مترجم

دیکشنری
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

sweat

تلفظ sweat
تلفظ sweat به آمریکاییUs : /ˈswet/   تلفظ sweat به انگلیسیUk : /swet/

عرق، خوی، ژف، تن خیسه، زهه، عرق کردن، خوی آوردن، زهیدن، خوییدن، ژف کردن، تعریق کردن، دانه های آب (روی چیزی) پیدا شدن، آبدانه (یا ژفدانه) دار شدن، (به ویژه برگ تنباکو) تخمیر شدن یا کردن، (به طریق آنزیمی) به عمل آوردن، تراویدن، تراوش کردن، ترشح کردن، (مانند زهاب) جاری شدن، سخت کار کردن (و عرق ریختن)، جان کندن، رنجبری کردن، تلاش کردن، (عامیانه) نگران بودن، دچار دلواپسی یا دردمندی شدن، به عرق ریزی انداختن (در اثر تقلا یا دارو و غیره)، ژف انگیزی کردن، خویاندن، زهاندن، به کار سخت واداشتن، استثمار کردن، بهره کشی کردن، (عامیانه - باشکنجه یا استنطاق های طولانی و غیره) اطلاعات در کشیدن، به حرف زدن وادار کردن، مقر کردن، آبدانه (به ویژه آبدانه هایی که مثلا پشت لیوان آب یخ یا در زمستان روی شیشه پنجره جمع می شود)، ژفدانه، دلواپسی، دلریشی، نگرانی، انتظار، زحمت کشی، کارشدید، جان کنی، تلاش سخت، کارشاق، (برای جداسازی فلزات زود گداز مواد کانی) گرما دادن، گداز تفریقی کردن، برگدازی کردن، لحیم، (دو فلز را به هم) جوش دادن، همجوش کردن، عرق ریزی، خویش، (جمع) جامه ورزش، (لباس) عرق گیر (sweat suit هم می گویند)، رجوع شود به: sudorific، مشقت کشیدن

معنی sweat به فارسی

درکلاه زغره
(خودمانی) 1- سخت کار کردن، تلاش زیاد کردن 2- دلواپس بودن، نگران بودن
عرق گیر
کار و زحمت که صرف بهسازی منزل یا محل کسب می شود، (امریکا) وابسته به خانه های متعلق به شهرداری که مجانی یا با قیمت بسیار نازل کرایه می دهند به شرط آنکه مستاجر تعمیرات لازم را خودش انجام بدهد
غده ی عرق، زه تراو، ژف تراو، غده عرق
(خودمانی) از چیزی بیزار بودن یا بد آمدن
وزن خود را با (ورزش و) عرق ریزی کاستن
(عامیانه) 1- باعرق ریزی از شر چیزی راحت شدن، 2- (چیز ناخوشایند را) تحمل کردن 3- (با دلواپسی) پیش بینی کردن، انتظار کشیدن 4- نگران بودن، بازحمت حریف را از میدان بدر کردن
شلوار ورزش
پیراهن ورزش، جامه ی عرقگیر، جامه ی ژفگیر، ژاکت گرم کن (به شلوار آن می گویند: sweat pants - به پیراهن و شلوار sweat suit هم می گویند)، عرق گیر، پلوور نخی
(در هنگام تب یا هراس و غیره) عرق سرد، سردخو
جای نگرانی نیست، آسان است

مترادف sweat

- اسم -
خوی
addiction , nature , character , habit , custom , affection , temper , temperament , propensity , bent , sweat , perspiration , strain , squint , slobber , slabber , proclivity , saliva
عرق
arrack , sweat , perspiration , distillate , brandy , vodka , transudation
عرق ریزی
sweat , perspiration
- فعل -
عرق کردن
sweat , perspire
مشقت کشیدن
sweat
خیس عرق شدن
water , sweat , bathe in sweat , perspire , stream with perspiration , sweat like pig

معنی sweat در دیکشنری تخصصی

[نساجی] نم دادن - رطوب کردن - تخمیر کردن - روغن پس دادن
[آب و خاک] عرق
[نساجی] شلوار ورزشی
[نساجی] عرق گیر - بلوز پنبه ای

معنی کلمه sweat به انگلیسی

sweat
• perspiration, moisture excreted by the sweat glands; act of perspiring; droplets of moisture on a surface, condensation; hard work; worry, stress, anxiety (informal)
• perspire; work hard; collect moisture from condensation; worry, be concerned
• sweat is the salty, colourless liquid which comes through your skin when you are hot, ill, or afraid.
• when you sweat, sweat comes through your skin.
• if someone is in a sweat or in a cold sweat, they are sweating a lot, especially because they are afraid or ill.
• if someone sweats it out, they endure something unpleasant in the hope that when it ends the situation will have improved; an informal expression.
sweat blood
• work very hard
sweat bullets
• be extremely nervous or agitated, be very anxious
sweat gland
• part of the body which releases sweat
• your sweat glands are the organs under your skin which produce sweat.
sweat glands
• external excreting glands that are responsible for excreting perspiration
sweat lodge
• building in which cool water is poured over hot stones to create a steam bath (used for ritual purification by american indians)
sweat pores
• holes in the body out of which sweat is released
sweat shirt
• long sleeved shirt often worn before and after sports
sweat suit
• sports outfit comprised of a sweatshirt and sweatpants
sweat with fear
• perspire due to fright
beads of sweat
• drops of perspiration
break a sweat
• begin to perspire; work hard, exert oneself
cold sweat
• sweat which is excreted even though a person feels cold
• if you are in a cold sweat, you are sweating and feel cold, because you are very afraid or nervous.
covered with sweat
• spread all over with perspiration

پیشنهاد شما در مورد معنی sweat


آخرین پیشنهادات
معنی sweat
کلمه : sweat
املای فارسی : سوئت
اشتباه تایپی : سصثشف
عکس sweat : در گوگل
بستن تبلیغات
حقوق و دستمزد
افزونه دیکشنری و مترجم کروم
فروشگاه آنالی
نرم افزاری مریم
تبلیغات در دیکشنری آبادیس
دیکشنری آبادیس