مترجم

دیکشنری
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

نادر

/nAder/

معنی نادر در لغت نامه دهخدا

نادر. [ دِ ] (ع ص ) اسم فاعل از ندر.(اقرب الموارد). رجوع به ندر شود. || (اِ) جمع اندر به معنی خرمن یا خرمن گندم است. (از منتهی الارب ). رجوع به اندر شود. || خر وحشی. (از اقرب الموارد). || النادر من الجبل ؛ ما خرج منه و برز. (اقرب الموارد). نادرالجبل ؛ آنچه بیرون می آید از کوه و آشکار میگردد. (ناظم الاطباء). ندرالنبات ؛ خرج ورقه. یقال : شبعت الابل من نادره و نوادره ؛ ای مما خرج منها. (از اقرب الموارد). || (ص ) النادر من الکلم ؛ ماقل وجوده و ان لم یخالف القیاس او ماشذّ. (اقرب الموارد). ماشذّ و خالف القیاس.(المنجد). نوادرالکلام ؛ سخنی که از جمهور بطرز شذوذ و گاهی وقوع یابد. (منتهی الارب ). || یکتا.(لغتنامه ٔ مقامات حریری ). تنها. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). بی مثل. بی مانند. (ناظم الاطباء).بی نظیر. یگانه. که مثل و مانندی ندارد :
سزد که فخر کند روزگار برسخنم
از آنکه در سخن از نادران کیهانم.
مسعودسعد.
بس نادر جهانی ای جان و زندگانی
جان و دلم نماند گر تو چنین بمانی.
عطار.
حسن تو نادر است در این وقت و شعر من
من چشم بر تو و دگران گوش بر منند.
سعدی.
|| چیزی که کم پیدا شود. چیزی که مانندش بسیار کم باشد. (فرهنگ نظام ). کمیاب. (ناظم الاطباء). قلیل الوقوع. شاذ.تک و توک : این دو خواب نادر و این حکایات بازنمودم. (تاریخ بیهقی ص 201). از اتفاق نادر سرهنگ علی عبداﷲ و... از غزنین اندر رسیدند. (تاریخ بیهقی ). چون پیر طالقانی این حکایت بکرد پدرم گفت سخت نادر و نیکو خوابی بوده است. (تاریخ بیهقی ص 201). بر نادر حکم نتوان کرد. (گلستان ). || غریب. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). برخلاف معهود. (ناظم الاطباء). عجیب. شگفت. (ناظم الاطباء) :
تا همی خندی همی گرئی و این بس نادر است
هم تو معشوقی و عاشق هم بتی و هم شمن.
منوچهری.
اگر از این حادثه بجهد نادر باشد. (تاریخ بیهقی ص 371). از قضای آمده نادر کاری افتاد. (تاریخ بیهقی ص 705). در این باب مرا حکایتی نادر یاد آمد اینجا نبشتم. (تاریخ بیهقی ص 134). استادم نامها نسخت کرد سخت غریب و نادر. (تاریخ بیهقی ص 344).
بنویسد آنچه خواهد و خود باز بسترد
بنگر بدین کتابت پر نادر و عجیب.
ناصرخسرو.
چاره نمی شناسم از اعلام آنچه حادث شود از... نادر و معهود.(کلیله و دمنه ).
هر که آن پنجه ٔ مخضوب تو بیند گوید
گر به این دست کسی کشته شود نادر نیست.
سعدی.
|| قلیل. از (اقرب الموارد). شی ٔ قلیل و کمتر، چرا که ندر در لغت به معنی برآمدن است و شی ٔ قلیل نیز از حد کثرت برآمده است. (آنندراج از مقامات حریری ) (غیاث اللغات ). || گاهی نادر به معنی معدوم نیز آید. (آنندراج ) (غیاث اللغات ). || عزیزالوجود. گرانمایه. باقدر. باقیمت. (ناظم الاطباء). نفیس. قیمتی. کمیاب : خلیفه را سی بار هزار هزار درم جواهر می باید هر چه نادرتر و قیمتی تر. (تاریخ بیهقی ص 427). در ستایش وی سخن دراز داشتم و تا ده پانزده تألیف نادر وی در هر بابی دیدم. (تاریخ بیهقی ص 262). همه نسخت ها من داشتم وبقصد ناچیز کردند دریغا و بسیار بار دریغا که آن روضه های رضوانی بر جای نیست که این تاریخ بدان چیزی نادر شدی. (تاریخ بیهقی ص 297). || طرفه : این خاتون را عادت بود که سلطان محمود را غلامی نادر و کنیزکی دوشیزه ای نادره هر سالی فرستادی. (تاریخ بیهقی ص 253). از همه شهرهای خراسان و بغداد و ری و... نادرتر چیزها به دست آورده بود. (تاریخ بیهقی ).
- به نادر ؛ گاه گاه. کمتر. ندرةً. به ندرت : و گاه از گاه به نادر چون مجلس عظیم بودی او را نیز به خوان فرود آوردندی. (تاریخ بیهقی ص 243).
|| (ق ) به ندرت. ندرةً :
هر که را با دلستانی عیش می افتد زمانی
گو غنیمت دان که نادر در کمند افتد شکاری.
سعدی.
شکم بنده نادر پرستد خدای.
سعدی (گلستان ).
گر از جاه و دولت بیفتد لئیم
دگرباره نادر شود مستقیم.
سعدی.
- امثال :
النادر کالمعدوم .
بد از نیک نادر شناسد غریب .
بر نادر حکم نتوان کرد.
زن پارسا در جهان نادر است .

