مترجم

دیکشنری
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

99 201 100 1

نگار

/negAr/

مترادف نگار: بت، دلبر، دلداده، صنم، محبوب، معشوق، ول، یار، تصویر، تندیس، طرح، نقاشی، نقش

معنی اسم نگار

اسم: نگار
نوع: دخترانه
ریشه اسم: فارسی
معنی: (تلفظ: negār) (به معنی نگاشتن و نگاریدن )، نقش، تصویر، (به مجاز) معشوق زیباروی، (در قدیم) (به مجاز) دختر یا زن زیباروی، بت و صنم، زیور و زینت، نقش نگین، (در قدیم) رنگین و منقش - نقش، تصویر، زیور، زینت، دختر یا زن زیباروی

معنی نگار در لغت نامه دهخدا

نگار. [ ن ِ ] (اِ) اسم است از نگاشتن. (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). حاصل مصدر نگاشتن. (یادداشت مؤلف ). نقش. (غیاث اللغات )(برهان قاطع) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). نقش که بر کاغذ یا بر جائی کشند. (از رشیدی ). چیزی که با رنگ به دیوار و کاغذ کشند. (فرهنگ خطی ). نقشها و گل وبته ها و اشکال هندسی رنگارنگ که بر چیزی کشند :
به جای شنگرف اندر نگارهاش عقیق
به جای ساروج اندر ستانهاش درر.
فرخی.
سرایهاش چو ارتنگ مانوی پرنقش
بهارهاش چو دیبای خسروی به نگار.
فرخی.
هزاران بدو اندرون طاق و خم
هزاران نگار اندر او بیش و کم.
عنصری.
وآن دوات بسدین را نه سر است و نه نگار
در بنش تازه مداد طبری برده به کار.
منوچهری.
ابوالقاسم رازی را دید بر اسبی قیمتی برنشسته و ساختی گران افکنده زراندود و غاشیه ٔ فراخ پرنقش ونگار. (تاریخ بیهقی ص 365).
گلستانی آریم از خوش سخن
که هرگز نگارش نگردد کهن.
اسدی.
طبع او ماننده ٔ آب است از پاکی و لطف
طبع او زفتی نگیرد، آب نپذیرد نگار.
قطران.
یکی به تیم سپنجی همی نیابد راه
تو را رواق ز نقش و نگار چون ارم است.
ناصرخسرو.
بسترد نگار دست ایام
زین خانه ٔ پرنگار معمور.
ناصرخسرو.
از نقش و نگار در و دیوار شکسته
آثار پدید است صنادید عجم را.
عرفی.
|| مرادف نقش است. (جهانگیری ) (برهان قاطع) (انجمن آرا). همچو نقش و نگار. (برهان قاطع). آرایش.آب و رنگ. بزک. خط و خال. سرخاب و سفیداب. مرادف رنگ و نقش است. در ترکیبات «رنگ و نگار» و «نقش و نگار»، به معنی آرا و گیرا. بزک و آرایش. جمال و جوانی. زیب و جمال. خال و خط. آرایش. توالت. سرخاب و سفیدابی که صورت را زیباتر نماید :
یکی گاو دیدم چو خرم بهار
سراپای نیرنگ و رنگ و نگار.
فردوسی.
به رفتن تذرو و به دیدن بهار
سراسر پر از بوی و رنگ و نگار.
فردوسی.
از او گردیه شد چو خرم بهار
همه رخ پر ازبوی و رنگ و نگار.
فردوسی.
شما را ز رنگ و نگار است گفت
مرا آنکه شد نام با ننگ جفت.
فردوسی.
چندان نگار دارد رویش که هر زمان
حیران شود نگارگر اندرنگار او.
فرخی.
بهار اگرنه ز یک مادر است با تو چرا
چو روی توست به خوشی و رنگ و بوی و نگار.
فرخی.
چون ابروی معشوقان با طاق و رواق است
چون روی پری رویان با رنگ و نگار است.
منوچهری.
وز رنگ و نگار و صورت نیکو
چون قصر ملک محمد القصری.
منوچهری.
خورشیدروی باشد عنبرعذار باشد
از پای تا به فرقش رنگ و نگار باشد.
منوچهری.
به باد عشق ریزان شد بهارم
به دست غم سترده شد نگارم.
(ویس ورامین ).
مرد باید که مار گرزه بود
نه نگار آوردچو ماهی شیم.
ابوحنیفه ٔ اسکافی.
به فندق دو گلنار کرده فگار
به دُر از دو پیلسته شویان نگار.
اسدی.
رویم به گل و به مشک بنگاشت
چون دید که فتنه ٔ نگارم.
ناصرخسرو.
شاها همیشه فصل خزانت بهار باد
بر روی آن بهار ز دولت نگار باد.
مسعودسعد.
تا روی زمانه نگار طبعی
از چرخ زمانه نگار دارد.
مسعودسعد.
هرکه مرد است او بود در جستجو معنی پرست
هرکه زن طبع است کارش رنگ وبوی است و نگار.
سنائی.
کارش چو نگار باد تا بر چرخ
از گردش اختران نگار آید.
عمادی.
خاتون خوب صورت پاکیزه روی را
نقش و نگار و خاتم فیروزه گو مباش.
سعدی.
|| نقش نگین. نقش که بر نگین انگشتری کنند :
سخن هرچه گفتم به دانش ببین
نگاری کن این را و دل را نگین.
اسدی.
گرانمایه مهر جهان کردگار
گرفت از نگین خدائی نگار.
اسدی.
بخستم نیم دینارش به گاز از بیخودی یعنی
که گر جم را نگین است آن نگینش را نگار است این.
خاقانی (دیوان چ سجادی ص 654).
|| نقش که بر سکه ضرب کنند. صورت یا عبارتی که برسکه ضرب کنند. رجوع به نگارکرده شود. || نقش چند که از حنا بر دست و پا در روز عید کشند و به آهک و نشادر سیاه کنند و این معنی نزدیک به معنی نقش است. (رشیدی ). نقشی که از حنا بر دست و پای معشوقان کنند. (برهان قاطع) (غیاث اللغات ) (از ناظم الاطباء). نقشی است که زنان بر دست کنند، آنگاه دست را نگاربسته گویند. (انجمن آرا). || رنگی باشد سیاه که از حنا و نیل سازند و زنان بدان نقش ها و ابیات بر دست خود نقش کنند. (جهانگیری ). رنگی که زنان از حنا و نیل سازند و دستها را بدان نقش سازند. در عرف حال به معنی مطلق حنا استعمال کنند. (از آنندراج ). رنگی که به دست و پای دوشیزگان شب عروسی گذارند. خضاب.(فرهنگ خطی ) :
