مترجم

دیکشنری
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

97 224 100 1

فارسی

/fArsi/

مترادف فارسی: ایرانی، عجم، پارسی، دری، فرس

برابر پارسی: پارسی

معنی فارسی در لغت نامه دهخدا

فارسی. (ص نسبی ) منسوب به فارس که فارسیان و ممالک آنها باشد. (منتهی الارب ). معرب پارسی. || ایرانی. (حاشیه ٔ برهان چ معین : پارس ). فارس. عجم. رجوع به عجم وفارس شود. || پارسی. زبان فارسی ، که شامل سه زبان است : پارسی باستان ، پارسی میانه (پهلوی و اشکانی )، و پارسی نو (فارسی بعد از اسلام )، و چون مطلقاً فارسی گویند مراد زبان اخیر است. (حاشیه ٔ برهان چ معین : پارس ). رجوع به فارسی باستان ، فارسی جدید و فارسی میانه و زبان فارسی شود. || ابن الندیم از عبداﷲبن مقفع حکایت کند که لغات فارسی شش است : فهلویه (پهلوی )، دریه (دری )، فارسیه (زبان مردم فارس )، خوزیه (زبان مردم خوزستان )، و سریانیه. فهلویه منسوب است به فهله (پهله ) نامی که بر مجموع شهرهای پنجگانه ٔ اصفهان و ری و همدان و ماه نهاوند و آذربایجان دهند . دریه لغت شهرهای مداین است و درباریان پادشاه بدان سخن کنند و غالب آن لغت مردم خراسان و مشرق ایران و اهل بلخ است. فارسیه لغت موبدان و علما و امثال آنان است و آن زبان اهل فارس باشد. خوزیه زبانی است که ملوک و اشراف در خلوت خانه ها و بازی جایها و عیش گاهها و با حواشی بدان تکلم کنند. سریانی زبان ویژه ٔ اهل دانش و نگارش است . (از الفهرست چ مصر ص 19).
- تمر فارسی ؛ نوعی از خرمای خوب است.
- خط فارسی ؛ خطی که امروز در نوشتن بوسیله ٔ ایرانیان بکار میرود و الفبای آن با الفبای بسیاری از کشورهای اسلامی و بخصوص ممالک عربی تقریباً یکی است. در تداول عام در برابر خط لاتین (اروپایی )، فارسی گفته میشود.
|| (اِخ ) یکی از مردم فارس . (حاشیه ٔ برهان ). مقابل ترک و عرب. || زردشتی ، مخصوصاً زردشتی مقیم هند. (حاشیه ٔ برهان ). به دین.

فارسی. (اِ) در اصطلاح بنایان ، مقسمی. (از یادداشت بخط مؤلف ). رجوع به مُقَسَّمی شود.
- فارسی بریدن ؛ مقابل راسته بریدن. بریدن آهن و تیر است بطوری که مقطع عمود بر طول آن نباشد. مورب بریدن.

فارسی. (اِخ ) ابراهیم بن علی ، مکنی به ابواسحاق. از اعیان علم لغت و نحو بود. وی به بخارا آمد و مورد احترام واقع شد. فرزندان بزرگان و کاتبان به شاگردی نزد او رفتند و او تا پایان عمر در بخارا بود و در دیوان رسائل نیز سمتی داشت. شعر نیز میگفت. این شخص را ابومنصور ثعالبی در میان شعرای قرن چهارم و پنجم هجری نام برده و از تاریخ زندگانی او دقیقاً سخنی نگفته است. رجوع به یتیمة الدهر چ مصر ج 4 ص 75 شود.

فارسی. (اِخ ) ابوالحسن عبدالغافربن اسماعیل. از علمای زبان عرب ، تاریخ و حدیث ، و اصلاً فارسی واز اهل نیشابور بود، سپس به خوارزم کوچ کرد و از آنجا به غزنین و هندوستان رفت و در نیشابور بسال 529 هَ. ق. درگذشت. از کتابهای او المفهم لشرح غریب مسلم ، السیاق در تاریخ نیشابور و مجمعالغرایب در حدیث های نادر و غریب مشهور است. (از اعلام زرکلی ج 2 ص 531).

فارسی. (اِخ ) حسن بن احمدبن عبدالغفار، مکنی به ابوعلی. اصلاً فارسی و در علم عربیت یکی از پیشوایان بود. در شهر فسا به سال 288 هَ. ق. متولد شد. در سال 307به بغداد آمد و از آنجا به شهرهای دیگر رفت و در 341 به حلب وارد شد و در آنجا مدتی در نزد سیف الدوله ماند. سپس به فارس بازگشت و از دوستان عضدالدوله ٔ دیلمی شد و نحو را به او آموخت و کتاب الایضاح را در قواعد زبان عرب برای او نوشت و بار دیگر به بغداد رفت وتا پایان زندگی در آنجا بود. و در سال 377 درگذشت. معروف و متهم به اعتزال بود. کم وبیش شعر میگفت. از کتابهای او التذکره ، المقصور و الممدود، و العوامل المئة معروف است. (از الاعلام زرکلی ج 1 ص 221). بیست وشش کتاب از آثار او در هدیةالعارفین ص 272 یاد شده است.

فارسی. (اِخ ) رجوع به سلمان فارسی شود.

فارسی. (اِخ ) صاحب مرآةالخیال آرد: خواجه مجدالدین ، مردی فاضل وهنرمند بود و در روزگار خود به استعداد ظاهر و باطن نظیر نداشت. خوش نویس و خوشگوی و ندیم مجلس ملوک و حکام بودی و در دیار فارس و عراق هر کس را در شعر مشکلی افتادی بدو رجوع کردی. گویند هر روز خواجه مجدالدین با اتابک سعدبن ابوبکر زنگی نرد باختی ، آخر اتابک ترک بازی نرد کرد و مدت یک سال بر آن حال بگذشت. خواجه مجدالدین این قطعه نظم کرده نزد اتابک فرستاد:
خسروا داشت عطای تو مرا پار چنانک
کآن نیارست زدن لاف ز هستی با من
تا تو برداشتی اکنون ز سرم دست کرم
میزند از سر کین تیغ دودستی با من
یاد میدارم از آن شب که به من میگفتی
عمر باقی بنشین خوش چو نشستی با من
آن شب آن بودکه در سر هوس نردت بود
نرد من بردم و عمدا تو شکستی با من
اتابک این بیت بر پشت رقعه نوشته فرستاد:
از خزّهای مصری یک خزّ والف دینار
بی لعب نردکردم هر سال بر تو اقرار.
(مرآةالخیال چ بمبئی ص 36).

فارسی. (اِخ ) مولای کنده. تابعی است. رجوع به ابوعمر الفارسی شود.

فارسی. (اِخ ) نام قسمت اول از سه قسمت گُتی که تیره ای از شعبه ٔ شیبانی ایل عرب فارس است. رجوع به جغرافیای سیاسی کیهان ص 87 شود.

فارسی. (اِخ ) دهی است از دهستان آل حرم بخش کنگان شهرستان بوشهر که در 105 هزارگزی جنوب خاوری کنگان و 5 هزارگزی راه فرعی کنگان به لنگه واقع است. جلگه ای گرمسیر، مالاریایی و دارای 100 تن سکنه میباشد. آب آنجا از چاه تأمین میشود و محصول عمده ٔ آن غلات ، خرما، تنباکو و شغل اهالی زراعت است. راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 7).

فارسی. (اِخ ) (خلیج...) رجوع به خلیج فارس و فارس و پارس شود.

