nonconformity

/ˌnɑːnkənˈfɔːrməti//ˌnɒnkənˈfɔːmɪti/

معنی: مخالفت، عدم موافقت، عدم رعایت، ناهمنوایی، ناپیروی
معانی دیگر: ناهمرنگی (با جماعت)، سنت گریزی، (انگلیس - n بزرگ) مخالفت با کلیسای انگلیکان، عدم تشابه، معاندت

بررسی کلمه

اسم ( noun )
(1) تعریف: refusal or failure to conform, esp. to societal customs, values, or the like.
متضاد: compliance, conformity

- Nonconformity is little appreciated in a culture that places the needs of society as a whole far above the desires of the individual.
[ترجمه علی ماشا اله زاده] به انطباق ناپذیری ( با جمع ) کمتر بها داده می شود در فرهنگی که نیازهای جامعه را بالاتر از امیال فردی قرار می دهد
|
[ترجمه گوگل] عدم انطباق در فرهنگی که نیازهای جامعه را به عنوان یک کل بسیار فراتر از خواسته های فرد قرار می دهد، چندان قدردانی نمی شود
[ترجمه ترگمان] nonconformity در فرهنگی که نیازهای جامعه را به عنوان یک کل فراتر از خواسته های فرد قرار می دهد، مورد قدردانی قرار نمی گیرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: lack of compliance or adherence, as to a standard, specification, regulation, or the like.
متضاد: compliance, conformity

- Some teachers refused to follow the new policy and were penalized for their nonconformity.
[ترجمه گوگل] برخی از معلمان از پیروی از سیاست جدید خودداری کردند و به دلیل عدم انطباق آنها مجازات شدند
[ترجمه ترگمان] برخی از معلمان از پیروی از این سیاست جدید خودداری کردند و برای nonconformity جریمه شدند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. his nonconformity to the traditions of his society cost him dearly
ناهمرنگی او با سنت های جامعه برایش گران تمام شد.