رخ آراسته دستها در نگار
به شادی دویدندی از هر کنار.
نظامی (از جهانگیری ).
هر نگاری به سان تازه بهار
همه در دستها گرفته نگار.
نظامی.
ساعد آن به که نپوشی تو چو از بهر نگار
دست در خون دل پرهنران می داری.
حافظ.
چسان به دست بلورین نگار می چسبد.
صائب (از آنندراج ).
حسن دلاویز پنجه ای است نگارین
تا به قیامت بر او نگار نماند.
؟
اندیشه در عبارت و خطش چنان رود
همچون کسی که بسته بود در نگار پای.
؟ (از فرهنگ خطی ).
و رجوع به نگار کردن و نگار گرفتن و نگار نهادن و نگار بستن و نگاربسته شود. || ترصیع :
ابا خواسته بود و دو گوشوار
دو موزه بدو در ز گوهر نگار.
فردوسی.
بر او[ بر تخت طاقدیس ] نقش زرین صدوچل هزار
ز پیروزه بر زر که کرده نگار.
فردوسی.
عقیق و زبرجد بر او [ بر خانه ٔ بلورین ] بر نگار
میان اندرون گوهر شاهوار.
فردوسی.
نهاد از بر تارک زال زر
یکی تاج زرین نگارش گهر.
فردوسی.
و رجوع به زمردنگار و جواهرنگار و نگارکار شود. || زیور. زینت. آرایش :
خِرَد بر دلْت بنگاری ازیرا
از او به نیست مردان را نگاری.
ناصرخسرو.
یاره ٔ او ساعد جان را نگار
ساعدش از هفت فلک یاره دار.
نظامی.
|| (ص ) رنگین. منقش :
بی روی توای مه نگارین
رخساره ٔ من به خون نگار است.
سعدی.
دیدی تو کار من چو نگار این زمان ببین
روی به خون نگار و ز دستم نگار دور.
اوحدی.
|| (اِ) بت. (برهان قاطع) (غیاث اللغات ) (جهانگیری ) (رشیدی ) (انجمن آرا) (ناظم الاطباء). صنم. (برهان قاطع) (غیاث اللغات ) (از آنندراج ) (ناظم الاطباء). فخ. چیزی که بت پرستان دارند. (فرهنگ خطی ) :
زند خیمه آنگه بدان مرغزار
ابا صد کنیزک همه چون نگار.
فردوسی.
ملک چنانکه ز آزادگی سزید گزید
ز آهوان چو نگاری ز بتکده ی ْ فرخار.
فرخی.
آنکه اندر زیر تاج گوهر و دیبای شعر
چون نگار آزر است و چون بهار برهمن.
منوچهری.
- نگاربندی :
تا پیشه ٔ او شد نگاربندی
وهم و خِرَد و جان نگار دارد.
مسعودسعد.
- نگارپرستی :
دلم نگارپرستی گرفت بر رخ دوست
بود سزای پرستنده ٔ نگار آتش.
سوزنی (از جهانگیری ).
- نگارگری :
ایا که فتنه شدستی در آزر و مانی
پی نگارگری روی آن نگار نگر.
سوزنی.
|| کنایه از گل و گلبن :
یکی کوه پرپلنگ یکی بیشه پرهزبر
یکی چرخ پرنجوم یکی باغ پرنگار.
فرخی.
|| کنایه از محبوب و معشوق و شخصی است که او را بسیار دوست دارند. (برهان قاطع). معشوق. محبوب. (غیاث اللغات ). مجازاً معشوق . (آنندراج ). به کنایه و مجاز بر خوب رویان اطلاق کنند. (از جهانگیری ). نگارین. محبوب خوب رو. یار زیبا :
بتا نگارا از چشم بد بترس و مکن
چرا نداری با خود همیشه چشم پنام.
شهید.
در کوی تو ابیشه همی گردم ای نگار
دزدیده تا مگرْت ببینم به بام بر.
شهید.
ای یار رهی ای نگار فتنه
ای دین خردمند را تو رخنه.
رودکی.
ملول مردم کالوس بی محل باشد
مکن نگارا این طبع و خوی را بگذار.
ابوالمؤید بلخی.
از کوهسار دوش به رنگ می
هین آمد ای نگار می آور هین.
دقیقی.
غلامان فرستمْت با خواسته
نگاران با جعد آراسته.
دقیقی.
بازگشای ای نگار چشم به عبرت
تات نکوبد فلک به گونه ٔ کوبین.
خجسته.
مثال بنده و تو ای نگار دلبر من
به قرص شمس و به ورتاج سخت می ماند.
آغاجی.
که گلنار بد نام آن ماهروی
نگاری پر از گوهر و رنگ و بوی.
فردوسی.
نگاری بدیدند چون نوبهار
که از یک نظر شیر آرد شکار.
فردوسی.
گشاد آن نگار جگرخسته راز
نهاده بدو گوش گردن فراز.
فردوسی.
بدین خرمی جهان بدین تازگی بهار
بدین روشنی شراب بدین نیکوی نگار.
فرخی.
درسرای تو و در خیل غلامان تو باد
هر نگاری که برون آرند از ترکستان.
فرخی.
نگاری کز او بت نمونه شود
بیارائی او را چگونه شود.
عنصری.
نگار من چو حال من چنین دید
ببارید از مژه باران وابل.
منوچهری.
نگار خویش را گفتم نگارا
نیم من در فنون عشق جاهل.
منوچهری.
میر جلیل برخور تا روزگار باشد
با قندلب نگاری کز قندهار باشد.
منوچهری.
من با تو چنانم ای نگار سیمین
خود در غلطم که من توام یا تو منی.
ابوسعید ابوالخیر.
نگار من به دو رخ آفتاب تابان است
لبی چو بسد و دندانکی چو مروارید.
اسدی.
ایا که فتنه شدستی در آزر و مانی
پی نگارگری روی آن نگار نگر.
سوزنی.
دل را بدان نگار سپردم که داشتم
زو چون نگارخانه ٔ چین پرنگار دل.
سوزنی.
کار من از عشق آن نگار بیاراست
کآن خط مرغول چون نگار برآمد.
سوزنی.
بس نادره نگاری و بس بوالعجب بتی
ما را بگو که لعبت خندان کیستی.
خاقانی.
از کوی تو ای نگار زاری بردیم
آشفته دلی و بی قراری بردیم.
خاقانی.
نگارا گرچنین زیبا میان باغ بخرامی
کلاهت لاله برگیرد قبایت سرو درپوشد.
خاقانی.
