کبری

معنی کلمه کبری به فارسی


( صفت ) مونث اکبر 1 - بزرگتر . توضیح در فارسی بدون توجه بتذکر و تانیث این کلمه صفت استعمال شود : [ ترا عطی. عمری چنانکه هی جش کند کبیس. سالش عطای کبری را ] . ( انوری ) ( فروزانفر . تعلیقات معارف بهائ ولد ) : ] رب العالمین در آن عرص. عظمی و انجمن کبری اول خطایی که با بند گان کند ... ] . ( کشف اسرار ) 2 - یکی از دو مقدم. قضیه که حاوی کلی ترین تصور ات است مث انسان فنا نا پذیر است و هر انسانی حیوان است مقابل صغری . یا مقدم. کبری . 3 - یکی از دو نوع فاصل. .
منسوب به کبر لقب حفص بن عمر بن حلیم الکبری
یا اصحاب السکنیه الکبری : در تداول حکمت اشراق یعنی : کسانیکه انوار حافظ و بروق درخشان در ایشان ثابت و پایدار گردیده و برای آنان بمنزله ملکه شده است .
هفت اورنگ مهین . هفت ستار. روشن در صورت دب اکبر که آنرا هفت برادران نیز گویند و بصورت نعشی که سه تن در پیش آن باشند 0
هفت اورنگ مهین 0
بی تکبری . تواضع . خضوع و فروتنی .
ناصرالدین شاه قاجار پس از مراجعت از سفر عراق عرب دستور داد مجلسی بنام مذکور مرکب از چهار شاهزاده درجه اول و وزیران دولت برای شور در امور مهم تشکیل دهند و معتمدالملک ( برادر مشیر الدوله ) را بسمت ناظم دارالشوری معین کرد ( 1288 ه. ق . )
سفیر کشورهای بزرگ در کشور دیگر
لقب فاطمه دختر محمد بن عبد الله ( ص )
دو مقدمه قضیه که از تالیف آن قولی بوجود می آید
در طرف انسی ساق واقع و آنرا جسمی و دو سر است .
در برابر قیامت صغری در قیامت کبری جمیع مخلوقات محشور و مبعوث خواهند شد و هر کس بجزا و پاداش عمل خود خواهد رسید .
احمد بن عمر بن محمد خوفی خوارزمی مکنی به ابوالجناب و ملقب به نجم الدین و طامه الکبری و معروف به شیخ نجم الدین کبری موسس سلسله کبرویه ( مقت. 618 ه.ق.) از مشاهیر عرفا و اکابر صوفیان قرن ششم و هفتم است نجم الدین رازی مجدالدین بغدادی سعدالدین حموی سیف الدین باخزری و غیره از شاگردان او بودند و او را ولی تراش گفته اند زیرا در مدت عمر دوازده کس را بمریدی قبول کرد که تماما از مشایخ و اولیا شدند و در حمله مغول در خوارزم بقتل رسید. مزارش ناپیداست . از تالیفات اوست : رساله الخائف الهائم عن لومه اللائم . فوائح الجمال و فواتح الجلال بفارسی . رباعیاتی چند هم بدو منسوب است .
احمد بن عمر بن محمد خوفی خوارزمی مکنی به ابوالجناب و ملقب به نجم الدین و طامه الکبری و معروف به شیخ نجم الدین کبری موسس سلسله کبرویه
احمد بن عمر خیوقی ملقب به شیخ نجم الدین .

معنی کبری در لغت نامه دهخدا


کبری .
[ ک ُ را ] (ع ن تف ) مؤنث اکبر.
بزرگتر.
(منتهی الارب ).
ج ، کُبَر.
(اقرب الموارد) (منتهی الارب ).
کُبرَیات .
(اقرب الموارد).
در فارسی بدون توجه به تذکیر و تأنیث این کلمه صفت استعمال شود.
(فرهنگ فارسی معین ) : ترا عطیه ٔ عمری چنانکه هیلاجش کند کبیسه ٔ سالش عطای کبری را.
انوری .
رب العالمین در آن عرصه ٔ عظمی و انجمن کبری اول خطابی که با بندگان کند.
(کشف الاسرار از فرهنگ فارسی معین ).
|| نامی از نامهای زنان .
(یادداشت مؤلف ).
|| نوعی از فاصله .
(کشاف اصطلاحات الفنون ).
|| نزد علمای عربیت بر قسمی از جمله اطلاق می شود.
(کشاف اصطلاحات الفنون ).

کبری .
[ ک ُ را ] (ع اِ) یکی از دو مقدمه ٔ قیاس اقترانی است .
هر قیاس ناچار از دو مقدمه است : مقدمه ٔ اول که آن را صغری می گویند و مقدمه ٔ دوم که کبرایش گویند، مثلا در: جهان متغیر است و هر متغیری حادث است ، جهان حادث است ؛ جمله ٔ هر متغیری حادث است کبرای قیاس است .
آن مقدمه که محمول نتیجه در وی می افتد مقدمه ٔ کبری خوانند و محمول نتیجه را حد اکبر.
(اساس الاقتباس چ مدرس رضوی ص 191).
رجوع به فرهنگ علوم عقلی و رهبر خرد چ خیام سال 1313 ص 271 و نیز به قضیه و مقدمه شود.

کبری .
[ ک ُ را ] (اِخ ) (مخفف طامةالکبری ) لقب شیخ نجم الدین ابوالجناب احمدبن عمربن محمدبن عبداﷲ صوفی خیوه ای خوارزمی است و کبرویه یا کبراویه بدو منسوبند.
رجوع به شیخ نجم الدین کبری شود.

کبری .
[ ک َ ] (ص نسبی ) منسوب به کبر، لقب حفص بن عمربن حلیم الکبری .
رجوع به انساب سمعانی شود.<

معنی کبری در فرهنگ لغت معین


(کُ را) [ ع . ] 1 - بزرگتر. 2 - در اصطلاح منطق مقدمة دوم در یک قضیة منطقی .

معنی کبری در فرهنگ عمید


-
اگر از نظر شما معنی این عبارت صحیح نیست، لطفا معنی پیشنهادی خود رو در این قسمت ثبت کنید.
افزونه دیکشنری و مترجم فایرفاکس و کروم
فروشگاه کمپو
لوکسین شاپ سامانه ارسال پیامک پیام نگار نرم افزاری مریم
تبلیغات در آبادیس