رای به دیکشنری آبادیس
مترجم

دیکشنری
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

دیکشنری فارسی به فارسی

فرهنگ واژگان، فرهنگ لغت، واژه‌نامه، لغت‌نامه، فرهنگ یا فرهنگنامه کتابی است که در آن معانی واژه‌های یک زبان معین با توضیحات مربوط به ریشه شان، تلفظ شان، یا اطلاعات دیگر مربوط به آنها به ترتیب حروف الفبای همان زبان گردآوری می‌شوند. فرهنگ واژگان با دانشنامه تفاوت دارد. در یک واژه‌نامه معمولاً فقط به معنای واژه‌ها اکتفا می‌شود و اطلاعات دیگری (نظیر تاریخچه) داده نمی‌شود. به علاوه، در واژه‌نامه‌ها فقط به واژه‌های عمومی یک زبان اشاره می‌شود، و اسامی خاص (مانند اسم مکان‌ها و اشخاص) کمتر نوشته می‌شود. با این حال، مرز دقیقی بین واژه‌نامه و دانشنامه نمی‌توان تعیین کرد، و برخی کتب به نوعی در هر دو طبقه جا می‌گیرند.
این بخش شامل فرهنگ فارسی، لغت نامه دهخدا، فرهنگ معین، فرهنگ فارسی عمید، فرهنگ سره و همچنین فرهنگ مترادف ها و متضادها (تألیف فرج‌الله خداپرستی و برگرفته از تارنمای «دادگان») و واژگان مصوب فرهنگستان زبان و ادب فارسی می باشد.

لیست کلمات فارسی


بهشتی پیکر
بهشتی خو ی
بهشتی رخ
بهشتی رو
بهشتی رو ی
بهشتی سرا
بهشتی سرشت
بهشتی سواد
بهشتی صفت
بهشتی صورت
بهشتی لقا
بهشتی وار
بهشتی وش
بهشتیان
بهشهر
بهط
بهفم
بهق
بهق الحجر
بهگزین
بهل
بهلگرد
بهله
بهله دار
بهلو
بهلوان
بهلول
بهلولی حاجی فتحعلی
بهلولی قره بیک
بهم
بهم آمدن
بهم آمیختگی
بهم آمیختن
بهم آمیخته
بهم افتادن
بهم امدن
بهم امیختن
بهم انداختن
بهم اندر شدن
بهم بافتن
بهم بر آمدن
بهم برافکندن
بهم بربسته
بهم برزدن
بهم برکردن
بهم بستن
بهم بسته
بهم پیچاندن
بهم پیچیدن
بهم پیوست
بهم پیوستگی
بهم پیوستن
بهم پیوسته
بهم تابیدن وبافتن
بهم تاختن
بهم جور کردن
بهم چسبیده
بهم چسبیده بودن
بهم خوردگی
بهم خوردن
بهم خورده
بهم درشدن
بهم دوختن
بهم رسانیدن
بهم رسیدن
بهم ریختگی
بهم زدن
بهم زدن اتش بخاری (با سیخ)
بهم زده
بهم ساییدن
بهم شدن
بهم فشردن
بهم گذاشتن
بهم گوریدن
بهم ماندن
بهم متصل کردن
بهم مخلوط کردن
بهم مربوط بودن
بهم میخ زدن
بهم نخوردن


دیکشنری آبادیس