مشهور

معنی کلمه مشهور به فارسی


نامی, نامدار, بنام, معروف میان مردم, مشاهیر جمع
1- (اسم) نیک شناخته شده شهرت یافته : گرد دیوانگان عشق مگرد که بعقل عقیله مشهوری . ( حافظ ) 2- ( صفت ) نام آور نامی معروف . 3- حدیثی که شایع باشد که جماعتی از اهل حدیث آنرا روایت کرده باشند جمع : مشهورین .
( مصدر ) شهرت یافتن شناخته شدن نامبردار گشتن .
( مصدر ) مشهور شدن : نه تن بودند ز آل سامان مذکور گشته بامارت خراسان مشهور ... ( لباب الالباب )
یکی از سیزده قسم حدیثهای صحیح و حسن
خبریست که بحد تواتر نرسد و در کفر منکرش اختلاف است .

معنی مشهور در لغت نامه دهخدا


مشهور.
[ م َ ] (ع ص ) معروف .
ج ، مشاهیر.
(مهذب الاسماء).
شناخته .
(دهار).
شهیر.
(منتهی الارب ).
معروف .
جای مذکورو بزرگ و نام آور.
ج ، مشاهیر.
(ناظم الاطباء) (از آنندراج ).
آشکارشده و معروف گشته و شهرت کرده شده و نیک شناخته شده و فاش کرده شده و شایعشده و روشناس گشته و نامدار و نامور و صاحب جلال و بزرگوار.
(ناظم الاطباء).
نامی .
نیک شناخته شده .
بنام .
نام بردار.
شهیر.
بلندآوازه .
و با کردن و شدن و گردیدن و گشتن و بودن صرف شود.
ج ، مشاهیر، مشهورین .
(از یادداشت مؤلف ) : هرگز نشود خسیس و کاهل اندر دو جهان به خیر مشهور.
ناصرخسرو.
ای بزرگی که بر سپهر شرف رأی تو آفتاب مشهور است .
مسعودسعد.
زهی پادشاهی که ملک شرف به نظم تو گشته ست مشهورنام .
سوزنی .
نماندحاتم طایی ولیک تا به ابد بماند نام بلندش به نیکویی مشهور.
(گلستان ).
مقامات او در دیار عرب مذکور بود و به کرامات مشهور.
(گلستان ).
مالداری را شنیدم که به بخل اندر چنان مشهور بود که حاتم طایی در کرم .
(گلستان چ قریب ص 109).
هرکه مشهور شد به بی ادبی دیگر از وی امید خیر مدار.
سعدی .
- مشهور عالم ؛ آنکه همه ٔ عالم وی را میشناسند.
وخنیده .
(ناظم الاطباء).
|| (اصطلاح حدیث ) حدیثی که پیش اهل حدیث خاصه یا پیش ایشان و پیش دیگران شهرت یافته باشد، و این منقسم میشود به متواتر همچو واقعه ٔ بدرو به غیرمتواتر همچون اعمال بالنیات .
(نفایس الفنون ).
در اصطلاح اهل حدیث و روایت «حدیث مشهور» آن باشد که شایع باشد.
جماعتی از اهل حدیث ، روایت کرده باشند.
(از درایه از فرهنگ علوم تألیف سجادی ).
|| شمشیر برکشنده از نیام .
(ناظم الاطباء).<

معنی مشهور در فرهنگ لغت معین


(مَ) [ ع . ] (اِمف .) پرآوازه ، نامور.

معنی مشهور در فرهنگ عمید


معروف میان مردم؛ نامی؛ نام دار؛ بنام.

معنی مشهور به انگلیسی


صفت
celebrated
ستوده , مشهور
grand
جدی , بزرگ , با وقار , عظیم , عالی , مشهور , مجلل , والا , بسیار عالی با شکوه
well-known
ستوده , مشخص , پیش پا افتاده , مشهور , واضح , معروف , نیکنام
popular
محبوب , مشهور , متداول , عمومی , عوامانه , خلقی , ملی , توده پسند , نامدار , وابسته بتوده مردم
famous
ستوده , مشخص , عالی , برجسته , مشهور , سربلند , معروف , نامی , نبیه , بلند اوازه , اعظم
reputable
مشهور , قابل اطمینان , قابل شهرت
famed
ستوده , مشهور , سربلند
reputed
مشهور , خوشنام
far-famed
ستوده , مشهور
well-thought-of
معتبر , مشهور , نیکنام , به نیکنامی یاد شده
اگر از نظر شما معنی این عبارت صحیح نیست، لطفا معنی پیشنهادی خود رو در این قسمت ثبت کنید.
افزونه دیکشنری و مترجم فایرفاکس و کروم
فروشگاه آنالی
لوکسین شاپ سامانه ارسال پیامک پیام نگار نرم افزاری مریم
تبلیغات در آبادیس