پری پیکر نگار پرنیان پوش
بت سنگین دل سیمین بناگوش.
نظامی.
نگار خرگهی با مطرب خویش
غم دل گفت کاین برگو میندیش.
نظامی.
هر نگاری به سان تازه بهار
همه در دستها گرفته نگار.
نظامی.
از پای می درآیم و آگاه نیست کس
کز عشق آن نگار چه سوداست در سرم.
عطار.
مرا پلنگ به سرپنجه ای نگار نکشت
تو می کشی به سر پنجه ٔ نگارینم.
سعدی.
گر دیگر آن نگار قباپوش بگذرد
ما نیز جامه های تصوف قبا کنیم.
سعدی.
در عهد تو ای نگار دلبند
بس عهد که بشکنند و سوگند.
سعدی (کلیات چ مصفا ص 829).
دیدی تو کار من چو نگار این زمان ببین
روی به خون نگار وز دستم نگار دور.
اوحدی.
تا نیاید نگار ما در کار
کار ما چون نگار نتوان کرد.
اوحدی.
قامتش را سرو گفتم سر کشید از من به خشم
دوستان از راست می رنجد نگارم چون کنم.
حافظ.
نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت
به غمزه مسأله آموز صد مدرس شد.
حافظ.
دل داده ام به شوخی عاشق کشی نگاری
مرضیةالسجایا محمودةالخصایل.
حافظ.
|| نقشه. طرح. (یادداشت مؤلف ). شکل :
جهانجوی پرگار بگرفت زود
وز آن گرز پیکر بدیشان نمود
نگاری نگارید بر خاک پیش
همیدون به سان سر گاومیش.
فردوسی.
|| صورت. (فرهنگ خطی ). تصویر. (ناظم الاطباء). صورت که نقاش کشیده باشد. (انجمن آرا). شمایل. نقش. پیکر:
بر ایوان نگارید چندی نگار
ز شاهان و از بزم و از کارزار.
فردوسی.
بفرمود تا زخم او را به تیر
مصور نگاری کند بر حریر
سواری برافکند زی شهریار
فرستاد نزدیک او آن نگار.
فردوسی.
نگار سکندر چنان هم که بود
نگارید وز جای برگشت زود.
فردوسی.
هزاریک زآن کاندر سرشت او هنر است
نگار خوب همانا که نیست در ارتنگ.
فرخی.
همی تافت از پرنیان روی خوبش
نگاری است گوئی ز ارتنگ مانی.
فرخی.
همانجا دگر سنگ بد جزع رنگ
ز هر سنگ پیدا نگار پلنگ.
اسدی.
نگار جم آنکو به هر جایگاه
بدیدی و زی تور کردی نگاه
همی گفت کاین تور فرزند اوست
از او زاده زیراهمانند اوست.
اسدی.
نگار تواینک بهار من است
بر این پرنیان غمگسار من است.
اسدی.
تو را روی خوب است لیکن بسی است
به دیوار گرمابه ها بر نگار.
ناصرخسرو.
بهاردل دوستدار علی
همیشه پر است از نگار علی.
ناصرخسرو.
نگار نیست در ایوان به حسن صورت تو
که روح و نطق نباشد نگار ایوان را.
ادیب صابر.
بر این گوشه رومی کند دستکار
بر آن گوشه چینی نگارد نگار.
نظامی.
گر تن بی خون شده ای چون نگار
ایمنی از زحمت مردارخوار.
نظامی.
باغ زمانه که بهارش توئی
خانه ٔ غم دان که نگارش توئی.
نظامی.
|| صورت ، مقابل عنصر، مقابل هیولا :
همیشه تا که به گیتی نگار و مایه بود
بود نگار هزاران هزار و مایه چهار.
عنصری.
گهرهای گیتی به کار اندرند
ز گردون به گردان حصار اندرند
چهارند لیکن همین زین چهار
نگار آید از گونه گون صدهزار.
اسدی.
نگاری کجا گوهر آرد همی
نباشد جز آن کو نگارد همی.
اسدی.
ارکان گهر است و ما نگاریم همه
وز قرن به قرن یادگاریم همه.
ناصرخسرو.
چرا بیش و کم گشت در وی نگار
چو گوهر نه اندر فزونی بکاست.
ناصرخسرو.
جوهر ارواح با کین تو بگذارد عَرَض
عنصر اجسام بی مهر تو نپذیرد نگار.
مسعودسعد.
|| پدیده و عَرَض ، مقابل جوهر :
نگاریده نهانی آشکار است
سوی دانا به زیر هر نگاری.
ناصرخسرو.
چون گویمش این جهان نگار است
ترسم که ندارد استوارم.
ناصرخسرو.
|| صورت. هیئت ظاهر. شکل و شمایل :
سوگند به آفریدگارم
کآراست به صنع خود نگارم.
نظامی.
|| (ن مف مرخم ) نگاشته.(یادداشت مؤلف ). مصور. مجسم :
خیال پدر در دو چشمش نگار
دلش مستمند و روان سوکوار.
شمسی (یوسف وزلیخا).
|| مصنوع. ساخته :
نگار ایزد بی چونی ای نگار رهی
زهی نگارنگارو زهی نگارگری.
سوزنی.
|| (اِمص ) تحریر. (فرهنگ فارسی معین ).
- به نگار ؛ منقش. مزوق. موشی. نگارین. (یادداشت مؤلف ). آراسته :
ز گوهر است شها روی تیغ تو به نگار
گهرنگار به دست گهرنثار توباد.
سوزنی.
- بی نگار ؛ بی زیوروزینت. ساده. ناآراسته :
پار از ره آمد چون مفلسی غریب
بی فرش و بی تجمل وبی نقش و بی نگار.
فرخی.
- پرنگار ؛ نگارین. پرنقش ونگار. به نگار. مزین. مزوق. آراسته. بازیوروزینت :
ز فرّش جهان شد چو باغ بهار
هوا پر ز ابر و زمین پرنگار.
فردوسی.
که کامت برآمد بیارای کار
بیا تا ببینی مهی پرنگار.
فردوسی.
سرائی چنین پرنگار آفرید
تن و روزی و روزگار آفرید.
اسدی.
بسترد نگار دست ایام
زین خانه ٔ پرنگار معمور.
ناصرخسرو.
دل را بدان نگار سپردم که داشتم
زو چون نگارخانه ٔ چین پرنگار دل.
سوزنی.
خانه آبادان درون باید نه بیرون پرنگار
مرد عارف اندرون را گو برون ویرانه باش.
سعدی.
- نگاران ضمیر ؛ کنایه از اندیشه ها. خواطر. مضامین. (فرهنگ فارسی معین ) :
برقفای تو چو باشد اثر سیلی دوست
بوسه ها یابد رویت ز نگاران ضمیر.
مولوی (از فرهنگ فارسی معین ).