معنی فارسی به فارسی

فارسی
خجندی ( امام ) ضیائالدین بن جلال الدین مسعود ( ف. هرات ۶۲۲ ه ق . ) اصل وی از شیراز بود ولی در جوانی به خراسان رفت و در خجند اقامت گزید و بدین جهت به خجندی معروف شد اما در اشعار خود پارسی ] تخلص میکرد .نسبش به سلمان فارسی میرسد . وی از شاعران مشهور قر. ۶ ه. و از شاگردان فخرالدین رازی بود و شرحی بر [ الحصول ] فخرالدین نوشته است او ملوک خانیه و خوارزمشاهیان را ستوده است و از جمله ممدوحانش بیغوملک از آل افراسیاب و علائالدین محمد بن تکش خوارزمشاهاند .
( صفت ) ۱ - اهل فارس پارسی ۲ - زبان ایرانی .
خلیج
فارسی باستان
زبان دوره هخامنشی ایران که مطالب آنرا با خط میخی می نوشته اند و از آن سنگ نبشته هایی برجاست .
فارسی بریدن
( مصدر ) چون قطعه چوب مکعب مستطیلی را از طرف سر به بطری ببرند که زاویه دو سطح مجاور مکعب از حالت قایمه به حالت حاده در آید این عمل را فارسی بریدن یا فارسی کردن گویند .
فارسی خوان
( صفت ) آنکه نوشته های فارسی را می تواند بخواند فارسی زبان .
فارسی دری
فارسی جدید.زبان ایرانی که بعد از اسلام رواج یافت و زبان رسمی و ادبی گردید . پارسی نو زبانهای شهرهای شرقی و تاجیکان ناحیه ایران خاوری افغانستان پامیر و ترکستان است . پارسی نو لهجه ای بود که بر طبق مبانی بسیار قدیم با لهجه های دیگر اختلاط یافت . این اختلاط قبلا در عصر ساسانی هم صورت گرفته بود .
فارسی زبان
( صفت ) آنکه به زبان فارسی تکلم کند .
فارسی غلام
دهی از دهستان خرقان شرقی بخش آوج شهرستان قزوین .
فارسی میانه
پارسی میانه یا فارسی میانه زبان ایرانی است که در دوره اشکانی و ساسانی در ایران رایج بوده و واسطه زبانهای پارسی باستان و پارسی نو است میان زبان فارسی میانه که معمولا آنرا پهلوی می خوانند و فارسی نو که زبان رایج کنونی است زبان دیگری فاصله نیست .
ابن نصوح فارسی
شاعری از مردم شیراز
بدرالدین فارسی
از شاعران است در هفا اقلیم و مجمع الفصحا از اشعار او آمده است .
حسن فارسی
ابن احمد بن عبدالغفار مکنی بابوعلی
خادم قیری فارسی
جوانی بود از اهالی قیر و کازرین که دو بلوکند از قشلاقات و در ملازمت آقای محمد سعید مشهور به آقاجانی متخلص بسائل روزگار بسر میبرد .
صعتر فارسی
آویشن شیرازی
قاضی فارسی
عبدالغافر بن ابی عبدالله اسماعیل بن عبدالغافر بن محمد حافظ قشیری نیشابوری از مشاهیر علما و محدثین عامه است .
گلنار فارسی
قسمی از انار که گل آن صد برگ و بغایت سرخی و کلانی بمقدار گل صد برگ باشد .
مفتون فارسی
محمد حسن از شعرای قرن سیزدهم هجری بود .
ابودقیق فارسی
اشتر غاز فارسی
تریاق فارسی
پادزهر را گویند و به عربی حجر التیس خوانند ٠
تفاح فارسی
خوخ است
حسین فارسی
کمال الدین یکی از علمای نحو اوراست تنقیح المناط و اساس القواعد

معنی فارسی در فرهنگ معین

فارسی
(ص نسب .) ۱ - پارسی ، ایرانی . ۲ - زبان مردم ایران . ، ~ امروز فارسی رایج زمان حال . ، ~ باستان زبان دورة هخامنشیان . ،~ دَری زبان سده های سوم تا ششم هجری و زبان رایج افغانستان . ، ~ میانه زبان فارسی دورة اشکانی و ساسانی . ۳ - نوعی بُرش چوب در نج

معنی فارسی در فرهنگ فارسی عمید

فارسی
۱. زبانی از شاخۀ زبان های هندوایرانی که در ایران، افغانستان، و تاجیکستان رایج است.
۲. از مردم استان فارس.
۳. هریک از زردشتیان ساکن هند.