معنی نادر به فارسی

نادر/nAder/
• کمیاب، چیزکم، گرانمایه، سخن کم ونیکو
• ۱ - ( اسم و صفت ) آنچه کم بدست آید آنچه کم اتفاق افتد کمیاب : [ چون پیرطالقانی این حکایت بکرد پدرم گفت : سخت نادر و نیکو خوابی بوده است . ] ۲- بی مثل بی مانند . ۳ - عجیب شگفت : تا همی خندی همه گریی و این بس نادرست هم تو معشوقی و عاشق هم بتی وهم شمن . ( منوچهری ) ۴ - چیزکم شئ قلیل . ۵ - گرانمایه باقدرو قیمت طرفه . یابه نادر. ندره بندرت آنچه که کمتراتفاق افتد:[ وگاه ازگاه بنادر چون مجلس عظیم بودی او را نیز بخوان فرود آوردندی ...]
• بیمانند، شاذ، شگفت، طرفه، طریف، عجیب، کمیاب، نایاب، نایافت ≠ وافر
• کمیاب
• تنها افتادن جالب واقع شدن .
• کم استعمال قلیل الاستعمال مقابل کثیر الاستعمال .
• آنکه در زیبایی کم نظیرباشد گویند خواجه ای را بندهای نادر الحسن بود .
• کم نظیر .
• آنچه کم اتفاق افتد .
• نادر افتادن .
• مولف تذکره صبح گلشن اسم او را نادر حسن اکبر آبادی نوشته .
• بیجا بی موقع .
• کلب علی متخلص به نادرا یا نادر از شاعران عهد صفویه است .
• ناسزاوار ناشایست که در خور و سزاوار نیست .
• صاحب صبح گلشن آرد : معروف به ملانادر دامغانی است و زبانش گویا بالفاظ نادر معانی است .
• ( صفت ) آنچه که در زمان نباشد: [ نه در مکان و نه در نامکان و نه در زمان و نه نادر زمان .] [ ونه ناموصوف و نه نادر زمان و نه نادر مکان .]
• نادر شاه ( و. ۱۱٠٠ - ف. ۱۱۶٠ه. ق .) پادشاه ( ۱۱۶٠ - ۱۱۴۸ ه.ق .) ایران و موسس سلسله افشاریه . نام اصلی او ندرقلی یا نادر قلی بود و در ناحیه دستگرد از توابع دره گز متولد شد . در هفده سالگی با مادرش اسیر ازبکان شد و در این اسارت مادرش را از دست داد. پس از چهار سال از اسارت ازبکان گریخت و به خدمت حکمران ابیورد بابا علی بیگ کوسه لوی افشار در آمد . و مقام و مرتبه ای یافت . آنگاه به مشهد رفت و با ملک محمود سیستانی از در مخالفت در آمد و شهرت و آوازه یافت و بدین ترتیب سرانجام به دربار شاه طهماسب صفوی رسید و به مناسبت خدماتی که به وی در دفع افغانها کرد به لقب طهماسب - قلی خان ملقب گشت و حکومت بسیاری از ایالات ایران را و سرداری سپاه ایران را بدست آورد و به کار قلع و قمع و یکسره کردن فتنه افغانها و دیگر دشمنان ایارن پرداخت در ۱۱۴۳ ه.ق . عثمانیها را از آذربایجان و همدان بیرون راند و در قفقازیه تا دل داغستان پیش رفت . در این هنگام شاه طهماسب قراردادی با دولت عثمانی و روسیه منعقد ساخت که به سود ایران نبود و این امر بهانه به دست نادر داد و وی شاه طهماسب را از سلطنت خلع کرد و پسر هشت ماهه شاه طهماسب را به نام شاه عباس سوم به سلطنت برداشت تا اینکه در سال ۱۱۴۸ رسما خود را شاه خواند . هزینه سرسام آور جنگهای پی در پی . نادر را به لشکر کشی درخشان و موفقیت- آمیزش به هند در سال ۱۱۵۲ - ۱۱۵۱ وادار ساخت و در نتیجه این لشکرکشی محمد شاه امپراطور مغول هند ناگزیر تمام ایالات واقع در شمال و غرب رود سند را به نادر واگذاشت و نیز خراج گزافی را عهده دار شد. در سال ۱۱۵۴ ه.ق . سوئ قصدی به جان نادر شد که شک میرفت از جانب پسرش رضاقلی میرزا باشد .این حادثه مایه تغییر اخلاق نادر گردید . و از آن پس سیاست و رفتار وی روز به روز ظالمانه تر و نامعقول تر گردید . در ایالات مختلف شورشهایی علیه سختگیریهای او برپا شد و سرانجام در سال ۱۱۶٠ ه.ق . عده ای از روسای افشاریه و قاجاریه به چادر او ریختند و او را به قتل رسانیدند .
