مترجم

دیکشنری
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

polar

تلفظ polar
تلفظ polar به آمریکاییUs : /ˈpoʊlə/   تلفظ polar به انگلیسیUk : /ˈpəʊlə/

وابسته به قطب شمال یا جنوب، قطبی، شمالگانی، جنوبگانی، سرالی، (نهاد یا جهت و غیره) متضاد، (کاملا) مخالف، اساسی، مرکزی، محوری، کیانی، کویانی، مهم، سرنوشت ساز، وابسته به دیرک یا تیر چوبی (و غیره)، دارای قطبش یا قطبیت، قطبشی، وابسته به قطب شمال وجنوب، دارای قطب مغناطیسی یا الکتریکی، متقارن، متقابل، متضاد

معنی polar به فارسی

(جانور شناسی) خرس قطبی (thalarctos maritimus)، خرس سفید شمالی
(زیست شناسی) تنیزه ی سرالی، جسم قطبی
رجوع شود به: arctic circle
(هواشناسی) توده ی هوای سرد و خشک (که از کوهستان می وزد)
(جغرافی) مختصات قطبی، هماراه های سرالی، مختصات قطبی
(نجوم) فاصله ی قطبی، دوره ی سرالی
(هواشناسی) جبهه ی هوای سرد قطبی، مزرمیان هوای قطبی و هوای گرم تر، سرال مرز
رجوع شود به:
(هواشناسی) توده ی هوای سرد و مرطوب (بالاتر از سطح اقیانوس ها)
مخابره قطبی

مترادف polar

- صفت -
متضاد
antithetic , antithetical , polar
متقارن
concurrent , symmetric , symmetrical , polar , regular , isochronous , isochronal
متقابل
polar , mutual , reciprocal , reciprocating
قطبی
polar
وابسته به قطب شمال و جنوب
polar

معنی polar در دیکشنری تخصصی

polar
[شیمی] قطبی
[کامپیوتر] قطبی
[برق و الکترونیک] قطبی - قطبی واژه ای برای اشاره به کمیت اندازه گیری شده از قطب یا داشتن قطبی مانند قطبهای زمین یا آهنربا.
[زمین شناسی] قطبی - مرتبط با یک یا دوقطب زمین .
[ریاضیات] قطبی
[آمار] قطبی
[آب و خاک] قطبی
[زمین شناسی] شاخص ناحیه قطبی - نسبت بین ناحیه قطبی یک دانه گرده و قطر آن.
[زمین شناسی] ماهواره ای که مدار گردش آن به دور زمین،از قطبهای شمال وجنوب عبور می کند. - این ماهواره در ارتفاعی نزدیک به زمین در حرکت است و حدود 600 تا 1500 کیلومتر از سطح زمین فاصله دارد.اصطلاح همزمانی با خورشید نیز برای توصیف چنین ماهواره هایی که همیشه خط استوا را در یک زمان دقیق قطع می کنند، بکار می رود.مثال این نوع ماهواره ها لندست و اسپات است.
[برق و الکترونیک] ادمیتانس قطبی
[نساجی] جذب سطحی قطبی
[آب و خاک] هوای قطبی
[آب و خاک] توده هوای قطبی
[شیمی] زاویه قطبی
[ریاضیات] زاویه ی قطبی
[آب و خاک] واچرخند قطبی
[زمین شناسی] ناحیه قطبی،بخشی از دانه گرده - بخشی از دانه گرده رو به قطب از انتهای شیار و ساختارهای وابسته به آن.
[زمین شناسی] محور قطبی - (الف)محور اولیه جهت یا خط مرجع ثابت که از روی آن مختصات زاویه ای در یک سیستم مختصات قطبی اندازه گیری می شود، به عنوان مثال محور چرخش زمین.(ب) محور تقارنی که در دوانتهای مخالف، وجوه بلوری مختلف دارد. - (ج) خط فرضی مرتبط با دو قطب دانه های هاگ و گرده.
[ریاضیات] محور قطبی
[زمین شناسی] قطبنده های متقاطع ، نیکول های متقاطع.
[نساجی] غیرقطبی
[ریاضیات] قطب و قطبی

معنی کلمه polar به انگلیسی

polar
• of the north and south poles; opposed; of the poles, of the extremities
• polar refers to the area around the north and south poles.
polar bear
• large white bear that is native to arctic regions
• a polar bear is a large white bear which lives near the north pole.

پیشنهاد شما در مورد معنی polar


آخرین پیشنهادات
معنی polar
کلمه : polar
املای فارسی : پلار
اشتباه تایپی : حخمشق
عکس polar : در گوگل
بستن تبلیغات
حقوق و دستمزد
افزونه دیکشنری و مترجم کروم
فروشگاه کمپو
نرم افزاری مریم
تبلیغات در دیکشنری آبادیس
دیکشنری آبادیس