معنی فارسی در دانشنامه ویکی پدیا

فارسی
فارسی (منسوب به فارس) می تواند به موارد زیر اشاره کند:
زبان فارسی
ادبیات فارسی
خط فارسی
الفبای فارسی
فارسی (ابهام زدایی)
فارسی (پارسیان)
فارسی (پارسیان)، روستایی از توابع بخش کوشکنار شهرستان پارسیان در استان هرمزگان ایران است.
فارسی افغانستان
زبان فارسی در افغانستان به زبان فارسی رایج در این کشور که عمدتاً پارسی دری است می پردازد. از این گونهٔ زبانی در نگارش های رسمیِ دولتیِ افغانستان با نام زبان دری یاد می شود، ولی مردم افغانستان در زبان گفتاری، زبان خود را با نام فارسی و پارسی می شناسند. پارسی دری و پشتو در افغانستان دو زبان رسمی در کل کشور هستند.
اگرچه برخی فارسیِ رایج در افغانستان را زبانی مستقل و با نام «دری»، جدای از زبان پارسی می دانند، اما تفاوت این گویش با زبان فارسی در ایران در حدی نیست که بتوان آن دو را دو زبان جداگانه دانست. به هرحال، پارسی دری افغانستان را می توان به عنوان یکی از مهم ترین گونه های زبان پارسی شمرد.
اخیراً دولت افغانستان قانون هایی برای پالایش زبان پارسی در افغانستان گذاشته است. همچنین، گاه جنجال هایی بر سر استفاده از برخی واژه ها، مانند «دانشگاه» و «پارلمان»، پیش آمده است. همچنین دیدگاه های متفاوتی دربارهٔ آسیب شناسی زبان پارسی در افغانستان وجود دارد.
فارسی اول دبستان (بخوانیم)
کتاب فارسی اول دبستان، فارسی بخوانیم کتابی است درسی و آموزشی که توسط اداره کل چاپ و توزیع کتابهای درسی منتشر شده است. این کتاب درسی برای آموزش زبان فارسی پایه اول دبستان های ایران اختصاص یافته است. کتاب شامل ۹ فصل می باشد.
فارسی اول دبستان (بنویسیم)
کتاب فارسی اول دبستان، فارسی بنویسیم کتابی است درسی و آموزشی که توسط اداره کل چاپ و توزیع کتابهای درسی منتشر شده است. این کتاب درسی به آموزش نوشتاری زبان فارسی پایهٔ اول دبستان اختصاص یافته است. کتاب شامل ۹ فصل است.
فارسی ایران
پارسی ایران یکی از گونه های زبان پارسی است.
پارسی ایران که مهمترین نماد آن لهجه تهرانی است به عنوان گفتار معیار در ایران استفاده می شود. از این گونه زبانی به عنوان گویشی بینابینی در برنامه های تلویزیونی در شبکه های سراسری و محلی استفاده می شود.
فارسی بحرین
پارسی بحرین' گونه ای از زبان پارسی است که مردم بحرین (ایرانیانِ بحرین) به کار می برند. شمار زیادی از مردم بحرین را عجم ها، که مردم ایرانی تبار هستند، تشکیل می دهند و بجز زبان پارسی، ایرانی های بحرین زبان دیگری دارند که توسط مردم هوله با آن گفتگو می کنند و شاید گویشی از زبان لارستانی است. در زبان پارسی بحرین شمار بسیار زیادی از واژگان عربی راه یافته است و شباهت های زیادی به گویش بوشهری دارد.
فارسی تاجیکی
فارسی تاجیکی که از آن با نام زبان تاجیکی (забони тоҷикӣ) یا زبان فارسی تاجیکی یا فارسی فَرارودی نیز یاد می شود، به گویشی از زبان فارسی گفته می شود که در آسیای میانه به ویژه در کشورهای تاجیکستان و ازبکستان رایج است. مجلس تاجیکستان در سال ۱۳۷۸ (۱۹۹۹ میلادی) با حذف کلمه فارسی، نام قانونی زبان این کشور را تاجیکی اعلام کرد.
وام واژه هایی از زبان روسی و ازبکی وارد زبان تاجیکی شده است و افزون بر این در مواردی تاجیکان برای برخی معنی ها و مفهوم ها، واژگانی را به کار می برند که در ایران بسامد کمتری برای آن مفهوم دارند. برای نمونه در فارسی تاجیکی به خفاش، کورشب پرک، به فوتبالیست، فوتبالباز، به چای سبز، چای کبود، به بالگرد، چرخبال، به فرودگاه، خیزگه (محل برخاستن هواپیما) و به کتری، چایجوش، می گویند. با این همه، فارسی تاجیکی بسادگی برای ایرانیان قابل فهم است.
در پی تغییر خط در تاجیکستان، زبان تاجیکی را با الفبای سیریلیک که در آن تغییراتی داده شده است، می نویسند، که به آن الفبای تاجیکی می گویند.
فارسی تک
فارسی تِک (FarsiTeX) نرم افزاری است بر پایه تِک (TEX) که برای حروفچینی به زبان های فارسی و انگلیسی از آن استفاده می گردد. نرم افزارهای تِک دارای محبوبیت ویژه ای در محیط های دانشگاهی هستند و در زمینه های ریاضیات، فیزیک و علوم رایانه ای کاربرد دارند.
این نرم افزار با افزودن امکانات مخصوص زبان فارسی به نرم افزار اصلی - تِک - پا به عرصه وجود گذاشت.
نسخه پیش نمایش ۱ این نرم افزار به همراه ماکروهای فارسی توزیع شده است اما هنوزاز نظر سهولت استفاده تا یک ویرایش کامل و قابل استفاده برای کاربران عادی فاصله زیادی دارد. ویرایش مخصوص به لینوکس نیز به صورت بسته rpm تهیه و در دست توزیع است.
TeX به طور کلی بهترین حروفچین برای فرمول های پیچیدهٔ ریاضی محسوب می گردد، اما امروزه از آن در کارهای حروفچینی بسیار و متفاوتی استفاده می شود (به طور خاص در قالب LaTeX و بسته های الگویی دیگر).
فارسی جان (اراک)
مختصات: ۳۴°۲۵′۴۶″ شمالی ۴۹°۳۲′۴۰″ شرقی / ۳۴.۴۲۹۴۴° شمالی ۴۹.۵۴۴۴۴° شرقی / 34.42944; 49.54444
فارسی جان (اراک)، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان اراک در استان مرکزی ایران است.
فارسی دری
دَری یا پارسی دری یا فارسی دری نام زبان فارسی نو است. نامی است که در ابتدایی ترین برهه های تاریخی به زبان ادبی پارسی نو داده می شده و کاربرد آن از سدهٔ دهم میلادی به بعد به طور گسترده در نوشته های عربی (همچون استخری، ص۳۱۴؛ مقدسی، ص۳۳۵؛ ابن حوقل، ص۴۹۰) و متون پارسی تصدیق شده است. در منابع دوران اسلامی، نام زبان پارسی را «پارسی دری» و «دری» نیز نوشته اند و تمامی آنها نشان می دهد که «دری» یک نوع خاص از زبان پارسی است و این زبان ادامهٔ شاخه ای از پارسی میانه در خوارزم است.
هم اکنون بیشتر در کشور افغانستان به زبان فارسی دری «زبان دری» و در ایران بدان «زبان فارسی» یا «پارسی» می گویند. همچنین در منابع غربی به آن Afghan Persian می گویند .
فارسی ستیزی
فارسی ستیزی به رفتار ستیزه جویانه یا نفرت نسبت به زبان فارسی و فارسی زبانان و مظاهر فرهنگی آنان اطلاق می شود.
فارسی سرایان تاجیکستان
زبان فارسی طی سده های طولانی تنها زبان ادبی و فرهنگی آسیای میانه بود. با تسخیر آن مناطق بدست روس ها زبان فارسی در ورارود (ماوراءالنهر) بسیار محدود شد و از سال ۱۹۲۴ تنها در جمهوری تازه بنیاد تاجیکستان و با نامگذاری تازهٔ «زبان تاجیکی» به حیات ادبی خود ادامه داد. فارسی (حالا با نام تاجیکی) در تاجیکستان زبان رسمی ماند ولی در جمهوری های دیگر مانند ازبکستان از صحنه دولتی و رسمی بیرون رانده شد و پس از فروپاشی شوروی و استقلال آن جمهوری ها فشار دولتی برای محدودیت فارسی بیش از اندازه زیاد شد. در ازبکستان که پیرامون ۷ میلیون فارسی زبان ساکنند بتازگی همه کتاب های فارسی («تاجیکی») به آتش کشیده شده اند و همه انجمن های ادبی فارسی زبان تعطیل و سرکوب شده اند.
اسکندر ختلانی
در اینجا فهرستی از شاعران فارسی زبان کشور تاجیکستان (که فارسی زبان رسمی آن است) می آید:
اسیری خجندی (درگذشت ۱۹۱۶ م)
بازار صابر (زادهٔ ۱۹۳۸ م)
باقی رحیم زاده
پیرو سلیمانی
خیرالدین خیراندیش
دولت رحمانیان
رحمت نذری
رستم وهاب نیا
زلفیه عطایی
سلیم شاه حلیم شاه
صدرالدین عینی (درگذشت ۱۹۵۴ م)
عبدالله رهنما
عبدالله قادری
عسکر حکیم (زادهٔ ۱۹۴۶ م)
عطا میر خواجه
فرزانه خجندی
کمال نصرالله
گلرخسار صفی اوا (زادهٔ ۱۹۴۷ م)
لایق شیرعلی (۱۹۴۱–۲۰۰۰ م)
مؤمن قناعت (زادهٔ ۱۹۳۲ م)
محمد علی جنیدی (سیاووش)
محمد علی عجمی
نظام قاسم
فارسی سره
فارسی سَره یا پارسی سَره، آن گونه از زبان فارسی است که تهی از واژه های بیگانه یا دارای کمینه ای از آن ها باشد.
زبان فارسی کنونی بازماندهٔ زبانی کهن است که در درازای پیشینه ش واژه های بسیاری به آن اندر شده یا از آن رخت بربسته اند؛ از این روی بخش بزرگی از دستور زبان فارسی کنونی و واژگان آن، ریشه در زبان های فارسی میانه و فارسی باستان دارد.
زبان فارسی دچار دگرگونی های بسیاری بوده است که یکی از چرایی های آن، پیوند نزدیک با مردمان دیگر به شوند (دلیل) گسترش ایران از یونان تا هند و دیگری فتح تازیان و مغولان است ایران را؛ که آسیب فراوانی بر آن وارد کرد و اگر نبود کوشش کسانی چون فردوسی که خطر از میان رفتن فرهنگ ایرانی را با از میان رفتن زبان فارسی دریافتند، زبان پارسی از میان می رفت.
می توان گفت تنها مردمی که کشورشان به دست تازیان افتاد ولی زبانشان را به دلیل رخنه بسیار زبان تازی به واسطهٔ پشتیبانی دینی از آن از دست ندادند، ایرانیان بودند؛ هر چند که برخی از نویسندگان واژگان بسیاری را از تازی به فارسی آوردند ولی آن اندازه نبوده است که نتوان با گذشت زمان آن را بازسازی کرد.
هنگامی که سخن از سره گرایی به میان می آید، برخی به نادرست گمان می کنند که سره گرایان را آهنگ خوار داشتن زبان قومیت آن ها بوده و یا خواستار نابودی آن زبان هستند. سره گرایی، هیچ ناسازگاری با گونه گونی زبانی و بودن زبان های بیشمار بر روی این کره خاکی ندارد. اینکه در سره گرایی کوشیده می شود تا از بکاربردن واژگان دیگر زبان ها (چه عربی و ترکی و چه انگلیسی و فرانسوی و...) پرهیز شود برابر با نایش (
