مترجم

دیکشنری
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

99 204 100 1

fault

تلفظ fault
تلفظ fault به آمریکاییUs : /ˈfɒlt/   تلفظ fault به انگلیسیUk : /fɔːlt/

مترادف: چینه، گناه، اشتباه، عیب، نقص، خطا، تقصیر، نا درستی، کاستی، گسله، شکست زمین، حرج، تقصیر کردن، مقصر دانستن
معانی دیگر: آهو، کمبود، کمداشت، رمژک، مانید، کوتاهی، پرویش، (زمین شناسی) گسله، عیبجویی کردن، خرده گرفتن، خرده گیری کردن، کاستی یابی کردن، انتقاد کردن، تقصیر را به گردن کسی نهادن، ایراد گرفتن، عیب گرفتن، (برق ـ عیب در مدار که جلو جریان برق را در مسیر دلخواه می گیرد) خرابی مدار، (ورزش های با راکت مانند تنیس) سر و خطا، توپی که به خطا سرو شده است، (زمین شناسی) گسله ایجاد کردن

معنی fault به فارسی

تحلیل عیب، عیب کاوی
عیب شناسی، تشخیص عیب
عیب یابی
عیبجو
عیبجویی
بی عیب، بی نقص
در همه ی حالات، در کلیه ی آزمایش ها، دائما، همیشه
(ورزش های با راکت مانند تنیس) خراب کردن هر دو سرو، دو سرو بازی
عیبجویی کردن، خرده گیری کردن، خرده گرفتن، ایراد گرفتن، عیب یافتن
(تنیس) پاگذاری روی خط، سرو زدن بدون آنکه لااقل یک پا روی زمین باشد، خطای پا
نقص اتفاقی
عیب ماشین، نقص ماشین
نقص صفحه
عیب دائمی
عیب گاه بگاه
(زمین شناسی) گسله ی کوبشی، کوب گسله
زیاده، زیادی، بحد افراط، بیش از حد، بی نهایت

مترادف fault

- اسم -
چینه
enclosure , fault , bait , stratum , clay wall , folium , layer
گناه
offense , blame , transgression , fault , sin , guilt , crime , vice , misdeed , delict , misdemeanor
اشتباه
slip , error , mistake , errancy , blame , wrong , fault , flounder , fumble , gaffe , boo , inaccuracy , snafu , misgiving , mix-up
عیب
defect , deformation , deficiency , weakness , blemish , wickedness , fault , taint , gall , sin , flaw , vice , imperfection
نقص
defect , deficiency , weakness , blemish , mutilation , fault , handicap , imperfection , incompetence , incompetency
خطا
slip , error , mistake , transgression , lapse , fault , miss , sin , blunder , miscue , misfeasance
تقصیر
error , delinquency , offense , fault , guilt , crime , rap
نا درستی
cross , fault , improbity , dishonesty , inaccuracy , incompetence , incompetency , indecorum , inequity
کاستی
defect , deficiency , fault , flaw , shortcoming , extenuation
گسله
fault
شکست زمین
fault
حرج
fault , sin
- فعل -
تقصیر کردن
fault
مقصر دانستن
blame , attaint , fault , inculpate

