معنی کلمه مشهور به فارسی

مشهور
نامی, نامدار, بنام, معروف میان مردم, مشاهیر جمع
1- (اسم) نیک شناخته شده شهرت یافته : گرد دیوانگان عشق مگرد که بعقل عقیله مشهوری . ( حافظ ) 2- ( صفت ) نام آور نامی معروف . 3- حدیثی که شایع باشد که جماعتی از اهل حدیث آنرا روایت کرده باشند جمع : مشهورین .
حدیث مشهور
یکی از سیزده قسم حدیثهای صحیح و حسن
خبر مشهور
خبریست که بحد تواتر نرسد و در کفر منکرش اختلاف است .
مشهور شدن
( مصدر ) شهرت یافتن شناخته شدن نامبردار گشتن .
مشهور گردیدن
( مصدر ) مشهور شدن : نه تن بودند ز آل سامان مذکور گشته بامارت خراسان مشهور ... ( لباب الالباب )
مشهورات
( اسم ) جمع مشهوره ( مشهور ) : 1- مشهورها . 2 - قضایایی باشند که هم. مردم بدان اعتراف کرده باشند از راه عادات ومتضمن بودن مصالح آنها و غیره . یا مشهورات بظاهر . آن مقدمات باشند که باول شنیدن چنین و هم افتد که ایشان مشهورند و چون بحقیقت بنگری مشهور نباشند . یا مشهورات حقیقی . آن مقدمات باشند که حقیقه مشهورند نه بظاهر : مشهورات حقیقی مطلق چنانک عدل حسن است و ظلم قبیح و این حکم بحسب مصالح جمهور یا بسبب عادات فاضله و اخلاق جمیله که در نفوس راسخ باشد یا بسبب قوتی از قوتهائ نفس ناطقه غیر عقلی مانند رقت یا حمیت یا حیا یا غیر آن مقبول بود بنزدیک همه کس . یا مشهورات محدود . مقدماتی بود که بنزدیک قومی مشهور باشد چنانک تصدیق بان که تسلسل محال است بنزدیک متکلمان و هر اهل علمی و صناعتی را مانند آن مشهورات باشد که نزدیک غیر ایشان باشد که مقبول نبود .
مشهوره
( اسم ) مونث مشهور جمع : مشهورات
مشهوری
شهرت و اشتهار یافتن
مشهوریت
شهرت و روشناسی
مشهورین
( اسم ) جمع : مشهور در حالت نصبی و جری ( در فارسی مراعات این قاعده نکنند ) : مشهورین بدین نام سه تن باشند ...
نامشهور
گمنام . ناشناخته . غیر شناسا
در صورتی که از نظر شما معنی این عبارت صحیح نیست، لطفا معنی پیشنهادی خود رو در این قسمت ثبت کنید.
شبکه مترجمین ایران سامانه ارسال پیامک افزونه دیکشنری و مترجم آبادیس پیام نگار نرم افزاری مریم
تبلیغات در آبادیس