• نادر شاه ( و. ۱۱٠٠ - ف. ۱۱۶٠ه. ق .) پادشاه ( ۱۱۶٠ - ۱۱۴۸ ه.ق .) ایران و موسس سلسله افشاریه . نام اصلی او ندرقلی یا نادر قلی بود و در ناحیه دستگرد از توابع دره گز متولد شد . در هفده سالگی با مادرش اسیر ازبکان شد و در این اسارت مادرش را از دست داد. پس از چهار سال از اسارت ازبکان گریخت و به خدمت حکمران ابیورد بابا علی بیگ کوسه لوی افشار در آمد . و مقام و مرتبه ای یافت . آنگاه به مشهد رفت و با ملک محمود سیستانی از در مخالفت در آمد و شهرت و آوازه یافت و بدین ترتیب سرانجام به دربار شاه طهماسب صفوی رسید و به مناسبت خدماتی که به وی در دفع افغانها کرد به لقب طهماسب - قلی خان ملقب گشت و حکومت بسیاری از ایالات ایران را و سرداری سپاه ایران را بدست آورد و به کار قلع و قمع و یکسره کردن فتنه افغانها و دیگر دشمنان ایارن پرداخت در ۱۱۴۳ ه.ق . عثمانیها را از آذربایجان و همدان بیرون راند و در قفقازیه تا دل داغستان پیش رفت . در این هنگام شاه طهماسب قراردادی با دولت عثمانی و روسیه منعقد ساخت که به سود ایران نبود و این امر بهانه به دست نادر داد و وی شاه طهماسب را از سلطنت خلع کرد و پسر هشت ماهه شاه طهماسب را به نام شاه عباس سوم به سلطنت برداشت تا اینکه در سال ۱۱۴۸ رسما خود را شاه خواند . هزینه سرسام آور جنگهای پی در پی . نادر را به لشکر کشی درخشان و موفقیت- آمیزش به هند در سال ۱۱۵۲ - ۱۱۵۱ وادار ساخت و در نتیجه این لشکرکشی محمد شاه امپراطور مغول هند ناگزیر تمام ایالات واقع در شمال و غرب رود سند را به نادر واگذاشت و نیز خراج گزافی را عهده دار شد. در سال ۱۱۵۴ ه.ق . سوئ قصدی به جان نادر شد که شک میرفت از جانب پسرش رضاقلی میرزا باشد .این حادثه مایه تغییر اخلاق نادر گردید . و از آن پس سیاست و رفتار وی روز به روز ظالمانه تر و نامعقول تر گردید . در ایالات مختلف شورشهایی علیه سختگیریهای او برپا شد و سرانجام در سال ۱۱۶٠ ه.ق . عده ای از روسای افشاریه و قاجاریه به چادر او ریختند و او را به قتل رسانیدند .
• نادر علی الحسنی فرزند میرزا محمد کاظم مشهور به میرزا آقای نقاش از کاتبان و خوشنویسان قرن سیزدهم است .
• نادر شاه ( و. ۱۱٠٠ - ف. ۱۱۶٠ه. ق .) پادشاه ( ۱۱۶٠ - ۱۱۴۸ ه.ق .) ایران و موسس سلسله افشاریه . نام اصلی او ندرقلی یا نادر قلی بود و در ناحیه دستگرد از توابع دره گز متولد شد . در هفده سالگی با مادرش اسیر ازبکان شد و در این اسارت مادرش را از دست داد. پس از چهار سال از اسارت ازبکان گریخت و به خدمت حکمران ابیورد بابا علی بیگ کوسه لوی افشار در آمد . و مقام و مرتبه ای یافت . آنگاه به مشهد رفت و با ملک محمود سیستانی از در مخالفت در آمد و شهرت و آوازه یافت و بدین ترتیب سرانجام به دربار شاه طهماسب صفوی رسید و به مناسبت خدماتی که به وی در دفع افغانها کرد به لقب طهماسب - قلی خان ملقب گشت و حکومت بسیاری از ایالات ایران را و سرداری سپاه ایران را بدست آورد و به کار قلع و قمع و یکسره کردن فتنه افغانها و دیگر دشمنان ایارن پرداخت در ۱۱۴۳ ه.ق . عثمانیها را از آذربایجان و همدان بیرون راند و در قفقازیه تا دل داغستان پیش رفت . در این هنگام شاه طهماسب قراردادی با دولت عثمانی و روسیه منعقد ساخت که به سود ایران نبود و این امر بهانه به دست نادر داد و وی شاه طهماسب را از سلطنت خلع کرد و پسر هشت ماهه شاه طهماسب را به نام شاه عباس سوم به سلطنت برداشت تا اینکه در سال ۱۱۴۸ رسما خود را شاه خواند . هزینه سرسام آور جنگهای پی در پی . نادر را به لشکر کشی درخشان و موفقیت- آمیزش به هند در سال ۱۱۵۲ - ۱۱۵۱ وادار ساخت و در نتیجه این لشکرکشی محمد شاه امپراطور مغول هند ناگزیر تمام ایالات واقع در شمال و غرب رود سند را به نادر واگذاشت و نیز خراج گزافی را عهده دار شد. در سال ۱۱۵۴ ه.