معنی fault در دیکشنری تخصصی

fault
[حسابداری] تقصیر
[عمران و معماری] گسل - گسله - خرابی - گسستگی - شکاف
[کامپیوتر] تقصیر ؛ نقص ؛ عیب
[برق و الکترونیک] خطا ، عیب - خطا؛ نقص 1. عیبی نظیر مدار باز ؛ اتصال کوتاه ، یا زمین شدن ناخواسته ی یک قطعه ، مدار ، یا خط انتقال . 2. نقصی در قطعه ی نیمرسانا که مانع از کار عادی آن می شود و معمولاً به نقائص ساخت مربوط است.
[مهندسی گاز] عیب ، نقص
[صنعت] عیب ، نقص ، نادرستی
[حقوق] تقصیر، تخطی، عیب، نقص
[نساجی] عیب - ایراد - اشکال
[ریاضیات] خطا، عیب، نقص، تقصیر
[معدن] گسل (زمین شناسی ساختمانی)
[خاک شناسی] گسل
[نفت] گسل
[آب و خاک] گسل
[زمین شناسی] گسل سطح گسیختگی که در راستای آن جابجایی رخ داده باشد. - نقص - (بلورشناسی): یک اصطلاح کلی برای جابجایی در یک بلور.
[زمین شناسی] چین گسل ساختاری که همراه ترکیبی از چین خوردگی و گسلش تقریباً قائم است که در آن، مواد به نوارهای طویل شده ای شکسته شده اند که تمایل به قرارگیری بر روی نواحی بالاآمدگی مشابه تاقدیس ها و نیز تمایل به استقرار به درون نواحی فروفکند همچون ناودیس ها دارند. این ساختار در نواحی از آلمان توصیف شده است. (هیلز، 1963).
[زمین شناسی] طبقات گسل زاد گل دریایی که بطور تدریجی فشرده شده است کو توسط تکان زمین لرزه تشکیل شده است. (سیلاخر 1969). یک منطقه روان شده که بر روی یک پهنه خرده سنگی قرار گرفته و بوسیله یک پهنه گسلی پلکانی پوشیده شده است. نیز ببینید: سیزمیت.
[زمین شناسی] رشد گسل حرکت متناوب کوچک مقیاس در امتداد یک سطح گسل، که تجمع می یافته و باعث جابجایی قابل توجهی می شود.
[زمین شناسی] ساحل دره خط گسلی خط ساحلی که توسط غرق شدن بخشی دره ای حاصل می شود که در امتداد ناحیه خورد شده یک گسل یا در امتداد نوار باریک از سنگ های گسله ضعیف، فرسوده شده است. مثلاً در امتداد ساحل نوااسکاتیای شمالی.
[زمین شناسی] ساحل خط گسلی ساحلی که بوسیله غرق شدن بخشی یک پرتگاه گسل بطوری ایجاد شده که آب دریا یا دریاچه کنار پرتگاه قرار گرفته است.
[زمین شناسی] شکاف خط گسل شکافی که فقط توسط فرسایش پشته مقاوم ایجاد می شود که بوسیله گسلش قدیمی به طور جانبی جابجا شده است. مثلاً: شکافی که در امتداد خط رخنمون یک گسل شیبی یا گسل قطری قرار گرفته و لایه سنگی پشته را قطع می نماید. (لاهی 1961، ص27). مقایسه شود با: شکاف گسله.
[زمین شناسی] حل صفحه گسل تعیین جهت گیری یک صفحه گسل و جهت لغزش بر روی این سطح از تحلیل اولین حرکت امواج P و یا بزرگی دامنه امواج P و S و امواج سطحی. این حل همچنین جهت یافتگی محورهای اصلی فشارشی و کششی را بدست می دهد. نیز ببینید: تحلیل بردار لغزش. مترادف: مکانیسم کانونی زلزله.
[ریاضیات] تحلیل عیب، عیب کاوی
[نفت] حوضه ی گسلی
[زمین شناسی] گسل فعال گسلی است که احتمال دارد در اینده, زلزله دیگری را ایجاد کند. اگر گسلی در ده هزار سال گذشته یک بار و یا بیشتر حرکت ایجاد کرده باشد به عنوان گسل فعال در نظر گرفته می شود.
[خاک شناسی] گسل فعال
[نفت] گسل تاقدیس
[برق و الکترونیک] دارای خطا ، خراب
[حقوق] مقصر، خاطی
[زمین شناسی] گسل فرعی یک گسل کوچک (کم اهمیت) که مماس با یک گسل اصلی یا منشعب شده از آن است. مترادف: Branch fault
[زمین شناسی] گسل متحرک ، گسل اهرمی، گسل چرخشی.
[معدن] گسل لایهای (زمین شناسی ساختمانی)
[زمین شناسی] گسل چینه ای یا طبقه ای در این حالت سطح گسل موازی سطح چینه بندی است.
[نفت] گسل موازی سطح لایه بندی
[زمین شناسی] گسل سطح لایه بندی ، گسل چینه ای (Bedding fault).
[زمین شناسی] گسلهای راندگی کور گسل تراستی است که بر روی سطح زمین گسیختگی ایجاد نمی کند. بنابراین هیچ شاهدی از آن بر روی زمین وجود ندارد و در زیر بالاترین لایه های سنگی پوسته مدفون است.

معنی کلمه fault به انگلیسی

fault
• defect, flaw; mistake, error; guilt, blame
• find fault, complain; make a mistake, err
• if a bad situation is your fault, you caused it or are responsible for it.
• a fault in something is a weakness or imperfection in it.
• if you say that you cannot fault someone, you mean that they are doing something so well that you cannot criticize them.
• a fault is also a large crack in the earth's surface; a technical use in geology.
• if you are at fault, you are incorrect or have done something wrong.
• if you find fault with something, you complain about it.
fault tolerance
• ability of a system to continue operating as designed despite internal or external changes
at fault
• guilty as charged; carrying the blame; mistaken; false
be at fault
• be to blame, be wrong
contributory fault
• claimant's partial responsibility for the damages he is claiming
double fault
• two unsuccessful serves in a row resulting in the loss of a point (tennis)
gross fault
• extreme fault, extremely improper behavior, criminal behavior
his fault
• his offense, his crime, his wrongdoing
it's no one's fault
• no one is responsible for what happened, no one is to blame
localization of a fault
• pinpointing an obstacle or a mishap
moral fault
• ethical fault, behavior that is undesirable by its nature
repeat fault
• fault or error that appears or is caused again and again
social fault
• behavior that society determines is undesirable

نظر کاربران در مورد معنی fault

خردبین ٠٠:١٢ - ١٣٩٦/٠٥/٠٢
گسل

پیشنهاد شما در مورد معنی fault


آخرین پیشنهادات
معنی fault
کلمه : fault
املای فارسی : فالت
اشتباه تایپی : بشعمف
عکس fault : در گوگل


آیا معنی fault مناسب بود ؟     بله - خیر     ( امتیاز : 99% )
بستن تبلیغات
خرید بلیط هواپیما
زبان مارکت
حقوق و دستمزد
افزونه دیکشنری و مترجم کروم
فروشگاه آنالی
نرم افزاری مریم
تبلیغات در دیکشنری آبادیس