواره در فرهنگ فارسی عمید

فواره
لولۀ متصل به منبع آب که آب از آن به هوا می جهد.

معنی فواره به انگلیسی

- اسم -
spout
دهانه ، جوش ، لوله ، ناودان ، فوران ، شیر آب ، فواره
jet
دهانه ، دهنه ، پرتاب ، فوران ، فواره ، جت ، کهربای سیاه ، سنگ موسی ، مهر سیاه ، پرش اب ، جریان سریع
fount
مخزن ، منبع ، چشمه ، فواره
waterworks
اب بند ، فواره ، دستگاه اب رسان
fountain
مخزن ، سر چشمه ، عین ، چشمه ، فواره
jet of water
فواره

معنی کلمه فواره به عربی

فواره
تدفق , طائرة , نافورة , ينبوع
تدفق , دفق , طائرة
نافورة
فواره - اشتباه تایپی: {t,hvi} - آوا: /favvAre/ - نقش: اسم
پیشنهاد شما در مورد معنی فواره

افزونه دیکشنری و مترجم کروم
فروشگاه آنالی
نرم افزاری مریم
تبلیغات در دیکشنری آبادیس
دیکشنری آبادیس