مترجم

دیکشنری
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

stain

تلفظ stain
تلفظ stain به آمریکاییUs : /ˈsteɪn/   تلفظ stain به انگلیسیUk : /steɪn/

لک انداختن، لک کردن، لکه کردن، گوداب انداختن، آبروریزی کردن، ننگ به بار آوردن، لکه دار کردن، لاک و الکل زدن، (شیشه یا چوب) رنگ زدن یا کردن، پیسه، داغ، خجک، خال، عیب، خدشه، (مجازی) لکه، (برای مطالعه با میکروسکوپ) نمونه را رنگ زدن، رنگ، رنگیزه، داه، الودگی، الایش، چرک کردن، زنگ زدن، رنگ شدن، رنگ پس دادن، زنگ زدگی

معنی stain به فارسی

محلول برای پاک کردن لکه، لک زدا

مترادف stain

- اسم -
الودگی
filth , alloy , contamination , pollution , impurity , purulence , stain , soilage , squalor
ننگ
shame , scandal , reproach , dishonor , attainder , infamy , stain , opprobrium , smirch , stigmatism
لکه
blotch , smut , spot , dot , glob , blur , mulct , smudge , freckle , taint , stain , smear , gall , blob , blot , nebula , pip , dirt , dapple , splotch , iron mold , smirch , smooch , soilure
لک
speck , spot , stain , blot , stigma
داغ
stamp , mark , brand , therm , stain , stigma , scorcher
الایش
contamination , stain
زنگ زدگی
corrosion , stain
- فعل -
رنگ شدن
paint , stain
رنگ پس دادن
stain
زنگ زدن
smut , ring , stain , corrode , rust , hang up , oxidize
رنگ کردن
bedaub , besmear , paint , color , dye , taint , stain
چرک کردن
soil , putrefy , begrime , stain , fester , grime , moil , draggle , suppurate
لکه دار کردن
distaste , foul , blame , blemish , slur , speck , soil , brand , denigrate , gaum , taint , stain , traduce , besmirch , tarnish , smear , calumniate , maculate , mottle , smirch , sully , smutch , stigmatize , stipple

معنی stain در دیکشنری تخصصی

[مهندسی گاز] زنگ زدن ، زنگ زدگی
[نساجی] لکه بزرگ - چرک - داغ
[پلیمر] تغییر رنگ دهنده، موادی که برای جذب در سطح و تشکیل فام بدون ایجاد لایه واقعی رنگ مورد استفاده قرار می گیرند. این مواد تا حدودی هم عملکرد حفاظت سطح را بر عهده دارند ولی در واقع رنگ حقیقی محسوب نمی شوند. در گونه های خاصی از این مواد درصد رنگدانه بسیار بالاست که به انواع پرجامد معروفند
[نساجی] سریع پاک شدن لکه با شستشو - زود پاک شدن لکه باشستن
[نساجی] لکه زدایی
[نساجی] لکه گیری
[نساجی] ماده لکه بر - ماده برطرف کننده لکه
[نساجی] دافع لکه - ضد لکه
[نساجی] مقاوت پارچه در برابر لکه شدن
[عمران و معماری] چوب اطلس
[نساجی] زردی پشم که با سفیدگری بطور نسبی از بین می رود
[نساجی] بافت ساتین هشت تاری
[نساجی] بافت ساتین 8 وردی
[پلیمر] لک نازا
[نساجی] لکه روغن
[نفت] لکه ی نفتی
[نساجی] ساتین ورزشی - پارچه ای با تار ریون و پود پنبه و بافت پودی

معنی کلمه stain به انگلیسی

stain
• discoloration, smudge, spot; liquid substance used as a coloring agent (on wood, etc.); taint or blemish on one's reputation
• discolor, smudge, spot; color by applying stain; taint or blemish someone's reputation
• a stain is a dirty mark on something that is difficult to remove.
• if a substance stains something, the thing becomes coloured or marked by the substance.
stain removal
• removal of dirt, taking out spots on a garment which won't come off with the use of water
stain remover
• special chemical material used to remove stains that do not come out with water
indelible stain
• stain that cannot be removed, permanent stain

پیشنهاد شما در مورد معنی stain


آخرین پیشنهادات
معنی stain
کلمه : stain
املای فارسی : استاین
اشتباه تایپی : سفشهد
عکس stain : در گوگل
بستن تبلیغات
حقوق و دستمزد
افزونه دیکشنری و مترجم کروم
فروشگاه کمپو
نرم افزاری مریم
تبلیغات در دیکشنری آبادیس
دیکشنری آبادیس