نفی) دیگر زبان ها و دشمنی با آن نیست. همانگونه که گفته شد، هر زبانی در جای خود بسیار ارزشمند است و گویش وران این زبان ها نیز باید بر توانمندسازی زبان خود و زدودن آسیب هایی که به آن زبان رسیده است کوشا باشند.
فارسی شکر است
فارسی شکر است نخستین داستان کوتاه در زبان فارسی که به شیوه امروزی غربی، توسط محمدعلی جمالزاده نگاشته شده است.
فارسی محلی لرستان
فارسی محلی لرستان گویشی است که ساکنان نواحی شمال شرقی و شرق استان لرستان یعنی مناطق واقع در شهرستان بروجرد و ازنا با آن سخن می گویند. این گویش از گویش های لری بختیاری و لری خرم آبادی متمایز نیست. گویش مردم منطقه چاپلق ازنا که در دشت سیلاخور شرقی زندگی می کنند، تحت تأثیر گویش های استان مرکزی به ویژه شهرستان خمین و گلپایگان قرار دارد. آنها به گویش محلی خود «گاپله ای» می گویند. در منطقهٔ سیلاخور غربی و شمالی شمار زیادی از گویشوران لکی و لر بختیاری زندگی می کنند. به همین رو شماری از آبادی های کنارهٔ غربی و شمال دشت سیلاخور دوگویشی هستند.
فارسی معیار
فارسی معیار یا پارسی معیار یک زبان معیار است که به نحوهٔ سخن گفتن و نگارش فارسی زبانان در رسانه های عمومی مانند تلویزیون، رادیو، نشریات و سخنرانی های رسمی در مجامع عمومی اطلاق می شود. زبان فارسی معیار می تواند بخش هایی از زبان علمی، زبان ادبی و زبان محاوره را در خود جای داده باشد، اما هیچ کدام به خودی خود زبان معیار نیستند. فارسی معیار به معنای زبان مشترک میان کشورهای ایران و افغانستان نیست و یک ایرانی یا افغانستانی لزوماً به زبان فارسی معیارِ یکدیگر سخن نمی گویند، ملاک برای تشخیص فارسی معیار، میزان پذیرش در میان اکثریت جامعه است.
فارسی و اردو
زبان فارسی در شکل گیری بسیاری از زبان های مدرن بزرگ شرق میانه، آسیای مرکزی، جنوبی و مناطق آسیایی، از جمله اردو تأثیر فراوان داشته است. پس از فتح محمود غزنوی، یک زبان ترکیبی از لهجه های ترکی، فارسی، عربی و محلی در آسیای غربی ایجاد گردید که در نهایت به عنوان زبان اردو شناخته شد. این زبان به خط نست فارسی نوشته شده و با زبان هندی نیز تا حدوی شباهت دارد. این زبان به نام Ordu ("زبانِ ارتش") نامیده شد، زیرا زبانی بود که در دربار در بین نطامیان رایج بود. زبان اردو آن قدر به فارسی نزدیک است که سرود ملی پاکستان و بسیاری از اشعار اردو کاملاً برای فارسی زبانان قابل فهم است.
با وجود نفوذ سنگین زبان فارسی در زبان اردو، زبان اردو به عنوان یک زبان ایرانی طبقه بندی شده (به عنوان فارسی است) اما نه به عنوان یک زبان هند و آریایی ها "(مانند پنجابی، گجراتی، پنجابی، Seraiki و سندی). اردو به زودی تمایز در حوزه های فرهنگی و ادبی به دلیل ماهیت ترکیبی از زبان به دست آورد. بسیاری از اشکال و مجزا فارسی از ادبیات، از جمله غزل، قصیده، Marsia و Nazms، به ادبیات اردو caried، با تولید melding مجزا ایران و جنوب آسیا میراث. نویسنده معروف متقاطع، امیر خسرو، که couplets فارسی و اردو به این روز خواندن در آسیای جنوبی و مرکزی بود.
زبان فارسی و معماری دو نماد اصلی فرهنگ هندو ایرانی است در درجه بعد عرفان و مذهب اسلام آمیخته از تساهل و تسامح در دوره گورکانیان. برای هفتصد سال فارسی زبان اداری و دربار هندوستان بود تا اینکه درسال ۱۸۳۶م چارلز تری ویلیان زبان انگلیسی را بجای زبان فارسی رسمیت داد. .
نفوذ فارسی برای اولین بار توسط حاکمان مسلمان به شبه قاره، به خصوص با سلطان دهلی از قرن ۱۳، و در ۱۶ قرن ۱۹دومین امپراطوری مغول است. هستند، وجود دارد با این حال، آثار پراکنده از نفوذ فارسی پیش از اسلام در شبه قاره وجود دارد. .
تاریخ پیوند ایران و هند به هزاران سال پیش برمی گردد. تاریخ نگاران می نویسند که وقتی حدود ۱۱۰۰ تا ۱۵۰۰ سال پیش از میلاد، تیره های آریایی از درهٔ خیبر وارد سرزمین های ایران و هند شدند، روابط فرهنگی و زبانیِ این دو کشور از آن روزگار آغاز گردید.
همانندی های فراوان میان زبان اوستا و سانسکریت هم نشانه دیگری از پیوند دیرینهٔ ایران و شبه قاره دارد. در دوران اشکانیان (۲۲۶–۲۴۹ ق. م) این روابط رو به گسترش نهاد تااینکه در زمان ساسانیان (۲۲۶ ق. م - ۶۵۲ م) با وجود ترجمهٔ کتاب های مهم هندی مانند «کلیله و دمنه» در عصر انوشیروان، پیوستگی های فرهنگی قوت گرفت.
با حضور فرهنگ اسلامی در این منطقه در دوره غزنویان، لاهور و یوچه به عنوان مراکز ادبیات فارسی تأسیس شد. ابو فرج رونی و غمگین مسعود سلمان (متوفی ۱۱۲۱)، دو اولین عمده شاعران هند و فارس در لاهور بود. اولین «بزرگ» هند و فارسی شاعران امیر خوسرو (متوفی ۱۳۲۵) از دهلی نو، که از آنجا که حضور نمادین در شبه قاره، در میان چیزهای دیگر، «پدر» ادبیات اردو به دست آمده بود. . ..."
ابن عجیم فارسی
ابن عجیم فارسی از پزشکان و منجمین مشهور اوایل قرن پنجم هجری و معاصر سلاطین آل بویه بود. صاحب کتاب مطرح الانظار در شرح او می نویسد در علم نجوم و منطق و فلسفه ید طولائی داشته و مولد و منشاء او استان فارس و در زمان آل بویه در آن ملک مشهور و در فن و صنعت نجوم محل رجوع خلایق بوده و سلاطین آل بویه نیز به آن طبیب احترام تمام داشته اند. ابن عجیم در نجوم به اندازه ای شهرت داشت که دانشمند نام آوری چون ابوریحان بیرونی عقاید وی را در رفع اشکالات چندی که در نجوم داشته است، از او خواستار شد و این دانشمند در پاسخ سئوالات بیرونی رساله ای نوشت. ابن قفطی وفات ابن عجیم را مقارن سال فوت ابن سینا به سال ۴۳۳ هجری قمری در فارس دانسته است. کتاب های او نقل احوال حکمای قبل از اسلام در کرویت و حرکت زمین و جواب سئوالات ابوریحان بیرونی در افلاک و تحقیق ثوابت و سیارات هستند.
ابوالحسین فارسی
ابوالحسین محمد بن حسین فارسی یا ابوالحسین فارسی از علمای نحو و لغت و دانشمندان قرن پنجم و خواهرزادهٔ ابوعلی فارسی فسوی نحوی معروف بود و به همین جهت به ابن اخت الفارسی شهرت یافته است. ابوعلی دایی او وی را پس از تکمیل کمالات خدمت صاحب بن عباد می فرستد و مورد توجه این وزیر دانشمند قرار می گیرد. بعد از این ابوالحسین مدتی به خراسان رفت و در نیشابور به تدریس نحو و ادب پرداخت. چند صباحی نیز امر وزارت سبکتکین را در غزنین پذیرفت. سپس در جرجان متوطن شد. او در سال ۴۲۱ هجری قمری درگذشت. کتاب الهجر، کتاب الهجاء، کتاب ماهیه الشعر، امانی فی النحو و الادب و مکاتبات از تألیفات او هستند.
ابوسعید جنابی فارسی
ابوسعید حسن بن بهرام جنّابی (گناوه ای) معروف به ابوسعید گناوه ای بنیانگذار قرمطیان در بحرین و احساء بود. وی اصالتاً از گناوه بود. در شصت وچند سالگی، بسال ۳۰۰ قمری (۹۱۳ میلادی) در بحرین به قتل رسید.
ابوسعید گناوه ای در دههٔ چهار (یا نیمهٔ اوّل دههٔ شش) قرن سوم قمری در شهر جنابه فارس (گناوه کنونی) در یکی از محله های قدیمی احتمالاً محله تل گوری متولد شد.
زمانی که مقتدر به خلافت رسید، ابوسعید جنّابی، یکی از رهبران قرامطه بود که در بحرین قیام کرد (۲۸۶ قمری برابر ۸۹۹ میلادی). وی به کمک قبایل عبدالقیس و ربیعه، سوریه شهر الاحسا را تسخیر کرد و حکومت قرامطه را تشکیل داد. ابوسعید در نامه ای به معتضد عباسی، علت قیام خود را «بیداد» و ظلم خلیفه دانست. بعد از مرگ او در سال ۳۰۰ قمری (۹۱۳ میلادی)، پسرش ابوطاهر، رهبر قرامطهٔ بحرین شد. وی به مقتدر نامه نوشت و در آن، سپاه خود را حزب خدا معرفی کرد. قرامطهٔ بحرین دردسرهای فراوانی برای عباسیان ایجاد کردند؛ حج را چند بار متروک کرده، حجرالاسود را ربودند.
حسن قرمطی جنّابی (گناوه ای) مکنی به ابوسعید در ذیحجه ۳۰۰ قمری در حمام مقتول شد.
ابوسهل بن نوبخت فارسی
ابوسهل بن نوبخت فارسی از منجمین مشهور قرن دوم هجری و از معاصرین و مصاحبین ابوجعفر منصور دومین خلیفهٔ عباسی بود. ابوسهل به فن نجوم و احکام آن به اصابت رأی و براعت عمل در عصر خویش معروف بود. پدرش نوبخت فارسی نیز از منجمین نام آور در عصر خود و مورد احترام منصور خلیفه بود. ابو جعفر منصور پس از استقرار بر اریکه خلافت و فراغت از نظم امور کشور دستور داد تا مترجمین، کتب فارسی و یونانی و دیگر زبان ها را به عربی ترجمه کنند. به نوشتهٔ صاحب الفهرست، ابوسهل یکی از کسانی است که کتاب های بسیاری از فارسی به عربی ترجمه کرده است. ابوسهل پس از مرگ منصور همچنان در خدمت خلفا باقی ماند و تا زمان هارون الرشید به کار ترجمه و تالیف می گذرانید تا اینکه در حدود سال ۱۸۵ هجری قمری درگذشت.
ابوعلی نحوی فارسی
ابوعلی حسن بن احمد بن عبدالغفار بن محمد بن سلیمان بن ابان نحوی فارسی که به اختصار ابن درستویه خوانده می شود، از علمای بزرگ نحو و از معاصرین و مصاحبین عضدالدوله دیلمی بود. ابوعلی به سال ۲۸۸ هجری قمری در فسا بدنیا آمد و پس از تحصیل مقدمات در فسا و شیراز در سن نوزده سالگی یعنی سال ۳۰۷ هجری قمری به بغداد رفته و از محضر استادانی چون ابن السراج زجاج و مبرمان بهره مند می شود تا اینکه خود در علوم ادبی، خاصه نحو سر آمد اقران شد. او کتاب ایضاح و تکمله را که هر دو در علم نحوست به نام عضدالدوله دیلمی نوشت و به وی اهدا کرد. صاحب نامه دانشوران به او ۱۹ کتاب را نسبت داده است و وفات او را در سال 377 هجری قمری به سن نود و اندی در بغداد دانسته است.
