مترجم

دیکشنری
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

لکی

/laki/

معنی لکی در لغت نامه دهخدا

لکی. [ ل ُک ْ کی ] (ص نسبی ) منسوب است به لک از بلاد برقة بین اسکندریه و طرابلس غرب. (سمعانی ).

لکی. [ ل َ ] (اِخ ) (کردهای...) در لرستان ساکن و خوش هیکل و تنومندند. رنگ آنها گندمی و مویشان سیاه یا خرمایی تیره است. || لهجه ٔ لکی ؛ لهجه ای اززبان کردی که مردم هرسین و توابع بدان سخن گویند.

لکی. [ ] (اِخ ) نام جنگلی است بزرگ که گویند پانصد فرسخ طول آن است. ابتدای آن از جبال کاشغر است ، یعنی طرف شمالی آن جنگل متصل است به کوهستان کاشغر، پس میرسد به کوهستان کشمیر و بلاد هند و یوروپ و بنگاله را قطع کرده منتهی به دریا شود و عرض آن از ده روز الی یک ماه راه مسافت است و در آن جنگل پیل و کرگدن و درندگان قوی جثه بسیار است تا اکنون هیچیک از سلاطین اسلام را تسخیر آن کشور ممکن نگشته و نام آن کشور نیپال به فتح نون و سکون یای تحتانی و بای پارسی به الف زده و لام موقوف در حوالی چین و نزدیک به بحر هند است. (آنندراج ). رجوع به نیپال شود.

لکی. [ ل َ کا ] (ع مص ) آزمند وحریص چیزی گردیدن و لازم شدن او را. (منتهی الارب ).

معنی لکی به فارسی

لکی/laki/
• ( لهجه لکی ) لهجه ای از زبان کردی که مردم هرسین و توابع بدان سخن گویند .
• ۱- ( صفت ) منسوب به لاک ساخته از لاک . ۲- ( اسم ) برنگ لاله . توضیح نوعی قرمز روشن که از مهمترین رنگهای قالی ایران است . این رنگ از روناس قرمزدانه و احیانا نباتات دیگر بدست میاید . در هندوستان رنگ لاکی را از نوعی صمغ بدست آورند باین ترتیب که حشره ای زیر پوست درخت انجیر هندی زندگی میکند که لعابی از خودترشح مینماید . لعاب مزبور بصورت صمغ بر درخت می چسبد . از همین لعاب است که لاک میسازند و رنگ لاکی را هم میگیرند . یا ترم. لاکی . قسمی ترم. سرخ روشن .
• آزمند و حریص چیزی گردیدن ولازم شدن او را .
• چرخی که نخ را بدان کلافه کنند . ابزاری که بدان نخ ها را حلقه یا کلاوه کنند .

معنی لکی در فرهنگ معین

-

معنی لکی در فرهنگ فارسی عمید

-
لکی - اشتباه تایپی: {g;d} - آوا: /laki/ - نقش: اسم
پیشنهاد شما در مورد معنی لکی

افزونه دیکشنری و مترجم کروم
فروشگاه کمپو
نرم افزاری مریم
تبلیغات در دیکشنری آبادیس
دیکشنری آبادیس