ق . سوئ قصدی به جان نادر شد که شک میرفت از جانب پسرش رضاقلی میرزا باشد .این حادثه مایه تغییر اخلاق نادر گردید . و از آن پس سیاست و رفتار وی روز به روز ظالمانه تر و نامعقول تر گردید . در ایالات مختلف شورشهایی علیه سختگیریهای او برپا شد و سرانجام در سال ۱۱۶٠ ه.ق . عده ای از روسای افشاریه و قاجاریه به چادر او ریختند و او را به قتل رسانیدند .
• از دهات دهستان گاو دول است و در بخش مرکزی شهرستان مراغه قرار دارد .
• میرزا اسداله متخلص به نادر از شاعران قرن سیزدهم است .
• چهارمین فرمانروا از سلسله جانیه یا هشترخانی از امرای بخارا . وی از سال ۱٠۵٠ تا ۱٠۵۷ ه.ق . بر ولایات سمرقند و بخارا و فرغانه و بدخشان و بلخ حکومت کرد و بسال ۱۵۶۱ در گذشت .
• چهارمین فرمانروا از سلسله امرای جانی یا هشتر خانی بخاراست .
• نادر برابر .
• ( صفت ) آنچه که درمکان نباشد [ ونه نا موصوف و نه نادر زمان و نه نادر مکان .]
• نادر میرزای افشار پسر شاهرخ میرزا از شاهزادگان افشاریه که چندی بنیابت پدر نابینای خود شاهرخ میرزا بر مشهد حکومت کرد و پس از کشته شدن آغا محمد خان قاجار نادر میرزا با مساعدت افغانها بر مشهد مسلط شد ولی در اواخر ذیقعده ۱۲۱۸ به دست فرمانروای خراسان اسیر و روانه تهران شد و به دستور فتحعلیشاه قاجار کشته شد و با قتل او سلسله افشاریه منقرض گردید .
• وی فرزند شاهرخ میرزا فرزند رضا قلی میرزا فرزند نادر شاه افشار است .
• سید نجم الدین حسین بن سید قمرالدین از پارسی گویان هند است و به روایت مولف شمع انجمن در قریه ایته از توابع نصیر آباد بدنیا آمده است .
• از شاعران فارسی گوی کشمیر است .
• آرامگاه نادر شاه افشار در شهر مشهد در محل تقاطع خیابان نادری و خیابان شاه رضا قرار دارد . آرامگاه قدیمی که در زمان حیات نادر ساخته شده بود پس از کشته شدن وی مورد ویرانی عمدی قرار گرفت ( و شرح آن در تواریخ ظبط است ) . در حدود چهل سال پیش در زمان حکومت احمد قوام ( قوام السلطنه ) بنای دیگری بر آرامگاه نادر شاه شد که آن هم در معرض آسیب و خرابی قرار گرفته بصورت نا مناسبی در آمده بود . بنای جدید در سال ۱۳۳۶ ه. ش آغاز شده و در سال ۱۳۴٠ ه. ش خاتمه یافت و آن مشتمل براطاق آرامگاه و دو تالار موزه ایوانها راهرو ها پایه مجسمه دفتر امضای باز دید کنندگان است . در بنای ضمیمه جداگانه نیز محل کتابخانه تالار پذیرائی اطاقهای نگهبان و پاسدار خانه احداث شده . ضمنا با حفر چاه نیمه عمیق و نصب موتور برق و احداث نهرهای سنگی و حوض و آبنما ها و منکاری و نرده فلزی اطراف باغ در تزئین آرامگاه کوشیده اند. بنای مقبره از تخته سنگهای گرانیت خراسان و سنگهای دیگر ساخته شده . پایه مجسمه سواره نادر شاه متصل ببنای آرامگاه است و مجسمه مفرغی سواره آن شهریار با رتفاع ۶/۵ متر با مجسمه سه سرباز پیاده که در کنار اسب ایستاده اند از شهر [ روم ] به مشهد حمل و بر فراز پایه آن استوار گردیده است . طرح مجسمه بوسیله ابوالحسن صدیقی تهیه شده . مفرغ ریزی آن در کارخانه [ برونی ] ایتالیاانجام یافته است . آرامگاه سرهنگ محمد تقی پسیان هم در محل مناسب در باغچه شمالی باغ آرامگاه نادری قرار دارد و لوح سنگی بر آن نصب گردیده است
• دهی از دهستان پائین ولایت است که در بخش فریمان شهرستان مشهد و در شصت و چهار هزار گزی خاوری فریمان و چهار هزار گزی باختر راه مالرو عمومی شاهین گرماب به خارزار واقع است ٠ کوهستانی و معتدل است ٠

