مترجم

دیکشنری
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

94 201 100 1

collapse

تلفظ collapse
تلفظ collapse به آمریکاییUs : /kəˈlæps/   تلفظ collapse به انگلیسیUk : /kəˈlæps/

مترادف: سقوط، فروریختگی، فروکش، اوار، غش کردن، سقوط کردن، دچار سقوط و اضمحلال شدن، فرو ریختن
معانی دیگر: درهم پاشیدن، فرو پاشیدن، تنبیدن، رمبیدن، رمباندن، در هم شکسته شدن، از حال رفتن، فرو افتادن، (از نظر ارزش یا نیرو) افت کردن، (به طور شدید و ناگهانی) پایین رفتن، نقش برزمین شدن، جمع شدن، تا شدن یا کردن، فروریزی، ریزش، غش و ضعف، تلاشی، اضمحلال، متلاشی شدن

مترادف collapse

- اسم -
سقوط
drop , decline , downfall , fall , crash , collapse , chute , falling , crackup , prolapse , plumper , tailspin
فروریختگی
collapse , falling
فروکش
lysis , ebb , subsidence , fall , collapse , letup , falling , deflation
اوار
detrition , debris , collapse , shakedown
- فعل -
غش کردن
faint , swoon , collapse , syncopate , fall into a fit
سقوط کردن
drop , decline , fall , fall down , slump , crash , collapse
دچار سقوط و اضمحلال شدن
collapse
فرو ریختن
founder , cave , disintegrate , crumble , collapse , pour down , fall in , fall to pieces , tumble down

معنی collapse در دیکشنری تخصصی

collapse
[شیمی] فرو ریختن ، درهم پاشیدن ، فرو پاشیدن ، تنبیدن ، رمبیدن ، رمباندن ، رمبش
[عمران و معماری] فروریختگی - فروریختن - انهدام - ریزش
[مهندسی گاز] فروریختن ، متلاشی شدن
[زمین شناسی] رمبش ،فروریختگی ،فروپاشی ،فروریختن
[ریاضیات] متلاشی شدن، فروریختن
[معدن] فرو ریختن (معادن زیرزمینی)
[پلیمر] فروپاشی
[زمین شناسی] ساختمان های ریزشی
[زمین شناسی] دهانه رمبشی، دهانه ریزشی یک نوع دهانه که بوسیله رمبش یا ریزش سقف اتاق ماگما به خاطر خروج ماگما پس از فوران مواد آذرآواری، گدازه حجیم یا پسروی زیرزمینی ماگما تولید می شود. بیشتر دهانه ها از این نوع می باشند.مقایسه شود با: دهانه فرسایشی، دهانه انفجاری.
[زمین شناسی] دهانه رمبشی یا ریزشی یک دهانه بزرگ (متعلق یا وابسته به کره ماه) که این باور در مورد آن وجود دارد که بوسیله فرونشینی سقف حفره های پر شده از گدازه تشکیل شده است. این نوع هنوز به خوبی ثابت نشده/ توصیف نشده است.
[زمین شناسی] گودال یا فرونشست رمبشی گودال یا فرونشست ریزشی؛ یک گودال بیضی شکل تا دراز در سطح یک جریان گدازه که در نتیجه ریزش بخشی یا کامل سقف یک تونل ماگمای بلند یا چندین تونل کوتاه بوجود آمده است. بلوک هایی از سقف ممکن است بر روی کف یا قائده گودال رمبشی قرار بگیرند و آب و یا آبرفت بلوک ها را بپوشانند (نیکولز 1946-ص1064). نباید با یک kipuka اشتباه گرفته شود.
[عمران و معماری] طرح به فروریختن - طراحی فروریختگی
[زمین شناسی] گسل رمبشی گسل ریزشی؛ یک گسل نرمال گرانشی در حاشیه یک حوضه فرونشست نمکی در ساحل خلیج مکزیک. (Seglund1974). وقتی که نمک به درون خوشه هایی از گنبدها یا توده های بزرگ فرو می رود، رسوبات بالای نمک بطور دوره ای ریزش می کنند.
[عمران و معماری] بار فروریختگی
[زمین شناسی] بار فروریختگی
[عمران و معماری] ضریب بار فروریختگی
[زمین شناسی] ضریب بار فروریختگی
[عمران و معماری] مکانیزم خرابی - مکانیزم شکست
[عمران و معماری] مد فروریختگی
[آب و خاک] ازبین رفتن حباب
[زمین شناسی] فروریزش گرانشی فرونشینی تدریجی کوه ها در اثر گسترش جانبی مواد سست واقع در قسمت عمیق این ساختارها .
[عمران و معماری] فرو ریختگی نموی
[زمین شناسی] فرو ریختگی نموی
[عمران و معماری] خرابی خمیری
[زمین شناسی] خرابی خمیری
[نفت] سقوط فشار

معنی کلمه collapse به انگلیسی

collapse
• breakdown, crash; falling in; compression, hiding of subdirectories or libraries which are secondary to the heading of the current library (computers)
• fall in, suddenly fall apart; fail; suddenly lose consciousness; cause to collapse
• if something collapses, it suddenly falls down or falls inwards. if a person collapses, they suddenly fall down because they are ill or tired.
• if a system or institution collapses, it fails completely and suddenly. verb here but can also be used as an uncount noun. e.g. ...a company on the verge of collapse.
collapse of a bridge
• falling down of a bridge, giving way of a bridge, crumbling of a bridge
collapse of systems
• breakdown of systems, system crash

نظر کاربران در مورد معنی collapse

لیلا ١٣:٠٩ - ١٣٩٦/٠٤/٢٦
ویران شدن

پیشنهاد شما در مورد معنی collapse


آخرین پیشنهادات
معنی collapse
کلمه : collapse
املای فارسی : کلاپس
اشتباه تایپی : زخممشحسث
عکس collapse : در گوگل


آیا معنی collapse مناسب بود ؟     بله - خیر     ( امتیاز : 94% )
بستن تبلیغات
خرید بلیط هواپیما
زبان مارکت
حقوق و دستمزد
افزونه دیکشنری و مترجم کروم
فروشگاه آنالی
نرم افزاری مریم
تبلیغات در دیکشنری آبادیس