نگار. [ ن ِ ] (نف مرخم ) نگارنده. نقش کننده. (برهان قاطع) (ناظم الاطباء). اسم فاعل مرخم است. (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). و در ترکیبات زیر به صورت مزید مؤخر آید: 1- به معنی نگارنده و نویسنده در ترکیبات : بدایعنگار. بدیعنگار. جریده نگار. حقیقت نگار. خبرنگار. داستان نگار. روزنامه نگار. زشت وزیبانگار. عریضه نگار. غم وشادی نگار. نامه نگار. وقایعنگار. 2- به معنی نقش کننده و کشنده و ترسیم کننده در ترکیبات : بت نگار. پیکرنگار. چهره نگار. صورت نگار. || (ن مف مرخم ) به معنی نگاریده و نگاشته در ترکیبات : انجم نگار. جوهرنگار. زبرجدنگار. زرنگار. زرین نگار. زمردنگار. گوهرنگار. گهرنگار. رجوع به هریک از این مدخل ها شود.

نگار. [ ن ِ ] (اِخ ) یکی از دهستان های بخش مشیز شهرستان سیرجان است ، در مشرق بخش در جلگه ٔ سردسیری واقع و محدود است از شمال به ارتفاعات خانه کوه ، از مشرق به دهستان ده تازیان ، از جنوب به دهستان قلعه عسکر، از مغرب به دهستان حومه ٔ مشیز. آبش از رودخانه و قنوات و چشمه ، محصول عمده اش پنبه و غلات و حبوبات ، شغل اهالی زراعت است. این دهستان از 21 آبادی بزرگ و کوچک تشکیل شده و جمعیت آن در حدود 1100 تن است. مرکز دهستان قریه ٔ نگار و قرای مهم آن عبارت است از: دولت آباد، محمدآباد، سلطان آباد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8).

نگار. [ ن ِ ] (اِخ ) ده مرکزی دهستان نگار بخش مشیز شهرستان سیرجان است ، در 24هزارگزی مشرق مشیز واقع است و 100 تن سکنه دارد. آبش از قنات ، محصولش غلات ، شغل اهالی زراعت است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8).

معنی نگار به فارسی

نگار
یکی از دهستانهای بخش مشیز شهرستان سیرجان استان هشتم . این دهستان در خاور بخش واقع است . محصولش غلات پنبه و حبوبات . بیست و یک ده دارد و سکنه آن ۱۱٠٠ تن میباشد . مرکز آن ده نگار در مسیر راه فرعی کرمان به بافت واقع شده است .
بت، معشوق، محبوب، نقش، تصویر، مرادف نقش
(اسم) ۱ - نقش نقاشی . یا نقش و نگار . نقاشی : از نقش و نگار در و دیوار شکسته آثار پدیدست صنا دید عجم را . ( عرفی امثا و حکم دهخدا.ج ۱ ص ۲ ) ۱۶۲ - نقشی که از حنا بر دست و پای محبوب کنند : رخ آراسته دستهادر نگار بشادی دویدندی از هر کنار . ( نظامی ) ۳ - تحریر . ۴ - بت صنم . ۵ - معشوق محبوب : نگاری باید اکنون خلخی زاد برخساره بت چین را مجاهز . ( بدیع بلخی .برگزیده شعرج ۱ .چا.۴۲:۲ ) جمع : نگاران . یا نگاران ضمیر . اندیشه ها خواطر مضامین : برقفای تو چو باشد اثر سیلی دوست بوسه ها یا بدرویت زنگاران ضمیر . ( دیوان کبیر ) یا چون نگار شدن کاری . کار .
ده مرکزی دهستان نگار بخش مشیز شهرستان سیرجان است ٠ در ۲۴ هزار گزی مشرق مشیز واقع است ٠ آبش از قنات محصولش غلات شغل اهالی زراعت است ٠
نگار آباد
دهی است از دهستان مهربان بخش کبود راهنگ شهرستان همدان ٠ در ۳۴ هزار گزی شمال غربی قصب. کبود راهنگ در منطق. ناهموار سردسیری واقع است ٠ آبش از چاه محصولش غلات و لبنیات شغل اهالی زراعت و گله داری و قالی بافی است ٠
نگار افکندن
خضاب کردن حنا بستن .
نگار بستن
ناخن نگارین کردن . حنا بر دست بستن . خضاب کردن . حنا بستن .
نگار بسته
خضاب کرده . خنا بر دست و پای دسته . یا کنایه از معشوق .
نگار بندی
نقشبندی . صورتگری . نقاشی .
نگار پذیر
نقش پذیر
نگار پذیرفتن
نقش پذیرفتن . قبول نقش کردن .
نگار پذیری
نقش پذیری
نگار پرست
عابد التماثیل . صورت پرست . بت پرست .
نگار پرستی
عمل نگار پرست . صورت پرستی . بت پرستی.
نگار خاتون
دهی است از دهستان در جزین بخش رزن شهرستان همدان در ۳۱ هزار گزی جنوب قصب. رزن در جلگ. سرد سیری واقع است . آبش از قنات محصولش غلات و حبوبات و لبنیات شغل اهالی زراعت و گله داری است .
نگار خانه
(اسم) ۱ - نقاش خانه : چینی خانه اش رشک نگار خانه چین و خطا مینمود . ۲ - بتخانه . ۳ - خانه ای که بنقش و نگار آراسته باشد . یا نگارخانه چینی ( اسم ) . نگارستان .
نگار ساز
مطرز . علم نگار .
نگار سازی
عمل نگار ساز
نگار گرفتن
رنگین شدن . رنگ پذیرفتن یا حنا بستن .
نگار گری
صورتگری . نقاشی . بتگری . عمل نگارگر .
نگار نگار
نگارنگارنده . صورت ساز
نگار نهادن
نگار بستن . حنا بستن . حنا بر دست و پای نهادن .
نگار کار
منقش . مزین . مزوق . نگارین . به نگار.

