مترجم

دیکشنری
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

98 258 100 1

vagary

تلفظ vagary
تلفظ vagary به آمریکاییUs : /ˈveɪɡəri/   تلفظ vagary به انگلیسیUk : /ˈveɪɡəri/

معنی: بوالهوسی، تخیلات، هوی و هوس
معانی دیگر: هوس بازی، دمدمی مزاجی، خیال پرستی، هردمبیلی، هردم یک جوری، دگرگون پذیری

مترادف vagary

- اسم -
بوالهوسی
whimsy , crotchet , flightiness , humoresque , vagary , whimsey
تخیلات
vagary
هوی و هوس
whim , vagary

معنی کلمه vagary به انگلیسی

vagary
• odd or unexpected action or idea
• vagaries are unexpected and unpredictable changes in a situation or in someone's behaviour which you have no control over; a formal word.

پیشنهاد شما درباره معنی vagary



نام نویسی   |   ورود
معنی vagary
کلمه : vagary
املای فارسی : وگری
اشتباه تایپی : رشلشقغ
عکس vagary : در گوگل


آیا معنی vagary مناسب بود ؟     بله - خیر     ( امتیاز : 98% )
بستن آگهی ها
زبان مارکت
خرید بلیط هواپیما
حقوق و دستمزد
افزونه دیکشنری و مترجم کروم
نرم افزاری مریم
فروشگاه کمپو