وسیع

معنی کلمه وسیع به فارسی


گشاد, فراخ, پهناور
(صفت) 1- فراخ گشاده ( محل مکان ) . 2- عریض پهناور.
1- فراخ سیه 2- آنکه دارای سعه صدر بلندی نظری است . وضی النظر .پاکیزه روی آزادد چهره روز دیگر بخبدمت پیوست صبیح الوجه ..... وضی المنظر ....
بهشت برین را گویند
بمعنی صحن عظیم است که کنایه از روی زمین و سطح ارض باشد

معنی وسیع در لغت نامه دهخدا


وسیع. [وَ ] (ع ص ) فراخ. (منتهی الارب ) (آنندراج ). جای فراخ. پهناور. متسع. جادار. گشاد. گشاده. واسع. عریض. باوسعت و ممتد. (ناظم الاطباء) : علی تکین از آب بگذشت و در صحرایی وسیع بایستاد. (تاریخ بیهقی ).
- وسیعالمشرب ؛ بی بندوبار و لاابالی در اصول وفروع دین. (یادداشت مرحوم دهخدا).
- وسیع بودن ؛ وسعت داشتن.
- وسیع کردن ؛ وسعت دادن.
|| اسب فراخ گام و فراخ ذراع. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). || دور. (یادداشت مرحوم دهخدا).

معنی وسیع در فرهنگ لغت معین


(وَ) [ ع . ] (ص .) فراخ ، گشاد.

معنی وسیع در فرهنگ عمید


گشاد؛ فراخ؛ پهناور.

معنی وسیع به انگلیسی


صفت
large
وسیع , درشت , کامل , فراوان , بزرگ , جامع , لبریز , سترگ , پهن , جادار , بسیط , هنگفت , حجیم
comprehensive
وسیع , فرا گیرنده , جامع , محیط , مشروح , بسیط
ample
وسیع , فراوان , مفصل , فراخ , بیش از اندازه , پر , پهناور , چیز عزیز و پربها
vast
وسیع , پهناور , عظیم , زیاد , بیکران
extensive
وسیع , بزرگ , پهناور , بسیط , کشیده
immense
وسیع , بسیار خوب , پهناور , عظیم , عالی , ممتاز , گزاف , عظیم الجثه , کلان , بی اندازه , بیکران
spacious
وسیع , جامع , مفصل , فراخ , گشاد , جادار , فضادار
capacious
وسیع , فراخ , گشاد , جادار , گنجا , گنجایش دار
captious
وسیع , حیله گر , فریبنده , ایراد گیر
champaign
وسیع
roomy
وسیع , جادار
far-reaching
وسیع , گسترده , دارای اثر زیاد , دور رس
panoramic
وسیع , چشم اندازدار
plausive
وسیع , تمجیدامیز
wide
وسیع , نا محدود , فراخ , پهناور , پهن , عریض , گشاد , پرت , بسیط , زیاد , کاملا باز
قید
wide
وسیع
abroad
خارج از کشور , بیرون , وسیع
اگر از نظر شما معنی این عبارت صحیح نیست، لطفا معنی پیشنهادی خود رو در این قسمت ثبت کنید.
افزونه دیکشنری و مترجم فایرفاکس و کروم
ترجمه آنلاین فروشگاه آنالی نرم افزاری مریم پیام نگار
تبلیغات در آبادیس