معنی نگار در فرهنگ معین

نگار
(ن ) (اِ.)۱ - نقش ، تصویر. ۲ - بت . ۳ - معشوق ، محبوب .

معنی نگار در فرهنگ فارسی عمید

نگار
۱. = نگاشتن
٢. (اسم) نقش، تصویر: از نقش ونگار درودیوار شکسته / آثار پدید است صنادید عجم را (عرفی: ۸).
٣. (اسم) [مجاز] معشوق، محبوب.
٤. نگارنده (در ترکیب با کلمۀ دیگر): روزنامه نگار.
۵. نقاش (در ترکیب با کلمۀ دیگر): چهره نگار.
٦. (اسم) [قدیمی، مجاز] بت.
۷. (اسم) [قدیمی، مجاز] زیور.
۸. (صفت) [قدیمی] رنگین.
روزنامه نگار
مدیرمسئول، سردبیر، یا کسی که مقالات روزنامه را می نویسد، روزنامه نویس، نویسندۀ روزنامه.
لرزه نگار
دستگاهی که برای ثبت امواج و ارتعاشات زلزله به کار می رود، زلزله سنج.
نبض نگار
آلتی که روی شریان زند اعلا وصل می شود و ضربان های آن را ثبت می کند، اسفیگموگراف.
وقایع نگار
کسی که حوادث و اخبار را می نویسد.
کله نگار
۱. نگارندۀ کله.
۲. [مجاز] فراش.
۳. پرده دار.
دم نگار
تنفس نگار، دستگاهی که حرکات ریه ها را ثبت می کند، اسپیروگراف.
صورت نگار
= نقاش
نامه نگار
۱. نامه نویس، کسی که نامه می نویسد.
۲. روزنامه نویس.