2. Lovelock'sprincipled nonconformity can be traced to his childhood.
[ترجمه گوگل]عدم انطباق اصولی لاولاک را می توان در دوران کودکی او جستجو کرد
[ترجمه ترگمان]Lovelock sprincipled nonconformity میتونه به childhood منتقل بشه
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Her clothes were an immediate signal of her nonconformity.
[ترجمه سید مترجم] لباس هایش حکایت آنی از ناهمگونی اش داشت
|
[ترجمه گوگل]لباس‌های او نشانه‌ای از عدم انطباق او بود
[ترجمه ترگمان]لباس هایش حاکی از nonconformity her بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Victorian Nonconformity was altogether different in tone and scale from the Old Dissent of 1660-1760.
[ترجمه گوگل]عدم انطباق ویکتوریایی از نظر لحن و مقیاس کاملاً با مخالفت قدیمی 1660-1760 متفاوت بود
[ترجمه ترگمان]سبک معماری دوره ویکتوریا به طور کلی با لحن و مقیاس از مخالفت کهنه ۱۶۶۰ - ۱۷۶۰ متفاوت بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Correction: action to eliminate a detected nonconformity.
[ترجمه گوگل]تصحیح: اقدامی برای حذف عدم انطباق شناسایی شده
[ترجمه ترگمان]تصحیح: اقدام برای حذف a ردیابی شده
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Collectivist cultures (typically East Asian) conform more because nonconformity is more strongly associated with deviance .
[ترجمه گوگل]فرهنگ‌های جمع‌گرا (معمولاً آسیای شرقی) بیشتر مطابقت دارند زیرا عدم انطباق قوی‌تر با انحراف مرتبط است
[ترجمه ترگمان]کشت های خالص (معمولا آسیای شرقی)بیشتر با این دلیل موافق هستند که nonconformity به شدت با انحراف مرتبط است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. His nonconformity was a headache for the management.
[ترجمه گوگل]عدم انطباق او برای مدیریت دردسر بود
[ترجمه ترگمان]nonconformity برای مدیریت دردسر داشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. Analysis the nonconformity from customer side or production feedback if the root cause is material quality.
[ترجمه گوگل]اگر علت اصلی کیفیت مواد باشد، عدم انطباق را از سمت مشتری یا بازخورد تولید تجزیه و تحلیل کنید
[ترجمه ترگمان]تجزیه و تحلیل the از طرف مشتری یا بازخورد تولید در صورتی که علت ریشه ای کیفیت مواد باشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. Rework and repair for the nonconformity product after robot welding.
[ترجمه گوگل]پس از جوشکاری ربات، محصول ناسازگار را دوباره کار و تعمیر کنید
[ترجمه ترگمان]تعمیر و تعمیر برای محصول nonconformity بعد از جوشکاری ربات
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. Thellos procedure for ensure nonconformity material handling well, reduce unnecessary waste, economize cost.
[ترجمه گوگل]روش Thellos برای اطمینان از عدم انطباق مواد، کاهش ضایعات غیر ضروری، صرفه جویی در هزینه
[ترجمه ترگمان]روش Thellos برای تضمین عملکرد مناسب مواد nonconformity، کاهش ضایعات غیر ضروری، صرفه جویی در هزینه ها را کاهش می دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. On the dimensions of nonconformity and suspiciousness, common school students' aggressiveness level was significantly higher than that of key school students'.
[ترجمه گوگل]در ابعاد عدم انطباق و مشکوک بودن، سطح پرخاشگری دانش آموزان عادی مدارس به طور معنی داری بیشتر از دانش آموزان کلیدی بود
[ترجمه ترگمان]در ابعاد of و suspiciousness، سطح پرخاشگری دانش آموزان مدارس معمولی بالاتر از سطح دانش آموزان کلیدی مدرسه بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. Nonconformity and customer complaint handling and track for improvement actions.
[ترجمه گوگل]عدم انطباق و رسیدگی به شکایات مشتری و پیگیری اقدامات بهبود
[ترجمه ترگمان]nonconformity و رسیدگی به شکایات مشتریان و پی گیری اقدامات بهبود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. Feed back nonconformity found in incoming inspection to leader and relative department for solution.
[ترجمه گوگل]بازخورد عدم انطباق یافت شده در بازرسی ورودی به رهبر و بخش مربوطه برای حل
[ترجمه ترگمان]Feed دوباره در بازرسی وارد شده به سمت معاونت و دپارتمان نسبی برای راه حل یافت می شوند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

مخالفت (اسم)
resistance, gainsay, objection, contrast, antagonism, contrariness, defiance, opposition, disagreement, disaccord, repugnance, contradiction, contrariety, nonconformity, dissidence

عدم موافقت (اسم)
disagreement, nonconformity

عدم رعایت (اسم)
disrespect, disobedience, nonconformity

ناهمنوایی (اسم)
nonconformity

ناپیروی (اسم)
nonconformity

تخصصی

[عمران و معماری] ناهماهنگی
[زمین شناسی] ناپیوستگی آذرین پی مرزی بین لایه های رسوبی و سنگ های آذرین و دگرگونی.
[معدن] ناپیوستگی آذرین پی (زمین شناسی ساختمانی)
[آمار] ناهمگونی

انگلیسی به انگلیسی

• lack of conformity to conventional values or beliefs
nonconformity is unusual behaviour or beliefs.

پیشنهاد کاربران

عدم همنوایی
عدم تطابق
( روانشناسی ) ناهمرنگی، استقلال
nonconformity ( روان شناسی )
واژه مصوب: ناهم نوایی
تعریف: بیان عقاید و قضاوت ها یا انجام دادن اعمالی که با عقاید و قضاوت ها یا اعمال سایر مردم یا معیارهای یک گروه یا نهاد مغایرت داشته باشد
اطاعت نکردن

بپرس