مترجم

دیکشنری
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

95 207 100 1

to

تلفظ to
تلفظ to به آمریکاییUs : /tuː/   تلفظ to به انگلیسیUk : /tuː/

مترادف: در، نزد، طرف، بر حسب، در برابر، به، بسوی، پیش، بطرف، برای، سوی، تا نسبت به، روبطرف، علامت مصدر انگلیسی است
معانی دیگر: به سوی، به طرف، به جهت، به سمت، به صوب، جانب، تا، تاسرحد، درسوی، به منظور، در معرض، در نظر (من یا شما و غیره)، برای (من و شما و غیره)، همراه، با، همراه با موسیقی، برابر با (( ا )) در فارسی، مال، از، در هر، نشان مصدر فعل: - کردن، در نزدیکی، در مجاورت، نزدیک، شاهد، زی، (مهجور) پیشوند: بسیار، کاملا، مطابق، بنا بر

معنی to به فارسی

مطابق ذوق
انچه من میدانم، درحدوددانش یااطلاع من
بصرفه سودمندانه
کاربزرگی ازپیش بردن، فتح نمایانی کردن
جامه ای رااندازه تن کردن
ملکی رابدست اوردن
سوگندیاقسم دادن
باجرات بکاری مبادرت کردن
به مهمانخانه واردشدند، واردمهمانخانه شدن
ازجیزی درشگفت شدن
تا اندازه ای، به مقدار معینی
تاحدیقین، بدون شک
(خوراک) سوخته
رویه ای اتخاذکردن
(انگلیس) 1- به میزان زیاد 2- تا اندازه ای، تادرجه زیادی
زیاده، زیادی، بحد افراط، بیش از حد، بی نهایت
به میزان زیاد، به مقدار زیاد، اکثرا
جملگی، همه، همه بدون استثنا
دقیقا، کاملا، بانهایت دقت، به میزان دقیق
کاملا، مو به مو، صد در صد
به نحو احسن، به بهترین طریق، عالی، بسیار خوب
قبولی برات را نوشتن
با بهره وری، با استفاده، با نفع
هدفگیری کردن (به سوی)، مخاطب قرار دادن
عملا، تقریبا، از هر نظر
تا آنجایی که از ظواهر پیداست، ظواهر چنین نشان می دهد
1- نتیجه گرفتن، استنتاج کردن 2- روا داشتن، اجازه دادن
به حساب آوردن، منظور کردن، در نظر گرفتن
پس و پیش، عقب و جلو، رفت و برگشتی، عقب وجلو رفتن
غفلتا و به طور اسرارآمیزی ظاهر شدن
(انگلیس) جزئیات را مورد بحث قرار دادن (به منظور تصمیم گیری)
آماده ی کارزار باش !، سلاح برگیر !
رسیدن به، وارد شدن به، دست یافتن، نایل شدن
خود نشان دادن، ادعای حق کردن، سینه سپر کردن
همکاری کردن با، وابستگی پیدا کردن با، همنشین شدن
اهمیت دادن به، اهمیت قایل شدن
یکجا حراج کردن، به حراج گذاشتن
از فرصت استفاده کردن، استفاده کردن، مورد استفاده قرار دادن، مغتنم شمردن
از کسی انتقام گرفتن
جلو راه کسی را گرفتن، راه کسی را سد کردن
مدخل های کشتی را با برزنت پوشاندن (به ویژه هنگام توفان)
از کس دیگری سو استفاده کردن، به کسی بند شدن، از نام و نفوذ کس دیگری بهره گیری کردن
1- طبق، برحسب، بنابر، 2- به نسبت، به ترتیب، بر طبق، مطابق، بقول، بعقیده ء
1- معنی دادن 2- بالغ شدن بر 3- رسیدن به، حاکی بودن 4- قابل قبول بودن
مطابق، موافق، برحسب
پذیرفته، قبول شده، موردموافقت واقع شده
زنده و پابرجا، زنده و باقی (در مقام یا وضع سابق)، باخبر، آگاه، مطلع، واقف
1- بالغ شدن (بر)، سرزدن (به)، رسیدن به 2- به مثابه (چیزی) بودن، برابر بودن با
بی حس نسبت به
نسبت به، درمقابل
درباره ی، در مورد، درباره ء، راجع به، عطف به، مربوط به
ناتوان به (انجام کاری)، دچار سرگشتگی
در آستانه کاری - در شرف اقدام به کاری

مترادف to

- حرف اضافه -
در
about , at , to , unto
نزد
about , to , near
طرف
to , towards
بر حسب
in , at , to , according to
در برابر
to , unto , against , versus , for
به
on , in , into , at , to , against
بسوی
off , into , at , to , unto , toward , against
پیش
to , unto , with , before
بطرف
on , in , into , at , to , unto , toward , with
برای
on , to , toward , for , for the sake , in order that
سوی
to , unto
تا نسبت به
to , unto
روبطرف
to , unto
- لفظ -
علامت مصدر انگلیسی است
to