معنی نادر در فرهنگ معین

نادر
(د ) [ ع . ] (ص .) کمیاب ، نایاب .

معنی نادر در فرهنگ فارسی عمید

نادر
۱. کمیاب.
۲. (اسم، صفت) بی همتا.
۳. عجیب، شگفت.
۴. ویژگی چیزی که به ندرت اتفاق می افتد.
۵. (قید) به ندرت.

معنی نادر به انگلیسی

- صفت -
uncommon
غیر عادی ، غریب ، غیر معمولی ، غیر متداول ، نادر ، کمیاب ، غیرمعمول
rare
غریب ، رقیق ، لطیف ، خام ، نادر ، کمیاب ، کم ، نیم پخته ، نایاب
scarce
تنگ ، نادر ، کمیاب ، اندک ، کم ، قلیل
curious
فضول ، کنجکاو ، نادر ، کمیاب
infrequent
نادر ، کمیاب ، کم
paranormal
نادر ، ماورای پدیدههای علمی مکشوف ، فوقالطبیعه

معنی کلمه نادر به عربی

نادر
فضولي , نادر
محايد
مدققون
مدقق
نادر - اشتباه تایپی: {khnv} - آوا: /nAder/ - نقش: صفت
پیشنهاد شما در مورد معنی نادر

افزونه دیکشنری و مترجم کروم
فروشگاه کمپو
نرم افزاری مریم
تبلیغات در دیکشنری آبادیس
دیکشنری آبادیس