اتصال فارسی
اتصال فارسی اتصال بین دو عضو است که نسبت به هم زاویه ای تشکیل می دهند. هر عضو را با زاویه ای معادل با نصف زاویهٔ اتصال، که معمولا ۴۵ درجه است می بُرند (برش فارسی). معمولاً دو عضو اتصال برهم عمود هستند.
ادبیات داستانی فارسی
این نوشتار دربارهٔ ادبیات داستانی در زبان فارسی است نه نثر فارسی؛ رویکرد به ادبیات داستانی در ایران و افغانستان نیز دارد.
ادبیات داستانی فارسی به آفرینش های ادبی داستان به زبان فارسی اشاره می کند که در گونه های گوناگون به نظم یا نثر نوشته شده است.
ادبیات فارسی
ادبیّات فارسی یا ادبیات پارسی به ادبیاتی گفته می شود که به زبان فارسی نوشته شده باشد. ادبیات فارسی تاریخی هزار و صد ساله دارد. شعر فارسی و نثر فارسی دو گونه اصلی در ادب فارسی هستند. برخی کتابهای قدیمی در موضوعات غیرادبی مانند تاریخ، مناجات و علوم گوناگون نیز دارای ارزش ادبی هستند و با گذشت زمان در زمره آثار کلاسیک ادبیات فارسی قرار گرفته اند.
ادبیات فارسی ریشه در ادبیات باستانی ایران دارد که تحت تأثیر متون اوستایی در دوران ساسانی به زبان های پارسی میانه و پهلوی اشکانی پدید آمد. ادبیات فارسی نو نیز پس از اسلام و با الگوبرداری از ادبیات عربی در نظم و ریشه های دبیری و نویسندگی دوران ساسانی که ادبیات منثور عربی را ایجاد کرده بود در زمینه نثر متولد شد. ادبیات شفاهی فارسی نیز به همان سبک باستانی خود ادامه یافت.
ادبیات فارسی موضوعاتی مانند حماسه و روایات و اساطیر ایرانی و غیر ایرانی، مذهب و عرفان، روایت های عاشقانه، فلسفه و اخلاق و نظایر آن را در برمی گیرد. حسب موضوع مورد کاربرد در یک آفریده ادبی فارسی آن را در حیطه ادبیات حماسی، غنایی، تعلیمی یا نمایشی قرار می گیرد.
ادبیات فارسی چهره های بین المللی شناخته شده ای دارد که بیشتر آن ها شاعران سده های میانه هستند. از این میان می توان به رودکی، فردوسی، نظامی گنجه ای، خیام، سعدی، مولانا و حافظ اشاره کرد. گوته معتقد است ادبیات فارسی، یکی از چهار ارکان ادبیات بشر است.
افعال فارسی
فعل ساده یا فعل بسیط در زبان فارسی فعلی است که مصدر آن از یک کلمه تشکیل شده باشد. حدود دو هزار فعل ساده در ادبیات فارسی به کار رفته است. این فعل ها را دکتر محمد بشیر حسین در کتاب «فهرست فعل های پارسی» گردآوری کرده اند. دکتر محمد ملایری دربارهٔ صرف فعل در زبان علمی فارسی نیز یک مقاله نوشتند. دکتر محسن حافظیان نیز حدود پانصد و هشتاد و شش فعل سادهٔ رایج تر در زبان فارسی را بررسی کرده است و مشتق هایی رایج در زبان فارسی از این فعل ها را نیز معرفی نموده است. کتاب دربرگیرندهٔ بیش از پنج هزار واژه است که از فعل های فارسی برگرفته شده اند و توانایی زبان فارسی را در زمینهٔ واژگانسازی و گوناگونی ساختارهای واژگانساز نمایان می کند.
الفبای فارسی
الفبای پارسی گروه سی ودوگانهٔ حروف (اَشکال نوشتاری) در خط فارسی است که نمایندهٔ نگاشتن (همخوان ها یا صامت ها) در زبان فارسی است و حروف بی صدا نام دارند. به این گروه از حروف (اَشکال)، حروف الفبا یا حروف هجای فارسی می گویند.
این حروف۳۲گانه، دارای حالت های متفاوت نوشتاری اند. یک حرف یا یک شکلِ یکسان از یک حرف ممکن است نمایندهٔ چند واج متفاوت باشد (مانند شکل: «ا»، از گروه «الف» که نمایندهٔ مصوت بلند ـا (مانند «باد» و «زاد») و هم صامتِ «همزه» (مانند «ابر» و «امروز» و «اردک») هر دو می تواند باشد)، و برعکس، ممکن است چند حرف متفاوت همگی اشاره به یک واج یکسان داشته باشند (مانند حروف متفاوت: س، ص، ث که همه مشترکاً نشانهٔ واج صامتِ «س» می باشند).
درضمن، برای نگاشتن واکه های بلندِ سه گانه (ا، ی، و) نیز از سه تا از حروف الفبا کمک گرفته می شود که با سه صامتِ «الف»، «واو» و «ی» هم شکل نوشته می شوند. واکه های کوتاه معمولاً بدون علامت و در موارد ضروری با علامت های «زیر» (فتحه ـَ)، «زِبَـر» (کسره ـِ) و «پیش» (ضمه ـُ) مشخص می گردند. به علامت های به کاررفته برای واکه ها «حروف صدادار» (بلند و کوتاه) گفته می شود.
بازاندیشی زبان فارسی
بازاندیشیِ زبانِ فارسی: ده مقاله، نامِ کتابی درباره یِ زبانِ فارسی است که آن را متفکرِ ایرانی، داریوشِ آشوری، نوشته است. مجموعه یِ مقاله هایِ این کتاب، بینِ سال هایِ ۱۳۵۵ تا ۱۳۷۵ خورشیدی، برایِ نشریه هایِ مختلف نگاشته شده و برایِ نشر در این کتاب، موردِ بازنگری قرار گرفته اند.( صفحه ی۷)
کتابِ بازاندیشیِ زبانِ فارسی، بیش از همه به آسیب شناسیِ زبانِ فارسی و بررسیِ ریشه یِ تاریخیِ این آسیب ها و عقب ماندگی ها می پردازد، به مقایسه یِ تمدنِ ایرانی و تمدنِ مدرن و دگردیسی هایِ زبان در اثرِ برخوردِ این دو تمدن با هم توجه می کند و ضمنِ بیانِ رابطهٔ بینِ زبانِ یک جامعه با فرهنگِ آن، تلاش می کند که با بازاندیشی و برطرف کردنِ مشکل هایِ زبانیِ این جامعه، راه حلِ برطرف شدنِ مشکل ها و معضل هایِ جامعهٔ ایرانی را بیابد.
برنارد فارسی
برنارد فارسی (انگلیسی: Bernard Farcy؛ زادهٔ ۲ فوریهٔ ۱۹۴۹(1949-02-02)) هنرپیشه اهل کشور فرانسه است. عمده شهرت وی به خاطر بازی در سری فیلم های «تاکسی» است.
بریل فارسی
الفبای بریل فارسی یک الفبای بریل ویژه زبان فارسی است که به طور گسترده ای با خط بریل عربی، که ممکن است (در شکل بی قاعده) درون متن های بریل فارسی یافت شود. تعداد کمی حروف اضافه وجود دارد.
خط بریل فارسی مطابق با عرف بین المللی از چپ به راست خوانده می شود. اعداد نیز از چپ به راست خوانده می شوند، همان گونه که در عربی چاپی انجام می شود.
بلخ در دانشنامه ها و واژه نامه های فارسی
.
باختر (بلخ) یا باختریش یا بلخ نام پایتخت مملکتی است که بدین نام نامیده می شده و در پای کوه پاراپامیز واقعست و رود بلخاب (باختروس یا باکتروس) از این شهر می گذرد و نام ایالت و شهر از اسم این رود گرفته شده است. بلخ را دوازده نهر بوده است و هر نهری رستاقی، و از جملهٔ دوازده نهر یا رستاق، نهر غربنکی است که قریهٔ شامستیان مولد ابوزید بلخی بدانجاست.
در قدیم ایالت معروف و بزرگی بوده در خراسان، بر سر راه خراسان به ماوراءالنهر. اکنون شهری کوچک است و در شمال افغانستان واقع است، و قسمتی از آن ایالت جزو خاک افغانستان و قسمت دیگر جزو ترکستان شوروی می باشد. و آن را باختر یا باختریش نیز می نامیدند.
سعید نفیسی در شرح باختریان نوشته اند: بناحیتی گفته می شد که در جنوب رود آمویه و در مغرب و جنوب غربی کوههایی بود که از سوی شمال گرد هندوستان را گرفته اند. بهمین جهت این ناحیه اهمیت بسیار در روابط دول داشت زیرا یگانه راه خشکی در میان آسیای غربی و هندوستان از یک سو، و تاتارستان و چین از سوی دیگر بود. در همان ناحیه بود که نخست ملت هند و آریائی متوقف گشت و پس از گذشتن از سرزمین کوهستانی شمال شرقی بایران آمد و نژاد ایرانی امروز را تشکیل داد و نیز همان ناحیه سرچشمهٔ بسیاری از عقاید آئین زردشت بود. شهر باختریا (باکترا) بقول مورخین قدیم پایتخت این ایالت بود و آنرا قدیم ترین شهر جهان می دانستند و آنرا مادر شهرها یا ام القری لقب داده بودند. معمولاً در هر چیز، ایالت باختریان با ایالت سغدیان که در میان جیحون و سیحون بود دوش بدوش راه می رفت و در هر کاری همداستان و انباز بود و هر دو این ناحیه را کورش کبیر و اسکندر مقدونی با رنج بسیار گشادند و در کتیبه های هخامنشیان اسم هر دو ایالت توأم است و مورخین یونانی مخصوصاً هرودت این دو ناحیه را همیشه با هم ذکر کرده اند. بعدها ایالت باختریان ناحیهٔ بلخ را تشکیل داد و ایالت سغدیان ناحیهٔ سمرقند و بخارا یا به اصطلاح قدیم تر ناحیهٔ سغد را.
اسم قدیم بلخ در کتب یونانی «باکترا» و در کتیبه های هخامنشی «باختری» است ولی در اوستا در جزء موسوم به وندیداد یا ویدیواد اسم این شهر «بخذی» آمده است و در کتاب «بوندهش» از کتب پهلوی اسم این شهر را «بلخ» ثبت کرده اند.
جزو کتیبهٔ بزرگ بیستون داریوش در بند ششم، باختریش جزو ممالک تابعه آمده است: بند ششم: داریوششاه گوید
این است ممالکی که تابع منند. به ارادهٔ اهورمزدا من شاه آنهایم: پارس، خوزستان، بابل، آسور، مصر، جزایر دریا، سپرد، یونیه، ماد، ارمن، کاپادوکیه، پارت (خراسان)، زرنگ (سیستان)، هرات، خوارزم، باختر، سغد، گندار، سکائیه، ثات گوش، رخج، مکیا.
جمعاً ۲۳ مملکت.