معنی to در دیکشنری تخصصی

to
[ریاضیات] در مقابل
[نساجی] چسبیدن
[ریاضیات] میل کردن، گراییدن
[ریاضیات] برابر است با
[ریاضیات] در دسترس قرار گرفتن، در دسترس بودن
[ریاضیات] سازگار بودن با
[ریاضیات] مشمول شدن در
[ریاضیات] مخالفت کردن، مخالف بودن
[ریاضیات] در نظر گرفتن
[زمین شناسی] تنش ، استرس
[نساجی] شروع فعالیت تولیدی
[کامپیوتر] خلاصه کردن ، ساده کردن ( یک روش ریاضی ) ، تلخیص کردن .
[ریاضیات] برحسب، بر طبق، طبق، با توجه به، به موجب، به قول، مطابق، به عقیده ی
[ریاضیات] با تقریب
[ریاضیات] اضافه شونده
[نساجی] تغییر دادن
[نساجی] به کار بردن
[ریاضیات] اثر کردن بر، اعمال شدن بر
[ریاضیات] باید بخواهیم، خواسته باشیم
[ریاضیات] متصل به، بسته نشده باشد
[ریاضیات] متصل به، وابسته
[ریاضیات] دوباره برگشتن

معنی کلمه to به انگلیسی

to
• toward the previous condition; in accordance with; in honor of; for the good health of (during a toast with drinks)
• toward; for; in contrast with; in order to
to a certain extent
• somewhat, not exactly
to a degree
• to a large extent, to a great extent
to a great extent
• extremely, very much so
to a hair
• exactly, precisely
to a large extent
• largely, very much so
to a shaving
• exactly, precisely
to a state of
• to a condition of -, to a situation of -
to a turn
• correctly, properly
to advantage
• to be helpful; to bring a benefit
to all appearances
• as it seems, apparently, seemingly
to all intents and purposes
• with all its implications
to and fro
• back and forth
to anyone
• to any person
to approve of
• agree to, endorse (a decision)
to ask for
• request, look for, seek
abandon oneself to
• surrender oneself to, lose all restraint, become addicted
able to
• can, capable of -
accede to
• defer another's viewpoint; arrive at a certain status
according to
• under, in accord with
• if something is true according to a particular person or book, that person or book claims that it is true.
• if something is done according to a particular principle or plan, this principle or plan is used as the basis for the way it is done.
accountable to
• answerable to
accustom oneself to
• adapt oneself to; make oneself psychologically or physically used to
accustomed to
• habituated with regards to, used to
add to
• supplement, augment; raise the quantity of; include; have an increased effect
add up to
• be rational or logical, be understandable; develop into; add up in number add up in quantity
added to
• increased, supplemented
addicted to
• feeling a compulsion to, feeling a need to
adjacent to
• next to, bordering, neighboring
administer to
• care for, tend to, look after
alive to
• attentive to; aware of; in admiration of
allot to
• give out to, distribute to, set aside for
allowed him to
• permitted him to, allowed him to; made it possible for him to
amenable to
• be influenced by, be willing to be persuaded
amount to
• add up to, came up to
amounting to
• totaling, summing up to, equaling, coming to
anxious to
• longing for, craving
appeal to
• make an appeal to; request for help or information to
apply to
• put to practical or specific use (i.e. knowledge, laws, regulations); deal with, refer to
apt to
• inclined to, prone to; likely to
arranged for him to
• made preparations for him to
as opposed to
• in contrast to, contrary to
as to
• as for, with regards to, concerning
ascribe to
• assign to, attribute to
ascription to
• attribution to, crediting to
attach conditions to
• make restrictions to, impose limits to
attach importance to
• give significant associations to -
attached to
• clinging to, adhering to; bound to, connected to; annexed to, appended to
attribute to
• ascribe to, consider as belonging to, associate with
awake to
• aware of, knowledgeable about; alert to, sensible of
be a credit to
• be in praise of -, serve to glorify -
be a father to
• be someone's father (usually biological); act in the manner of a father, give advice, protect, nurture
be able to
• be capable of -
be about to
• intend to, mean to, prepare to, be on the point of
be accessible to
• reachable, approachable; able to be persuaded, convincible
be accustomed to
• be used to, be familiar with
be apt to
• be inclined to, be prone to; be likely to
be disinclined to
• tend not to, want to refuse, be reluctant to
be eager to
• long for, crave to
be elected to
• be chosen for -, be selected for -
be entitled to
• be worthy of -, deserve -
be equal to
• be identical to -, be of the same value as -, be the same as -

پیشنهاد شما در مورد معنی to


آخرین پیشنهادات
معنی to
کلمه : to
املای فارسی : تو
اشتباه تایپی : فخ
عکس to : در گوگل


آیا معنی to مناسب بود ؟     بله - خیر     ( امتیاز : 95% )
بستن تبلیغات
خرید بلیط هواپیما
زبان مارکت
حقوق و دستمزد
افزونه دیکشنری و مترجم کروم
فروشگاه آنالی
نرم افزاری مریم
تبلیغات در دیکشنری آبادیس