معنی نگار در دانشنامه ویکی پدیا

نگار
نگار ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:
نگار از نام های فارسی زنان است.
نگار روستایی است از توابع بخش مرکزی شهرستان نیک شهر در استان سیستان و بلوچستان
نگار نام دهستانی است در بخش مرکزی شهرستان بردسیر استان کرمان
نگار شهری است در استان کرمان واقع در شهرستان بردسیر
نگار جواهریان بازیگر ایرانی سینما، تلویزیون و تئاتر
نگار عابدی بازیگر ایرانی سینما، تلویزیون و تئاتر
نگار فروزنده بازیگر ایرانی سینما، تلویزیون و تئاتر
نگار استخر بازیگر، طراح صحنه و لباس، عروسک گردان ایرانی و صداپیشۀ شخصیت عروسکی «سنجد»
نگار اسکندرفر روزنامه نگار و مدیر فرهنگی ایرانی
نگار متحده منتقد و نظریه پرداز فرهنگی فیلم و سینما
نگار بوبان نوارندۀ ایرانی عود
نگار جمال خوانندۀ آذربایجانی
نگار شیخلینسکایا نخستین پرستار آذربایجانی مشغول به خدمت، در جنگ جهانی اول
نگار رفیع بیگلی از نویسندگان و شاعران ملی معاصر جمهوری آذربایجان
نگار (سیستان و بلوچستان)
نگار، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان نیک شهر در استان سیستان و بلوچستان ایران است.
نگار (شهر)
نگار شهری است در استان کرمان در جنوب شرقی ایران. این شهر در شهرستان بردسیر قرار گرفته است. جمعیت این شهر در سال ۱۳۸۵، برابر با ۹٬۳۰۵ نفر بوده است.
بیشتر فعالیت ساکنین این شهر کشاورزی بوده و بدلیل قرار گیری در مسیر کرمان-بافت محل مناسبی جهت فروش تولیدات دامی می باشد.
شهر نگار دارای آثار باستانی متعددی از جمله تپه مه نگار، قلعه محصور به خندق و مناره با جای مانده از دوران سلجوقی واقع در مسجد جامع شهر می باشد.
نگار (فیلم)
نگار فیلم سینمایی محصول ایران در سال ۱۳۹۴ است. رامبد جوان که در کارنامه خود ساخت فیلم های همچون ورود آقایان ممنوع و پسر آدم، دختر حوا را دارد « نگار » را بر اساس فیلمنامه احسان گودرزی ساخته است.
نگار استخر
نگار استخرکاسب (۱۳۴۹ در شیراز) طراح صحنه و لباس، عروسک گردان و بازیگر ایرانی است. استخر با عروسک گردانی و صدای شخصیت «سنجد» به شهرت رسید.
نگار اسکندرفر
نگار اسکندرفر (سلطانی) (۱۳۳۵) روزنامه نگار و مدیرفرهنگی ایرانی. او مدیر موسسه کارنامه است. این موسسه در دهه هفتاد خورشیدی ماهنامه علمی-فرهنگی کارنامه را منتشر می کرد. این نشریه در ۱۳۸۴ توقیف شد اما موسسه هم چنان به کار خود ادامه می دهد.
نگار بوبان
نگار بوبان (متولد ۱۳۵۲ در تهران) نوازنده ایرانی عود و استادیار گروه موسیقی دانشگاه آزاد اسلامی واحد شیراز است.
نگار جمال
نگار جمال (به ترکی آذربایجانی: Nigar Camal) ‏ متولد ۷ سپتامبر ۱۹۸۰; باکو, آذربایجان) خواننده آذربایجانی است که از سال ۲۰۰۵ در انفیلد، لندن انگلستان زندگی می کند سبک جمال شامل پاپ، آراندبی و سول است.
شهرت وی بیش تر به خاطر رتبه اول در یوروویژن ۲۰۱۱ است. وی در مسابقه همراه با الدار قاسم اف گروه الدار و نگار را تشکیل داد و با ترانه ترسیده دوان به رتبه اول رسید
نگار جواهریان
نگار جواهریان (متولد ۲۲ دی ۱۳۶۱ در تهران) هنرپیشه سینما، تلویزیون و تئاتر ایران است. او در بیست و هشتمین جشنواره فیلم فجر موفق به دریافت جایزه سیمرغ بلورین در رشته بهترین بازیگر نقش اول زن برای فیلم طلا و مس شد. وی در چهاردهمین جشن خانه سینما نیز برای فیلم طلا و مس تندیس بهترین بازیگر زن نقش اول را دریافت کرد. وی در فیلم کمپ ایکس ری (۲۰۱۴) یه جای کریستین استوارت حرف زده است.
نگار رفیع بیگلی
نگار رفیع بیگلی (به ترکی آذربایجانی: Nigar Xudadat qızı Rəfibəyli) فرزند خداداد رفیع بیگلی (۲۳ ژوئن ۱۹۱۳، گنجه - ۹ ژوئیه ۱۹۸۱، باکو) از نویسند گان و شاعران ملی معاصر آذربایجانی به شمار می رود.
نگار شیخلینسکایا
نگار شیخلینسکایا با نام کامل نگار حسین افندی قیزی شیخلینسکایا (به ترکی آذربایجانی: Nigar Hüseyn Əfəndi qızı Şıxlinskaya) (زاده ۱۰ اکتبر ۱۸۷۱ یا ۲۱ مارس ۱۸۷۸ در تفلیس – ۱۵ اوت ۱۹۳۱ در باکو) نخستین پرستار آذربایجانی بود که در جنگ جهانی اول مشغول خدمت شد. وی به چندین زبان از جمله روسی و فرانسوی مسلط بود. نگار شیخلینسکایا در جبهه غربی جنگ جهانی اول، بیمارستان نهضت بین المللی صلیب سرخ و هلال احمر را تاسیس کرد.
نگار عابدی
نگار عابدی (زادهٔ ۱۸ بهمن ۱۳۴۹ در اهواز) بازیگر زن ایرانی است که در رشته تئاتر از دانشکده هنر و معماری فارغ التحصیل شده است. وی در ابتدا در دانشگاه در رشته زبان انگلیسی آغاز به تحصیل کرد ولی با دیدن آگهی کلاس بازیگری در یکی از مجلات و ثبت نام در آن کلاس به سمت بازیگری کشیده شد. فعالیت اصلی وی تئاتر است و در نمایش هایی چون «بازگشت به خان نخست» به کارگردانی محمد رضایی راد و «آندرانیک» به کارگردانی حمید پورآذری ایفای نقش نموده است. وی در فیلم های کوتاهی چون «هدیه» و «خط مستقیم یک دایره» بازی کرده است. عابدی فعالیت سینمایی خود را از سال ۱۳۸۷ و با فیلم مانا آغاز کرد.
نگار فروزنده
نگار فروزنده (زاده ۳ تیر ۱۳۵۷ در شمیران، تهران) بازیگر ایرانی است.
نگار متحده
نگار متحده (زاده ۱۳۴۷) منتقد و نظریه پرداز فرهنگی فیلم، به خصوص در زمینه های فمینیستی و مرتبط با خاورمیانه است. او به دلیل فعالیت هایش در زمینه انقلاب، اصلاحات، جنبش بابی و تاریخ دوره قاجار در ایران شهرت دارد. او در دانشگاه دوک، دانشیار رشته ی ادبیات است.
نگار محمدی
نگار محمدی زاده ۱۳۶۴ مجری و خبرنگار صدای آمریکا و فارغ التحصیل رشته روزنامه نگاری از دانشگاه تهران است که در سال ۱۳۸۷ برای ادامه تحصیل به ایالات متحده مهاجرت کرده و در همان سال در واشنگتن به عنوان مجری بخش فارسی صدای آمریکا در برنامه زن امروز استخدام شده و سپس به بخش اخبار شبانگاهی این شبکه تلویزیونی که ارگان تبلیغاتی وزارت خارجه آمریکا می باشد، منتقل گردید و پس از آن گزارشگر و گوینده بخش خبری این رسانه شد.
نگار مرتضوی
نگار مرتضوی (متولد ۱۳۶۰ در تهران) خبرنگار ایرانی-آمریکایی ساکن نیویورک است. او به عنوان خبرنگار مستقل و تحلیلگر مسائل ایران با رسانه های مختلف فارسی و انگلیسی در سراسر دنیا (مانند بی بی سی، ام اس ان بی سی، پی آر آی، نیو یورک تایمز، الجزیره، سی ان ان، هایپر الرژیکو هافینگتن پست)همکاری می کند.
او به مدت چهار سال گزارشگر و مجری تلویزیون صدای آمریکا بود. وی برنامه «روی خط»در بخش فارسی و برنامه «شصت ثانیه»در بخش انگلیسی را اجرا می کرد.
او مصاحبه های زیادی انجام داده است که از آن جمله می توان به مصاحبه با دیوید کوهن(معاون وزیر دارایی آمریکا)، آلن ایر (سخنگوی وزارت امور خارجه آمریکا)، محمدعلی کلی(بوکسور آمریکایی)، و سارا شورد (فعال آمریکایی زندانی در ایران) اشاره کرد.
مرتضوی پیش از آن در دفتر سازمان ملل در نیویورک و مرکز بین المللی روزنامه نگاران در واشنگتن کار می کرد.
او در سال ۱۳۸۱ برای ادامه تحصیل در دانشگاه ماساچوست به شهر بوستون آمریکا مهاجرت کرد. او مدرک کارشناسی ارشد خود را در رشته توسعه بین الملل از دانشگاه برندایز دریافت کرد.
نگار نیکخواه آزاد
نگار نیکخواه آزاد بازیگر سینما اهل ایران است.
آفتاب نگار