سعید نفیسی در دنبالهٔ مطالبی که سابقاً نقل کرده ایم آورده اند: در حدود سال ۲۴۰ پ.م. سپاهیان یونانی که پس از جهانگیریهای اسکندر در ممالک شرق چیره شده بودند ایالت باختریان را از پادشاهان سلوکی گرفتند و پس از آنکه اراضی دو طرف سیحون و جیحون بدست ایشان افتاد، از کوه «هندوکش» نیز گذشتند و بسوی دشت سند فرودآمدند. اندکی بعد قلمرو ایشان از یک طرف رود سیحون، از یک سوی رود گنگ و از سوی دیگر خلیج گامبی بود. دستیاران و پایمردان این سلطنت باختریان، مخصوصاً یونانیان بودند که از یونان و آسیای صغیر آمده بودند زیرا در دیار خویش یاوری از بخت ندیده بودند و در پی کامیابی بسوی این دیار رهسپار گشته بودند. اندکی بیش از صد سال نگذشت که یونانیان در اثر آب و هوا در خوی و طبیعت نرم تر شدند و آن پادشاهی که نخست رونقی داشت رو به ناتوانی رفت و مردمی از نژاد سکا بر آن چیره شدند که از سرحد چین آمده بودند و به همین جهت از آن بعد بطلمیوس و دیگر مؤلفین یونانی دولت جدید باختریان را به اسم دولت هند و سکائی نامیده اند و وجه این تسمیه از آنست که از یک سو چند ایالت هندوستان را جزو قلمرو خود کرده بودند و از سوی دیگر اصلاً از نژاد سکاها بودند و نیز بهمین جهت است که نویسندگان یونانی و رومی که پس از بطلیموس آمده اند، گاهی این دولت را دولت هند و گاهی دولت باختر نامیده اند. در آن زمان دولت چین نیز روابط تجاری با دول آسیای مرکزی و آسیای غربی باز کرد و کم کم سرحدات چین گشاده تر شد و به قلمرو دولت باختریان رسید و چون دولت باختریان در میان قلمرو اشکانیان و هندوستان و چین واقع شده بود، استقلال خویش را در معرض خطر دید و سیاست خود را منحصر بدان دانست که موازنتی در میان این سه رقیب برقرار کند ولی چون بخودی خود از عهدهٔ این کار دشوار برنمی آمد، درصدد شد که از دولت روم یاری جوید. از طرف دیگر امپراتوران روم در کشمکش های فراوانی که با اشکانیان داشتند، هیچ موقع را از کف نهشتند که از پادشاهان باختریان یاوری کنند زیرا توانائی ایشان را ناتوانی اشکانیان می دانستند. درباب پادشاهان یونانی که در باختریان شهریاری کرده اند، مورخین یونانی و رومی هیچ ذکری نکرده اند و تنها چیزی که از کتب ایشان برمی آید چند اسم کسانست و اسامی دیگر از سکه هائی بدست آمده که تقریباً هشتاد سال پیش یافته اند. اما درباب پادشاهان هند و سکائی که جانشین پادشاهان یونانی شده اند، باز بیانات نویسندگان یونانی و رومی مختصرتر است. از طرف دیگر چون مردم باختر در آن زمان اغلب بمذهب بودا گرویده بودند طبعاً با همکیشان خود راه داشته اند و گذشته از مؤلفین چینی بعضی از بودائیان نیز درباب باختریان اطلاعاتی داده اند. پادشاه باختریان که با قیصر روم مارک آنتوان روابط داشت و مکرر ویرژیل شاعر به او تاخته است، معتقد به مذهب بودا بود و در افسانه های بودائیان بزبان سانسکریت و زبان چینی ذکر مفصلی از او هست.
چندی پس از آن زمان مردمی از نژاد دیگر بر باختریان فرودآمدند و بر آن مسلط شدند که مؤلفین ایرانی و عرب عموماً ایشان را به اسم «ترک» نامیده اند و این کلمه مأخوذ از لفظی است که در کتب سانسکریت هست و در آن کتب توروشکه نوشته شده. هندیان به پیروی ایرانیان قدیم و یونانیان به ایشان اسم «ساس» می دادند ولی چینی ها این نژاد را بجز اسم «یوئئی چی» یا «یوئتی» به اسم دیگر نمی شناسند. نخستین گروه ازین نژاد که به باختریان فرود آمد، آن ناحیه را به پنج قسمت کرد و هر قسمتی استقلال داخلی یافت. از میان این پنج قسمت، یک قسمت بود که چینی ها آنرا به اسم «کوئئی شوانگ» می شناختند و نویسندگان ارمنی آنرا «کوشان» نوشته اند و اسم تمام باختریان دانسته اند و نویسندگان سریانی آنرا «کشان» ضبط کرده اند و شاید این همان کلمه ای باشد که در زمان های اسلام به کشانیه و کشانی و یا کشان تبدیل شده است و یا اسم شهر کش از همان ماده است... چون دولت باختریان از مؤسسات یونانیان بود، تمدن مخصوصی در اقصای شرق ایران فراهم ساخت که از تمدن ایران بکلی جدا بود. پادشاهان یونانی باختریان مذهب بودا را بدان جهت که جنبهٔ اجتماعی بسیار داشت، مساعدت کردند و ظاهراً بعضی از آن پادشاهان خود بودائی بوده اند و در اواخر پادشاهان هند و سکائی نیز اوضاع باختریان بهمان حالت باقی ماند.
در زمان پادشاهان یونانی باختریان سپاهان بیشتر یونانی بود و به زبان یونانی سخن می راندند و نیز اغلب عمال دولت باختریان بهمین زبان متکلم بودند و طبعاً بومیان آن دیار بدین زبان خو گرفتند. مردمی که مخصوصاً از یونان می آمدند فرزندان شاهزادگان و توانگران باختر را زبان و ادبیات یونانی می آموختند و جاذبهٔ تمدن یونان در باختریان به درجه ای بود که در میان همسرهای متعدد شاهزادگان آن دیار زنانی بودند که اصل ایشان از یونان بود و به تمدن یونانی پرورش یافته بودند و حتی بعضی از مورخین رومی تصریح کرده اند که دولت روم دختران جوان زیبائی پرورش می داد که برای پادشاهان باختریان می فرستاد تا بدین وسیله دل ایشان را بخود جلب کند. بهمین جهت در زمان پادشاهان یونانی باختریان رسایل دولت بزبان یونانی نوشته می شد، سجع سکه ها بیونانی بود و حتی در زمانی که زبان بومی را هم بکار می بردند زبان یونانی را از دست ندادند و در سلطنت پادشاهان هندوسکائی همین احوال باقی ماند.
شهری بزرگ است به خراسان و خرم و مستقر خسروان بوده است اندر قدیم، و اندر وی بناهای خسروان است با نقشها و کارکردهای عجیب و ویران گشته، آن را آتشکده نوبهار خوانند و جای بازرگانان است و جائی بسیار نعمت است و آبادان، و بارکدهٔ هندوستان است و او را رودیست بزرگ از حدود بامیان برود، و به نزدیک بلخ به دوازده قسم گردد و به شهر فرود آید، و همه اندر کشت و برز روستاهای او بکار شود، و از آنجا ترنج و نارنج و نیشکر و نیلوفر خیزد، و او را شهرستانی است با بارهٔ محکم و اندر ربض او بازارهای بسیار است.
نام شهری است مشهور از خراسان و آن از شهرهای قدیم است و همچو استخر فارس و آنرا قبّةالاسلام خوانند و لقب آن بامی است، گویند خاندان برمکیان از آنجا بوده اند.
شهری است مشهور که از بناهای سلاطین قدیم عجم بوده و سالها لهراسب و گشتاسب در آنجا زیستند و در آنجا آتشکده ساخته بوده اند. و آن را آتشکده نوبهار خوانده اند. و همچنان که مرو را مرو شاهیجان گویند، آنرا بلخ بامیان گفتند.
شهری است مشهور در خراسان، و در کتاب ملحمة منسوب به بطلمیوس چنین آمده است: اولین سازندهٔ آن را لهراسبشاه نوشته اند. و برخی سازندهٔ آن را اسکندر دانند و گویند در قدیم اسکندریه نامیده می شد. بلخ تا ترمذ دوازده فرسخ فاصله دارد و رود جیحون را نهر بلخ نیز نامیده اند. بلخ را احنف بن قیس از جانب عبدالله بن عامر بن کریز، در عهد عثمان بن عفان فتح کرد.
باختریش. باکتریان. بلخ. آسیای علیا. در قدیم به این اسم مملکت وسیعی را می نامیدند که شامل بود همهٔ جزء شرقی ایران را و محدود بود در شمال بواسطهٔ سغدیان و رود آمو و در مشرق بواسطهٔ سیتی و در جنوب بواسطهٔ هندوستان و جبال هند و کوه و پایتخت آن شهر باختر بوده که اکنون بلخ می گویند.
دهکده ایست در دل افغانستان کنونی که در ایام باستانی و در قرون وسطی شهری مهم و مرکز ناحیهٔ بلخ (مطابق باکتریا) و بر رود بلخ که اکنون خشک است، واقع بود. در زمانهای پیش از اسلام بلخ از مراکز دین بودائی و محل معبد نوبهار بود، و در دین زردشتی نیز اهمیت داشت. اولین حملهٔ مسلمانان به بلخ در سال ۳۲ ه‍. ق. بسرکردگی احنف بن قیس بود. در سال ۴۳ ه‍. ق. دگر بار بتصرف مسلمانان درآمد ولی در زمان قتیبه بن مسلم (متوفی بسال ۹۶ ه‍. ق.) بود که کاملاً مقهور آنان شد. در سال ۱۱۸ ه‍. ق. اسد بن عبدالله قسری کرسی خراسان را از مرو به بلخ منتقل کرد و این شهر رونق یافت. در سال ۲۵۶ ه‍. ق. این شهر بتصرف یعقوب لیث صفاری درآمد. درسال ۲۸۷ ه‍. ق. عمر و لیث صفاری نزدیک بلخ مغلوب اسماعیل بن احمد سامانی شد و بقتل رسید و بلخ تحت حکومت سامانی درآمد. در سال ۴۵۱ ه‍. ق. سلجوقیان تصرفش کردند و در سال ۵۵۰ ه‍. ق. بدست ترکان غز ویران شد. در سال ۶۱۷ ه‍. ق. با وجود اینکه بلخ تسلیم چنگیز خان مغول شد، مغولان آن را ویران کردند و مردمش را قتل عام نمودند. در دورهٔ تیموریان تا اندازه ای شکوه گذشته را بازیافت ولی پس از بنای مزارشریف در بیست کیلومتری آن، بلخ رو به انحطاط گذاشت. در اواسط قرن هیجدهم میلادی بلخ بتصرف افغان ها افتاد و از سال ۱۸۴۱ میلادی در تصرف آنها مانده است. خرابه های بلخ قدیم اکنون ناحیهٔ وسیعی را اشغال کرده است.
در سال ۲۵۶ پیش از میلاد باختر با سغد و مرو متحد گشته، از دولت سلوکی جدا شد. قائد این کار دیودوت یکم یونانی بود که در این قسمت ایران دولتی تشکیل داد و این دولت از ۲۵۰ تا ۱۲۵ پیش از میلاد دوام یافته، به دولت یونانی بلخ معروف گردید و بعد جزء دولت پارت شد. سلوکی ها در ابتدا متعرض این دولت نشدند و بعد که خواستند آنرا باطاعت درآورند، بنای آن محکم گشته بود. بعد از دیودوت یکم، دیودوت دوم بتخت نشست و سپس اوتی دموس جانشین دیودوت دوم شد. در زمان پادشاهی اوتی دموس و پسرش دمتریوس یکم باختر از طرف جنوب پاراپامیز و مغرب و شمال توسعه یافت و دولتی بزرگ گردید، چنانکه از سغد تا رخج و از هریرود تا دهنهٔ رود سند و پنجاب هند عرض و طول این مملکت بود.
