مترجم

دیکشنری
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

98 256 100 1

vacation

تلفظ vacation
تلفظ vacation به آمریکاییUs : /veˈkeɪʃn̩/   تلفظ vacation به انگلیسیUk : /vəˈkeɪʃn̩/

معنی: اسودگی، تعطیل، مرخصی، بی کاری، مرخصی گرفتن، به تعطیل رفتن
معانی دیگر: تعطیلات خود را گذراندن، مرخصی رفتن، فرویش گذراندن، تعطیلی (تعطیلات)، فراغت، فرویش (فرویشان)، (حقوق) دوره ی تعطیلی دادگاه، تخلیه، تهی سازی، مهلت

معنی vacation به فارسی

تعطیل 3ماه نفوذ دوررس

مترادف vacation

- اسم -
اسودگی
relief , ease , repose , tranquility , leisure , comfort , convenience , vacation
تعطیل
suspension , standstill , day-off , holiday , vacation , shutdown , sunday
مرخصی
leave , permission , dismissal , vacation , vacations
بی کاری
vacation , inaction , sloth , unemployment
- فعل -
مرخصی گرفتن
recess , vacation
به تعطیل رفتن
vacation

معنی کلمه vacation به انگلیسی

vacation
• holiday, fixed time in which public establishments (government offices, schools, etc.) and regular businesses cease their regular activities; period of time away from work devoted to rest and relaxation; act of vacating
• go on holiday, take a vacation
• a vacation is a period of the year when universities or colleges are officially closed.
• a vacation is also the same as a holiday; used in american english.
vacation home
• holiday apartment
annual vacation
• yearly trip, yearly vacation, yearly holiday
long vacation
• long summer recess taken by courts and universities (british)
• the long vacation is the period of time during the summer when universities, colleges, and schools are closed.
on vacation
• vacationing, on holiday, on leave
summer vacation
• summer break, big vacation during the summer months
taking a vacation
• going away on a vacation, taking a short break, taking a leave of absence
to take a vacation
• take time off, take a holiday
took a vacation
• went away on a vacation, took a trip

پیشنهاد کاربران درباره معنی vacation

ماهور ١٣:٥٨ - ١٣٩٦/٠٦/٠٤
تعطیلات

پیشنهاد شما درباره معنی vacation



نام نویسی   |   ورود
معنی vacation
کلمه : vacation
املای فارسی : وکیشن
اشتباه تایپی : رشزشفهخد
عکس vacation : در گوگل


آیا معنی vacation مناسب بود ؟     بله - خیر     ( امتیاز : 98% )
بستن آگهی ها
زبان مارکت
خرید بلیط هواپیما
حقوق و دستمزد
افزونه دیکشنری و مترجم کروم
نرم افزاری مریم
فروشگاه کمپو