آفتاب نگار (Sunshine recorder) وسیله ای است برای اندازه گیری مدت زمان تابش آفتاب در آسمان. به کمک این وسیله می توان زمان طلوع و غروب خورشید همچنین زمان ظهر محلی را نیز تعیین کرد. این دستگاه قادر است فواصل زمان هایی را که در آن فواصل خورشید می درخشد بر روی کارت های ویژه ثبت نماید این وسیله نخستین بار توسط کمپیل استوکس ساخته شده است.
الدار و نگار
الدار و نگار یا ال و نیکی یک گروه موسیقی جمهوری آذربایجانی هستند که شامل الدار قاسم اف و نگار جمال است. در ۱۴ مه ۲۰۱۱ این گروه در یوروویژن ۲۰۱۱ به نمایندگی جمهوری آذربایجان شرکت کرده و با ترانه ترسیده دوان برنده شدند. این اولین مقام قهرمانی جمهوری آذربایجان در مسابقات یوروویژن است. محل زندگی الدار و نگار انفیلد و لندن است.
امالا نگار
امالا نگار (به انگلیسی: Amala Nagar) یک منطقهٔ مسکونی در هند است که در کرالا واقع شده است.
امرات نگار
امرات نگار (به انگلیسی: Amrut Nagar) یک منطقهٔ مسکونی در هند است که در مهاراشترا واقع شده است.
اناند نگار
اناند نگار (به انگلیسی: Anand Nagar) یک منطقهٔ مسکونی در هند است که در آسام واقع شده است.
اکبرپور امبدکار نگار
اکبرپور، امبدکار نگار (به انگلیسی: Akbarpur, Ambedkar Nagar) یک انسان در هند است که در اوتار پرادش واقع شده است.
بافت نگار
در علم آمار هیستوگرام یا بافت نگار یک نمودار ستونی و پله ای برای نشان دادن داده ها است.
برای نمونه بافت نگار فراوانی، نمودار مستطیلی با پایه ای به پهنای یک واحد بر روی هر مقدار مشاهده شده است که ارتفاع هر ستون آن برابر با فراوانی داده مورد نظر همخوانی دارد
نمودار بافت نگار همانند نمودار ستونی است و یگانه اختلافی که بین این دو وجود دارد، نمایش ستون هاست.
در پردازش تصویرها بافت نگار تصویر نموداری است که توسط آن تعداد پیکسل های هر سطح روشنایی در تصویر ورودی مشخص می شود.
بخش نگار
بخش نگار یکی از بخش های شهرستان بردسیر در استان کرمان است.
برج نگار
برج نگار یک برج ۳۱ طبقه ای با کاربری تجاری و اداری و ششمین ساختمان بلند تهران در شمال شهر تهران است. این برج در خیابان ولی عصر، صد متری شمال میدان ونک قرار دارد.
تاریخ نگار
تاریخ نگار یا مورخ در خصوص گذشته مطالعه می کند، می نویسد و در آن خصوص متخصص شناخته می شود. کار مورخین روایت و پژوهش پیوسته و روشمند رخدادهای گذشتهٔ مربوط به نوع بشر؛ و در ضمن مطالعهٔ همه تاریخ اعصار است. اگر کار فرد در خصوص وقایع رخ داده پیش از تاریخ مکتوب باشد او مورخ پیشاتاریخ است. گرچه می توان به طور یکسان به مورخین آماتور و حرفه ای «مورخ» اطلاق کرد، اخیراً برای اشاره به آن ها که مدرک تحصیلات تکمیلی در این زمینه دارند استفاده می شود. گرچه برخی مورخین به دلیل انتشارات یا آموزش و تجربه شناخته می شوند.
تپه پل نگار
تپه پل نگار مربوط به سده های اولیه دوران های تاریخی پس از اسلام است و در شهرستان ملایر، بخش جوکار، دهستان جوکار، جنوب روستای قوزان واقع شده و این اثر در تاریخ ۷ اسفند ۱۳۸۶ با شمارهٔ ثبت ۲۱۶۶۳ به عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.
جایزه نگار
جایزه نگار ({{lang-ur|نگار ایوارڈز) جایزهٔ رسمی صنعت سینمای پاکستان بود. نخستین جوایز نگار در تاریخ ۱۷ ژوئیه ۱۹۵۸ اهدا شدند. اعطای این جایزه در سال ۲۰۰۴ میلادی خاتمه یافت.
خورطیف نگار
خورطیف نگار دستگاهی است که ستاره شناسان به وسیله آن بسیاری از داده های مربوط به خورشید و جو آن را بدست می آورند. به وسیله این دستگاه می توان به آسانی توزیع عناصر را بر سطحی از قرص خورشید که رو به زمین است بدست آورد از جمله توزیع هیدروژن، اکسیژن و کلسیم.
با خورطیف نگار هم می توان مکان عناصر بر رویه خورشید و هم سرشت حرکت آنها را بدست آورد برای نمونه خورطیف نگاشت هایی که از نواحی لکه ای خورشید تهیه شده نشانگر حرکت گردابی گاز هیدروژن در آن نواحی است.
این دستگاه از افزودن یک شکاف اضافی به نام شکاف طیف به یک طیف نگار معمولی درست می شود. شکاف طیف با حذف همه طول موج ها بجز طول موج مطلوب (مثلاً طول موج هیدروژن) به مشخص شدن داده های مربوط به عنصر مطلوب کمک می کند.
دما آب نگار
دما-آب نگار نوعی دستگاه ثبت کننده نمودار گرافیکی است که برای اندازه گیری و ثبت دما و رطوبت (یا نقطه شبنم) به کار می رود.
دستگاه های مشابهی که تنها دما را اندازه گیری و ثبت می کنند دمانگار و دستگاه هایی که برای اندازه گیری و قبت میزان رطوبت استفاده می شوند آب نگار نامیده می شوند.
دمانگارها معمولاً میله کوچکی دارند که دماها هوا را بر روی یک استوانه چرخنده رسم می کند. این میله در انتهای یک اهرم قرار گرفته است. این اهرم توسط یک نوار دوفلزی کنترل می شود که فلز آن به تغییرات دما حساس است و با این تغییرات خم می شود.
دهستان نگار
نگار از دهستان های بخش مرکزی شهرستان بردسیر استان کرمان ایران است.
ربات جفنگ نگار
ربات جفنگ نگار (به انگلیسی: Spambot) یک برنامه کامپیوتری خودکار است که با هدف کمک کردن به ارسال اسپم به خیل عظیمی از افراد نوشته می شود. ربات های جفنگ نگار عموماً تعدادی حساب تقلبی می سازند و با استفاده از انها شروع به ارسال هرزنامه به تعداد زیادی از افراد می کنند، هرچند که در بسیاری از موارد، تشخیص اینکه یک ایمیل توسط یک ربات جفنگ نگار فرستاده شده، کار آسانی است. این کار باعث توسعه یافتن نوع خاصی از ربات های جفنگ نگار شده است که کرک کردن کلمه عبور کاربران هستند و با استفاده از حساب کاربری آنها اقدام به ارسال هرزنامه می کنند. البته واژه spambot در زبان انگلیسی گاهی معنی معکوس دارد و اشاره به برنامه هایی دارد که در جهت مبارزه با هرزه نگاری و برای جلوگیری از رسیدن اسپم ها به دست کاربران مورد استفاده قرار می گیرند. اینگونه برنامه ها عموماً e-mail blockers یا filters نامیده می شوند.
روزنامه نگار
روزنامه نگار کسی است که با اتکا به ذوق و استعداد شخصی، پس از گذارنیدن دورهٔ آموزش تخصصی و همچنین با توجه به مسئولیت اجتماعی که این پیشه بر گردن او می گذارد، وظیفه بدست آوردن، آماده کردن، گردآوری و سامان دادن اخبار و انتقال آنها را با وسایل ارتباط جمعی (مطبوعات، رادیو، تلویزیون و خبرگزاری) به مخاطبان بر گردن دارد.
برپایهٔ اعلامیه سازمان یونسکو، خبرنگاران باید کوشش کنند تا اخباری که در اختیار عموم می گذارند درست، دقیق و معتبر باشد و در درستی اخباری که به دست می آورند، پژوهش و اندیشه کنند. خبرنگاران نباید حقیقتی را عمداً تحریف یا خراب کنند و نیز هیچ گونه مطلبی را نباید از دید مردم پنهان نگهدارند.
شتاب نگار
شتاب نگار (به انگلیسی: Accelerograph) به لرزه نگارهایی که برای تعیین حرکات شدید زمین به کار می روند یا به بیانی ساده تر شتاب سنج های زمین لرزه اطلاق می گردد. اغلب آن ها به صورت جعبه ای مستقل که بی نیاز از لوازم جانبی است طراحی می شوند و امروزه مستقیماً به اینترنت وصل می شوند.
شتاب نگارها به ویژه در مواقعی به کار می آیند که حرکات زمین در منطقهٔ زلزله زده به قدری شدید است که ثبت آن ها با لرزه سنج های حساس تر ممکن نیست.
عالم پور محبوب نگار
عالم پور، محبوب نگار (به انگلیسی: Alampur, Mahbubnagar) یک منطقهٔ مسکونی در هند است که در آندرا پرادش واقع شده است.
عالم نگار
عالم نگار (به انگلیسی: Alamnagar) یک منطقهٔ مسکونی در هند است که در بیهار واقع شده است.



