معنی کلمه وسیع به فارسی

وسیع
گشاد, فراخ, پهناور
(صفت) 1- فراخ گشاده ( محل مکان ) . 2- عریض پهناور.
باغ وسیع
بهشت برین را گویند
صحن وسیع
بمعنی صحن عظیم است که کنایه از روی زمین و سطح ارض باشد
وسیع الصدر
1- فراخ سیه 2- آنکه دارای سعه صدر بلندی نظری است . وضی النظر .پاکیزه روی آزادد چهره روز دیگر بخبدمت پیوست صبیح الوجه ..... وضی المنظر ....
توسیع
وسعت دادن, فراخ گردانیدن, گشادکردن, توانگر
( مصدر ) 1 - فراخ کردن گشاد کردن . 2 - توانگر کردن . 3 - ( اسم ) فراخی گشادی . 4 - توانگری . جمع : توسیعات .
توسیعات
( مصدر اسم ) جمع توسیع
در صورتی که از نظر شما معنی این عبارت صحیح نیست، لطفا معنی پیشنهادی خود رو در این قسمت ثبت کنید.
شبکه مترجمین ایران سامانه ارسال پیامک افزونه دیکشنری و مترجم آبادیس پیام نگار نرم افزاری مریم
تبلیغات در آبادیس