وسعت مملکت باختر دوام نیافت زیرا در زمان دمتریوس یکم، اوکراتید نامی در باختر بالاخص قوت یافت و قیام کرد. بعد از چندی اِوکراتید به خیال تصرف رخج و زرنگ (سیستان) و پنجاب هند افتاد و کارهای باختر و صفحات شمالی آنرا رها کرده، تمامی حواس خود را به تسخیر این ممالک مصروف داشت. بعد با دمتریوس، که پنجاب هند را در اختیار داشت در جنگ شد و او را شکست داده، پنجاب هند را به مملکت خود ضمیمه کرد. چنانکه ژوستن گوید (کتاب ۴۱ بند ۶) پسر اوکراتید که در اداره کردن مملکت شریک اوکراتید بود، پدرش را در راه کشت (۱۴۷ پ.م.) و بی اینکه پدرکشی خود را پنهان دارد، چرخهای ارابه اش را با خون پدر رنگین کرد، مثل اینکه دشمنی را کشته باشد و حتی جسد پدر را دفن نکرد.
معلوم است که تقسیم دولت باختر بدو قسمت و جنگهای خانگی در دولت یونانی و باختری، مبانی این دولت را سست کرد و از طرف دیگر مردمان شمالی که سغد را گرفته همواره به باختر هجوم می آوردند، از موقع استفاده کرده، باختر را در فشار گذاردند. حتی ظن قوی این است که این مردمان سکائی بعض ولایات شمالی دولت یونانی بلخ را در آن طرف جیحون در تصرف خود داشتند. (استرابون، کتاب ۱۱ فصل ۸ بند ۲). این بود احوال باختر در زمان اوکراتید، که بقول ژوستن (کتاب ۴۱ بند ۶) معاصر مهرداد یکم پارت بود و حتی هر دو موافق نوشتهٔ مورخ مزبور، در یک وقت به تخت باختر و پارت نشسته بودند. موافق آنچه که از وقایع این دولت برمی آید، اینجا از ابتدا مرکزیتی چنانکه در پارت وجود داشت، دیده نمی شود و از سکه های باختری معلوم است که شاهزادگانی نیز حکومت می کردند و سکه بنام خود می زدند مثلاً در زمان دیودوت دوم اسم دو پادشاه دیگر را می یابیم، یکی آنتیماخوس است و دیگری آگاتوکل، اینها در ابتدا دست نشانده ولی بعد مستقل بوده اند. چنین بود احوال باختر، در زمان مهرداد یکم (پادشاه اشکان). اکنون باید دید که این شاه چگونه از اوضاع همسایگان خود، یعنی دولت سلوکی و یونانی و باختری استفاده کرده است.
از شرحی که راجع باحوال دولت سلوکی و باختر گفته شد، معلوم است که در سلطنت مهرداد یکم موقع برای توسعهٔ پارت از طرف مغرب و مشرق مناسب بود. مهرداد چنانکه وقایع می نماید، از این موقع استفاده کرد و بدواً توجهٔ خود را به طرف باختر معطوف داشت. در زمانی که اِوکراتید مشغول تسخیر پنجاب بود و بدست پسرش نابود می شد، مهرداد به باختر تاخته، این مملکت را به پارت ضمیمه کرد. استرابون گوید که دو ایالت را ضمیمه کرد. اولی را نویسندهٔ مزبور توریئوآ و دومی را آسپیونوس می نامد (کتاب ۱۱ فصل ۱۱ بند ۲) ولی محققاً معلوم نیست که این دو ایالت در کجا واقع بوده. حدس می زنند که مقصود از توریئوآ، تورانست و از آسپیونوس، مردمی موسوم به آسپاسیاک و مساکن آنها بین جیحون و سیحون بوده است. بعید نیست که این حدس صحیح باشد، زیرا معلوم است که مردمان شمالی را که در زمان ساسانیان به ایران حمله می کردند، ایرانیها، تورانی می نامیدند و شاید درین زمان هم به مردمان سکائی و غیره که از طرف سغد، یا ماوراء سیحون بباختر حمله می کردند، همین اسم را می داده اند، ولی از جهت اجمال مدارک چیزی که محقق باشد، درین باب نمی توان گفت.
چون پسر اوکراتید، هلیوکل در اداره کردن دولت باختر با پدرش شریک بود او را کشت. بعضی تصور کرده اند که جهت پدرکشی از عدم رضایت او و یونانیها از سستی اِوکراتید نسبت به پارتیها و واگذاردن چند ایالت بدولت پارت بوده. از کلمات ژوستن (کتاب ۴۱ بند ۶) این ظن تأیید می شود، زیرا مورخ مزبور گوید که هِلیوکل پدرش را علانیه کشت و چرخهای ارابه اش را بخون او رنگین کرده، جسدش را از دفن محروم ساخت. چنین عملی که شاید در تاریخ از حیث وحشیگری و سبعیت نظیر ندارد، ممکن نبود روی دهد، مگر اینکه یونانیهای باختر اِوکراتید را دشمن خود و مملکت دانسته باشند. بهرحال پس از اینکه هِلیوکل بتخت نشست و کلیهٔ اقتدارات را بدست گرفت، خواست ایالات ازدست رفتهٔ دولت باختر را برگرداند. از طرف دیگر مهرداد، که بعد از صلح با اوکراتید دوست او بشمار می رفت، ازین پدرکشی کینهٔ هِلیوکل را سخت در دل گرفت و با لشکری نیرومند بقصد او بیرون رفته بآسانی او را شکست داد و قسمتی بزرگ از مملکت باختر را صاحب شد. (ژوستن، کتاب ۴۱ بند ۶). دیودور گوید که مهرداد باین بهره مندی اکتفا نکرده به طرف مشرق راند و به هند درآمد تا رود هیداسپ (جلم کنونی که در پنجاب است.) راند (قطعه ای از کتاب ۳۳)، ولی نظر باینکه سکه هائی از شاهان پارت در هند نیافته اند و نیز ازین لحاظ، که دولت یونانی و باختری تا ۱۲۶ پ.م. در کابل و حوالی آن وجود داشت، نویسندگان جدید تصور می کنند که حتی اگر مهرداد تا هند رانده، ممالکی را در هند تسخیر نکرده و سرحد دولت پارت را کوههائی قرار داده که از طرف مغرب وادی سند را محدود می سازد. از چنین حدسی اگر هم صحیح باشد، باز باین نتیجه می رسیم، که تمامی مملکت باختر و پاراپامیزاد (شمال افغانستان) و رخج و سیستان درین زمان جزء دولت پارت گردیده است.
بی بی سی فارسی
بخش فارسی بی بی سی زیرمجموعه ای از سرویس جهانی بی بی سی است، که به زبان فارسی از طریق رادیو، اینترنت و تلویزیون، فعالیت خبری و رسانه ای می کند. هم اکنون رزیتا لطفی ریاست این بخش را برعهده دارد
این شبکه با بودجه ۲۳٫۴ میلیون دلاری وزارت امور خارجه و مشترک المنافع بریتانیا اداره می شد اما از آوریل ۲۰۱۴ هزینه آن از طریق حق اشتراک تلویزیون در بریتانیا تأمین می شود. البته بخش فارسی بی بی سی اذعان دارد با این وجود، رویکرد مستقلی نسبت به وزارت امور خارجه انگلیس راجع به رویدادها دارد. در حالی که برخی رسانه های ایرانی معتقدند بودجه این سازمان از سوی ارگان های دولتی انگلیس تأمین می شود و برای راه اندازی بی بی سی فارسی بیش از ۲۶۵ میلیون پوند هزینه شده و این شبکه در راستای حفظ منافع انگلستان تبلیغ می کند. رسانه های ایران، بخش فارسی بی بی سی را به عنوان اهرمی علیه منافع و امنیت ملی ایران قلمداد می کنند. تاکنون برخی از اعضای بی بی سی فارسی در ایران بازداشت شده اند.
بیت المقدس در ادبیات فارسی
نام بیت المقدس از گذشته ای دور در زبان فارسی دری، میان ایرانیان و فارسی زبانان و به پیرو آن شاعران، نویسندگان، مورخان و... متداول بوده است. به همین خاطر در بسیاری از متون کهن نظم و نثر فارسی از این شهر با نام بیت المقدس یاد شده است. در این مقاله، نمونه هایی از این کاربردها آورده شده است.
پادگان سلمان فارسی
پادگان سلمان فارسی، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان اسلام آباد غرب در استان کرمانشاه ایران است.
تاج الملک فارسی
ابوالغنائم مرزبان پسر خسرو فیروز معروف به تاج الملک فارسی و ابن دارِست از وزیران دوران سلجوقیان بود.
وی مدتی به مشاغلی در دربار سلطان ملکشاه پرداخت و در هنگام کدورت در روابط سلطان و خواجه نظام الملک مامور انتقال پیام سلطان و پاسخ تند خواجه نظام الملک گردید که نهایتا به عزل خواجه و سپردن او به تاج الملک قمی در میان سفر به بغداد منتهی شد.در طول مسی و در نهاوند خواجه نظام الملک به توسط یکی از اسماعیلیان به قتل رسید. تاج الملک به دست داشتن در ترور از سوی برخی مورخین ان دوره متهم گردید. وی پس از خواجه نظام الملک به وزارت رسید اما چند روز بعد ناگهان درگذشت.
عبدالجلیل قزوینی رازی در کتاب النقض وی را از جمله پیروان جبر و تشبیه دانسته که پس از چندی به اسماعیلیه گرایش یافت.
دانشنامه بزرگ اسلامی وی را از خاندان های بزرگ فارس دانسته که به اشتباه به قم منسوب شده است.
از خاندان وی دو تن دیگر نیز به موقعیت بالای سیاسی رسیدند که یکی ابن دارست بود.
تاریخ ادبیات فارسی
تاریخ ادبیات فارسی یا تاریخ ادبیات پارسی به بررسی تاریخی و جریان شناسی ادبیات زبان فارسی می پردازد. ادبیات فارسی پس از اسلام تاریخی هزار و صد ساله دارد. شعر فارسی و نثر فارسی دو گونه اصلی در ادب فارسی هستند. برخی کتاب های قدیمی در موضوع های غیرادبی مانند تاریخ، مناجات و علوم گوناگون نیز دارای ارزش ادبی هستند و با گذشت زمان در زمره آثار کلاسیک ادبیات فارسی جای گرفته اند.
آوازه برخی شاعران و نویسندگان ایرانی از مرزهای ایران بزرگ فراتر رفته است. شاعران و نویسندگانی همچون فردوسی، سعدی، حافظ شیرازی، مولوی، خیام و نظامی شهرتی جهانی دارند. در میان چهره های شناخته شده ادبیات معاصر پارسی در جهان می توان به صادق هدایت، محمدعلی جمال زاده، هوشنگ گلشیری و جلال آل احمد در ادبیات داستانی و شهریار، نیمایوشیج و احمد شاملو در چامه (شعر) اشاره کرد.
ترجمه قرآن به زبان فارسی
زبان فارسی اولین و قدیمی ترین زبانی است که قرآن به آن ترجمه شد. نخستین ترجمه را ترجمه آیاتی از قرآن در نامه پیامبر اسلام به خسرو پرویز می دانند و قدیمی ترین مترجم را سلمان فارسی.
گفته اند که سلمان فارسی «بسم الله الرحمن الرحیم» را به «به نام یزدان بخشاینده» ترجمه کرده و به اعتقاد برخی، او برای نخستین بار سوره حمد را به فارسی ترجمه کرد. از مهمترین مترجمان قرآن به زبان فارسی، شیخ عباس مصباح زاده و الهی قمشه ای و همچین ناصر مکارم شیرازی بوده اند.
از جمله ترجمه های سبک نوین قرآن که محتوای آن با دید تفسیری است. ترجمه قرآن محمد صادقی تهرانی است. وی نام آنرا ترجمان وحی گذارده و بر خلاف روش دیگران «بسم الله الرحمن الرحیم» را «به نام خدای رحمتگر بر آفریدگان، رحمتگر بر ویژگان» ترجمه کرده است.



چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

فارسی در جدول کلمات

فارسی
دری
فارسی آسانسور
آسانبر
فارسی امروزی
دری
فارسی تکنولوژی
فناوری
فارسی روزگار ما
دری
فارسی زبان
تاجیک
فارسی سانسور
اسانبر
فارسی سوبسید
یارانه
فارسی قدیم
دری
فارسی هود
هوابر

معنی فارسی به انگلیسی

- صفت -
persian
پارسی ، ایرانی ، فارسی

معنی کلمه فارسی به عربی

فارسی
فارسي

پیشنهاد کاربران درباره معنی فارسی

حیدر نیک آیین ٠١:٤٦ - ١٣٩٦/٠٥/٢٢
همانگونه که آگاهید، گفتار و نوشتار ما از بهم آمیختگی واژه های پارسی و تازی است. بنا بر این واژه پارسیتاز را برایش پسندیدم که هم واژه پارسی و تازی دارد و هم پهلو زدن به تازش زبان عربی به فارسی است

پیشنهاد شما درباره معنی فارسی



نام نویسی   |   ورود
معنی فارسی
کلمه : فارسی
اشتباه تایپی : thvsd
آوا : fArsi
نقش : صفت
عکس فارسی : در گوگل
جستجوی معنی عبارات مرتبط با فارسی در گوگل



آیا معنی فارسی مناسب بود ؟     بله - خیر     ( امتیاز : 97% )
بستن آگهی ها
زبان مارکت
خرید بلیط هواپیما
حقوق و دستمزد
افزونه دیکشنری و مترجم کروم
نرم افزاری مریم
فروشگاه آنالی