در صورتی که معنی کلمه بالا (استخراج شده از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، لطفا گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

نگار در جدول کلمات

نگار نازنین
دلبر
با نگار آید
نقش
ساختن نقش و نگار از طلا در چیزی
طلا کاری
ساخته بهرام توکلی با حضور فاطمه معتمدآریا | صابر ابر | نگار جواهریان | پارسا پیروزفر
اینجا بدون من
ساخته داود توحیدپرست با بازی فرهاد جم | نگار فروزنده و ابوالفضل پورعرب
معصوم
ساخته در حال اکران حامد رجبی با بازی نگار جواهریان و رامبد جوان
پریدن از ارتفاع
ساخته روی پرده نیما جاویدی با بازی پیمان معادی و نگار جواهریان
ملبورن
ساخته روی پرده نیما جاویدی با حضور پیمان معادی و نگار جواهریان
ملبورن
ساخته علی ملاقلی پور با بازی صابر ابر | نگار جواهریان و اکبر عبدی
قندون جهیزیه
ساخته مازیار میری با بازی شهاب حسینی و نگار جواهریان
حوض نقاشی

معنی نگار به انگلیسی

- اسم -
picture
وصف ، صورت ، رسم ، سینما ، تصور ، تصویر ، عکس ، تمثال ، منظره ، نگار

معنی کلمه نگار به عربی

روزنامه نگار
صحفي , کاتب اليوميات
زندگینامه نگار
کاتب السير
مکان نگار
طوبوغرافي
وقایع نگار
کاتب اليوميات
جنگ نگار
جامع المختارات الادبية
واقعه نگار
مسجل

نظر کاربران در مورد معنی نگار

نگار ١٥:٠٢ - ١٣٩٦/٠٣/٣١
نگار به معنی بت .مجبوب.معشوق.زن زیبا روی.در اکثرشعرها برای گفتن اسم معشوق از کلمه نگار استفاده میشه

نگار ١٤:٠٧ - ١٣٩٦/٠٣/٢٣
معشوق زیباروی

نگار ٠٢:٥٤ - ١٣٩٦/٠٣/٢١
نگار به معنای معشوق وعشق زنان زیبا روی است واین معنا را در همه لغت نامه های بین المللی وجود دارد

فوژان ٢٣:١٠ - ١٣٩٦/٠٣/١٤
نامی دختران است

میلاد ٢٢:٥٥ - ١٣٩٦/٠١/٢٧
نگار به معنی عشق،معشوق،زیبارو
نگار از زیباترین کلمات است

نگار اعتماد راد ١٤:٤٢ - ١٣٩٥/١٢/١٣
عشق _دلبر_بت سخن گو_یار خاص

نیکو ٠١:١٦ - ١٣٩٥/١٢/١١
نگار بیشتر به معنی بت است چون در بسیاری از لغتنامه ها به معنی بت یا سنگ پرستش آمده

چهرآرا ١٦:٥١ - ١٣٩٥/١١/٢٩
معشوق محبوب ودلبر دوست داشتنی وزیبا رانگار می گویند

نگار اکرم ١٢:٠٢ - ١٣٩٥/١٠/١٦
کنایه از محبوب و معشوق و دلبر و شخصی است که او را بسیار دوست دارند. معشوق. محبوب. مجازاً معشوق. به کنایه و مجاز بر خوب‌رویان گویند. نگارین. محبوب خوب‌رو. یار زیبا.

پیشنهاد شما در مورد معنی نگار


آخرین پیشنهادات
معنی نگار
کلمه : نگار
اشتباه تایپی : k'hv
آوا : negAr
نقش : اسم خاص اشخاص
عکس نگار : در گوگل
جستجوی معنی عبارات مرتبط با نگار در گوگل



آیا معنی نگار مناسب بود ؟     بله - خیر     ( امتیاز : 99% )
بستن تبلیغات
خرید بلیط هواپیما
زبان مارکت
حقوق و دستمزد
افزونه دیکشنری و مترجم کروم
فروشگاه کمپو
نرم افزاری مریم
تبلیغات در دیکشنری آبادیس