مترجم

دیکشنری
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

کمد

/komod/

معنی کمد در لغت نامه دهخدا

کمد. [ ک َ / ک َ م َ ] (ع اِ) اندوه سخت. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). اندوهی صعب. حزن شدید. (یادداشت به خطمرحوم دهخدا). || اندوه نهانی. (آنندراج )(منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). حزن مکتوم. (اقرب الموارد) (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). || دردمندی دل از اندوه. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). بیماری دل از اندوه بسیار. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). || برگشتگی رنگ و تیرگی آن و رفتگی صفای گونه. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). تغییر لون و بشدن صفا و آب آن. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).

کمد. [ ک َ م ِ ] (ع ص ) سخت اندوهگین. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). آنکه دل وی از اندوه سخت و نهانی بیمار باشد. کامد. کمید. (از اقرب الموارد).

کمد. [ک َ ] (ع مص ) کوفتن جامه را. (از منتهی الارب ). کوفتن جامه را و دقاقی کردن آن را. (ناظم الاطباء): کمد القصار الثوب کمداً؛ کوفت آن را. (از اقرب الموارد).

کمد. [ ک َ م َ ] (ع مص ) دردمند گردیدن دل از اندوه. (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || اندوهگین شدن. (زوزنی ) (از ناظم الاطباء) (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). || تیره شدن رنگ. (از ناظم الاطباء). || برگشتن صفای گونه. (از ناظم الاطباء). || فرسوده و کهنه شدن و تغییر یافتن رنگ جامه. (از اقرب الموارد). || تغییر رنگ یافتن چیزی. (از اقرب الموارد).

کمد. [ ک ُ م ُ ] (فرانسوی ، اِ) گنجه ای دارای کشو که در آن لباسها و اشیاء دیگر گذارند. (فرهنگ فارسی معین ). گنجه. دولاب. دولابچه. اشکاف. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
- کمد بایگانی ؛ کمدی که در آن پرونده های اداری را بایگانی کنند. (فرهنگ فارسی معین ).
- کمد جالباسی ؛ کمدی که در آن جامه ها را جای دهند. (فرهنگ فارسی معین ).

معنی کمد به فارسی

کمد/komod/
• اشکاف، گنجه پهن کشودارکه در آن لباس یاچیزدیگربگذارند
• ( اسم ) گنج. دارای کشو که در آن لباسها و اشیائ دیگر گذارند . یا کمد بایگانی . کمدی که در آن پرونده های اداری را بایگانی کنند . یا کمد جالباسی . کمدی که در آن جامه ها را جای دهند .
• دردمند گردیدن دل از اندوه . اندوهگین شدن یا تیره شدن رنگ

معنی کمد در فرهنگ معین

کمد
(کُ مّ) [ فر. ] (اِ.) گنجه کوتاه مخصوص لباس و غیره .

معنی کمد در فرهنگ فارسی عمید

کمد
گنجۀ پهن کشودار که در آن لباس یا چیز دیگر می گذارند.

معنی کمد به انگلیسی

- اسم -
commode
کمد ، گنجه کشودار ، رختدان ، رختان ، چارپایه زیر مستراح دستی
dresser
کمد ، میز ارایش ، میز کشودار واینه دار ، میز یاقفسه اشپزخانه

معنی کلمه کمد به عربی

کمد
خزانة
کمد - اشتباه تایپی: {;ln} - آوا: /komod/ - نقش: اسم
پیشنهاد شما در مورد معنی کمد

افزونه دیکشنری و مترجم کروم
فروشگاه کمپو
نرم افزاری مریم
تبلیغات در دیکشنری آبادیس
دیکشنری آبادیس