مترجم

دیکشنری
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

99 139 100 1

trend

تلفظ trend
تلفظ trend به آمریکاییUs : /ˈtrend/   تلفظ trend به انگلیسیUk : /trend/

مترادف: تمایل، گرایش
معانی دیگر: روند، روال، منوال، جهت، رویه، راستا، امتداد، مسیر، گذر راه، امتداد داشتن، راستا داشتن، رو به (سویی) رفتن، گرایش داشتن، تمایل داشتن، مد، باب روز، رواج، الودگی لوزه وحلق وگلو با سیل

معنی trend به فارسی

(گرایش یا مد جدیدی را) باب کردن، رواج دادن

مترادف trend

- اسم -
تمایل
hang , addiction , inclination , appetence , appetency , disposition , liking , tendency , sentiment , trend , would , leaning , turn , anxiety , nisus , gust , gravitation , roll , streak , tilt , inclining , recumbency , fantasy , preoccupation , tenor , declination , yen , proclivity
گرایش
inspiration , orientation , tendency , trend , propensity , attitude , tropism , gravitation , ism

معنی trend در دیکشنری تخصصی

trend
[شیمی] نظام ، گرایش
[عمران و معماری] روند
[زمین شناسی] روند - راستای یک ساختار خطی است در جهتی که آن ساختار به آن سمت شیب دارد.
[بهداشت] روند
[صنعت] روند، تمایل، گرایش
[ریاضیات] روند، انحراف، گرایش، تمایل، روال
[پلیمر] روند
[آمار] روند
[آب و خاک] روند، تمایل
[زمین شناسی] طرح بلوکی آزاد روند
[حسابداری] تجزیه و تحلیل روند
[ریاضیات] تجزیه و تحلیل روندی
[زمین شناسی] منحنی اثر یا مسیر
[آمار] طرح بلوکی آزادروند
[کامپیوتر] یک بسط محاسبه شده از سری داده به منظور پیش بینی خط سیرهای ورای داده معلوم
[حسابداری] روند سود
[حسابداری] روند وضع مالی
[حسابداری] روند ارزش ویژه
[حسابداری] روند عملیات
[حسابداری] روند نسبتها
[عمران و معماری] روند تصادفات
[حسابداری] روند بهای تمام شده
[عمران و معماری] روند منحنی الخط
[ریاضیات] روند خمیده ی خطی
[حسابداری] روند سود
[صنعت] روند خطی
[ریاضیات] روند خطی
[حسابداری] روند عملیاتی
[ریاضیات] روند چندجمله ای
[صنعت] نرخ روند
[عمران و معماری] روند خطی - روندمستقیم الخط
[آمار] روند راست خطی
[ریاضیات] روند دیرپای
[آمار] روند دیرپای

معنی کلمه trend به انگلیسی

trend
• tendency, course, bearing; fashion, mode
• slope, incline towards, stretch; have a tendency for; veer in a certain direction
• a trend is a change or development towards something new or different.
trend analysis
• analysis of the general movement or tendency
trend micro, inc•
• japanese developer and manufacturer of security goods and services for computers and internet
trend scout
• person who looks for and discovers new trends
trend setter
• a trend-setter is a person or institution that starts a new fashion or trend.
clear trend
• obvious tendency, clear direction
downside trend
• gradual decline in the stock quotation index
neutral trend
• upward trend in certain stocks and a downward trend in others
upside trend
• gradual increase in the rate of a meter in a taxi

پیشنهاد شما در مورد معنی trend


آخرین پیشنهادات
سالم - مدرس دانشگاه آزاد اسلامي > معنی شکوفه
سارا ابراهیمی > معنی بیانداخت
سارا ابراهیمی > معنی بر انگیخت
مهدی شیران > معنی Maine
مـرتـضـی آقــالــر > معنی On the go
مـرتـضـی آقــالــر > معنی On the go
احمدلطفی-مدرس دانشگاه پیام نور بدره > معنی شیخ رسول متولی از تبار سوره میری
مایسا > معنی چالش

لیست پیشنهادات | ثبت واژه جدید
معنی trend
کلمه : trend
املای فارسی : ترند
اشتباه تایپی : فقثدی
عکس trend : در گوگل


آیا معنی trend مناسب بود ؟     بله - خیر     ( امتیاز : 99% )
بستن تبلیغات
حقوق و دستمزد
افزونه دیکشنری و مترجم کروم
فروشگاه آنالی
نرم افزاری مریم
تبلیغات در دیکشنری آبادیس