مترجم

دیکشنری
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

95 263 100 1

manage

تلفظ manage
تلفظ manage به آمریکاییUs : /ˈmænədʒ/   تلفظ manage به انگلیسیUk : /ˈmænɪdʒ/

معنی: اسب اموخته، اداره کردن، ضبط کردن، سرپرستی کردن، از پیش بردن، گرداندن، مباشرت کردن
معانی دیگر: سامان گری کردن، مهارکردن، (حرکت چیزی را) کنترل کردن، واپاد کردن، (نادر) با دقت به کار بردن یا استفاده کردن، موجب شدن، ترتیب دادن، (به انجام کاری) موفق شدن، انجام دادن، از عهده برآمدن، (در اصل) اسب را آموخته کردن، (اسب را) تعلیم دادن، (با چاپلوسی یا مهارت یا زور و غیره) وادارکردن، تسلیم کردن، سر به زیر کردن، (قدیمی) رجوع شود به: manege

معنی manage به فارسی

صحنه آرایی کردن، (از پشت صحنه) صحنه را سرپرستی کردن، اداره کردن، کارگردانی کردن

مترادف manage

- اسم -
اسب اموخته
manage
- فعل -
اداره کردن
address , execute , operate , conduct , direct , man , moderate , manage , manipulate , administer , run , rule , wield , administrate , keep , steer , helm , chairman , preside , engineer , officiate , stage-manage
ضبط کردن
trace , attach , manage , record , confiscate , seize , file , place on file , tape
سرپرستی کردن
patronize , manage , care , tutor , superintend
از پیش بردن
enforce , manage
گرداندن
operate , man , manage , turn , wrest , wheel , inflect
مباشرت کردن
manage , superintend

معنی manage در دیکشنری تخصصی

manage
[ریاضیات] پردازش کردن

معنی کلمه manage به انگلیسی

manage
• administer, direct, supervise; bring about, cause to occur; accomplish, succeed; handle; cope, get along
• if you manage to do something, you succeed in doing it.
• if someone manages an organization, business, or system, they are responsible for controlling it.
• if you say that someone manages, you mean that they have an acceptable way of life, although they do not have much money.
manage eighth
• finish in eighth place in a competition
manage somehow
• get along one way or another
manage to
• succeed in/to
just manage
• scarcely succeed in doing something, barely get by
net manage
• israeli computer communications company
stage manage
• if an event is stage-managed, it is carefully organized and controlled by someone, rather than happening spontaneously.

پیشنهاد کاربران درباره معنی manage

fatemeh ١٢:٤٥ - ١٣٩٥/١٢/١٣
اداره کردن ومدیریت کردن

سيما ٢٣:٥٠ - ١٣٩٦/٠٦/٢٢
موفق شدن به انجام كارى يا دستيابي به يك پيشرفت

پیشنهاد شما درباره معنی manage



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

معنی manage
کلمه : manage
املای فارسی : منج
اشتباه تایپی : ئشدشلث
عکس manage : در گوگل


آیا معنی manage مناسب بود ؟     بله - خیر     ( امتیاز : 95% )
بستن آگهی ها
زبان مارکت
خرید بلیط هواپیما
حقوق و دستمزد
افزونه دیکشنری و مترجم کروم
نرم افزاری مریم
فروشگاه آنالی