مترجم

دیکشنری
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

95 263 100 1

bother

تلفظ bother
تلفظ bother به آمریکاییUs : /ˈbɑːðər/   تلفظ bother به انگلیسیUk : /ˈbɒðə/

معنی: رنجش، پریشانی، عذاب دهنده، مایه زحمت، نگران شدن، نگران کردن، عذاب دادن، زحمت دادن، درد سر دادن، مخل اسایش شدن، جوش زدن و خودخوری کردن
معانی دیگر: هر دو، در ترکیب: "both ... and" به معنی ((هم ... هم)) به کار می رود، دردسر، مزاحمت، نگرانی، غصه، اشکال، آزارش، پاپی شدن، سر به سر گذاشتن، اذیت کردن، مصدع شدن، نگران چیزی بودن یا شدن، مزاحم شدن، در فکر چیزی بودن، گریبانگیر شدن (این واژه در جملات و حالات مختلف معانی گوناگونی دارد)

مترادف bother

- اسم -
رنجش
pique , offense , acrimony , resentment , annoyance , irritation , dudgeon , bother , vexation , grief , umbrage , displeasure , miff
پریشانی
baffle , confusion , depression , distress , affliction , turmoil , agitation , worriment , desolation , disturbance , bother , ramble , dolor , nonplus , remorse , discomposure , dolour , woe
عذاب دهنده
bother , hanger-on , nudnik
مایه زحمت
bother
- فعل -
نگران شدن
anguish , worry , bother
نگران کردن
anguish , bother
عذاب دادن
annoy , pester , trouble , bother , irk , hassle , give trouble , molest , importune
زحمت دادن
trouble , bother , discommode
درد سر دادن
incommode , bother
مخل اسایش شدن
bother
جوش زدن و خودخوری کردن
bother

معنی کلمه bother به انگلیسی

bother
• effort; nuisance
• annoy, harass; make an effort; worry, be concerned
• if you do not bother to do something, you do not do it, because you think it is unnecessary or would involve too much effort.
• if you say that you can't be bothered to do something, you mean that you are not going to do it because you think it is unnecessary or would involve too much effort.
• bother is trouble, fuss, or difficulty.
• if a task or a person is a bother, it is boring or irritating.
• if something bothers you or if you bother about it, you are worried, concerned, or upset about it.
• if you bother someone, you talk to them or interrupt them when they are busy.
bother one's head about
• worry about, fret about, be concerned about

پیشنهاد کاربران درباره معنی bother

راحیل ١٥:٥٥ - ١٣٩٦/٠٥/١٦
رنجش،عذاب،اذیت.😊😊😊☺

mobin ١٢:١٥ - ١٣٩٦/٠٦/٠٨
دردسر عذاب مزاحمت

پارسا ابراهیمی ٢٣:٠٥ - ١٣٩٦/٠٦/١٤
افت ازار و اذیت

سيما ٢٣:٥٧ - ١٣٩٦/٠٦/٢٢
...Dont bother to
خودت را به زحمت ننداز ، وقت نگذار براى ...

پیشنهاد شما درباره معنی bother



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

معنی bother
کلمه : bother
املای فارسی : بتهر
اشتباه تایپی : ذخفاثق
عکس bother : در گوگل


آیا معنی bother مناسب بود ؟     بله - خیر     ( امتیاز : 95% )
بستن آگهی ها
زبان مارکت
خرید بلیط هواپیما
حقوق و دستمزد
افزونه دیکشنری و مترجم کروم
نرم افزاری مریم
فروشگاه کمپو