لکی

معنی کلمه لکی به فارسی


( لهجه لکی ) لهجه ای از زبان کردی که مردم هرسین و توابع بدان سخن گویند .
1- ( صفت ) منسوب به لاک ساخته از لاک . 2- ( اسم ) برنگ لاله . توضیح نوعی قرمز روشن که از مهمترین رنگهای قالی ایران است . این رنگ از روناس قرمزدانه و احیانا نباتات دیگر بدست میاید . در هندوستان رنگ لاکی را از نوعی صمغ بدست آورند باین ترتیب که حشره ای زیر پوست درخت انجیر هندی زندگی میکند که لعابی از خودترشح مینماید . لعاب مزبور بصورت صمغ بر درخت می چسبد . از همین لعاب است که لاک میسازند و رنگ لاکی را هم میگیرند . یا ترم. لاکی . قسمی ترم. سرخ روشن .
آزمند و حریص چیزی گردیدن ولازم شدن او را .
چرخی که نخ را بدان کلافه کنند . ابزاری که بدان نخ ها را حلقه یا کلاوه کنند .

معنی لکی در لغت نامه دهخدا


لکی .
[ ل ُک ْ کی ] (ص نسبی ) منسوب است به لک از بلاد برقة بین اسکندریه و طرابلس غرب .
(سمعانی ).

لکی .
[ ل َ ] (اِخ ) (کردهای .
.
.
) در لرستان ساکن و خوش هیکل و تنومندند.
رنگ آنها گندمی و مویشان سیاه یا خرمایی تیره است .
|| لهجه ٔ لکی ؛ لهجه ای اززبان کردی که مردم هرسین و توابع بدان سخن گویند.

لکی .
[ ] (اِخ ) نام جنگلی است بزرگ که گویند پانصد فرسخ طول آن است .
ابتدای آن از جبال کاشغر است ، یعنی طرف شمالی آن جنگل متصل است به کوهستان کاشغر، پس میرسد به کوهستان کشمیر و بلاد هند و یوروپ و بنگاله را قطع کرده منتهی به دریا شود و عرض آن از ده روز الی یک ماه راه مسافت است و در آن جنگل پیل و کرگدن و درندگان قوی جثه بسیار است تا اکنون هیچیک از سلاطین اسلام را تسخیر آن کشور ممکن نگشته و نام آن کشور نیپال به فتح نون و سکون یای تحتانی و بای پارسی به الف زده و لام موقوف در حوالی چین و نزدیک به بحر هند است .
(آنندراج ).
رجوع به نیپال شود.

لکی .
[ ل َ کا ] (ع مص ) آزمند وحریص چیزی گردیدن و لازم شدن او را.
(منتهی الارب ).<

معنی لکی در فرهنگ لغت معین


-

معنی لکی در فرهنگ عمید


-
اگر از نظر شما معنی این عبارت صحیح نیست، لطفا معنی پیشنهادی خود رو در این قسمت ثبت کنید.
افزونه دیکشنری و مترجم فایرفاکس و کروم
فروشگاه آنالی
لوکسین شاپ سامانه ارسال پیامک پیام نگار نرم افزاری مریم
تبلیغات در آبادیس