مترجم

دیکشنری
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

94 201 100 1

کافر

/kAfar/

مترادف کافر: بت پرست، بدکیش، بی ایمان، بی دین، زندیق، لامذهب، مرتد، مشرک، ملحد، منافق، ناسپاس

متضاد کافر: مؤمن

معادل فارسی: بی دین، بی خدا، خدا نشناس

معنی کافر در لغت نامه دهخدا

کافر. [ ف ِ ] (ع ص ، اِ) ضد مؤمن. بی دین. بی کتاب. ناگرونده. ناگرویده. ناخستو. (مهذب الاسماء) (مجمل اللغة) (دستورالاخوان )(منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) :
درآورد لشکر به ایران زمین
شه کافران دل پراگنده کین.
فردوسی.
همه نزد من سربسر کافرند
وز اهریمن بدکنش بدترند.
فردوسی.
تاک رز گفتا از من چه همی پرسی
کافری ، کافر، ز ایزد نه همی ترسی.
منوچهری.
آنجا کافران پلیدتر و قوی تر بودند و مضایق بسیار و حصارهای قوی داشتند. (تاریخ بیهقی ص 624). در سالی پنجاه هزار کم و بیش از برده ٔ کافر و کافرزاده از دیار کفر به بلاد اسلام می آورند. (کلیله و دمنه ).
گر لبت آن منستی ز جهان
کافرم گر هوسی داشتمی.
خاقانی (دیوان چ سجای ص 675).
کافرم کافر ار بخدمت تو
دل من آرزو نمیدارد.
خاقانی.
تا به اسلام عشق تو برسم
بنده ٔ کافری توانم شد.
خاقانی.
گفت کرم کن که پشیمان شدیم
کافر بودیم و مسلمان شدیم.
نظامی.
تا چنان نومید شد جانشان ز نور
که روان کافران ز اهل قبور.
مولوی.
گر جمله ٔ کاینات کافر گردند
بر دامن کبریاش ننشیند گرد.
سعدی.
عقل بیچاره است در زندان عشق
چون مسلمانی بدست کافری
سعدی.
گر گدا پیشرو لشکر اسلام شود
کافر از بیم توقع برود تا در چین.
سعدی.
به تقلید کافر شدم روز چند
برهمن شدم در مقالات زند.
سعدی.
|| ناسپاس. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). کافر را در تداول بیشتر فارسی زبانان به فتح نیز استعمال کرده اند. (غیاث ) (آنندراج ) (شعوری ص 237):
زمین را فروشستی از شرک مشرک
جهان را تهی کردی از کفر کافر.
فرخی.
(دیگر قافیه ها مادر و گوهر و قیصر است ).
بر او مردمی کو کبر دارد
بتر باشد هزاران ره ز کافر.
فرخی.
(بقیه ٔ قوافی برابر و سنگر و یاور است ).
به مردی فزاینده ٔ عز مؤمن
به شمشیر کاهنده ٔ کفر کافر.
فرخی.
(دیگر قافیه ها صفدر و گوهر ومرمر است ).
گر خواهدکشتن بدهن کافر او را
روشن کندش ایزد بر کافه ٔ کافر.
ناصرخسرو.
(دیگر قافیه ها منور و چنبر و... است ).
نزدیک او اگر خطرش هستی
یک شربت آب کی خوردی کافر.
ناصرخسرو.
(بقیه ٔ قوافی حیدر و منکر و افسر و... است ).
بریده گشت پس آنگاه ششصد و سی سال
سیاه شد همه عالم ز کفر و از کافر.
ناصرخسرو.
(بقیه ٔ قوافی برتر و محشر و... است ).
گهی ابر تاری و خورشید رخشان
چو تیغ علی بود در کتف کافر.
ناصرخسرو.
(دیگر قافیه ها مضطر و مفخر و بیمر است ).
حجت نبود ترا که گوئی
من مؤمنم و جهود کافر.
ناصرخسرو.
(بقیه ٔ قوافی صنوبر و نشتر و رهبر... است ).
|| در شرع به معنی منکر دین محمدی است. (آنندراج ). || ظالم. بی رحم. شوخ. (آنندراج ) :
گر قرمطی و جهود و گر کافر بود
از تخت به دار بر شدن منکر بود.
(تاریخ بیهقی ص 186).
قیامت میکنی ای کافر امروز
ندانم تا چه در سر داری امروز.
انوری.
زلف تو کافری است که هردم بتازگی
خون هزار کس خوردآنگه که کم خورد.
خاقانی.
گفت موسی های خیره سر شدی
خود مسلمان ناشده کافر شدی.
مولوی.
- زنبور کافر ؛نوعی زنبور. زنبور سرخ. (آنندراج ) :
در زنبور کافر از چه زنی
خاصه دارالسلاح پیکان است.
خاقانی.
صحن مجلس در مدور جام نوشین چشمه یافت
چون ز غمزه کافران زنبور کافر ساخته.
خاقانی.
ترکیب ها:
- کافر حربی . کافرخوی. کافردل. کافردلی. کافر ذمی. کافرزاده. کافرستیز. کافر سرخ. کافرسیرت. کافر غیرکتابی. کافر فرنگ. کافر کتابی. کافرکش. کافرکشتن. کافرکیش. کافرکیشی. کافرماجرا. کافر ماجرایی.کافرماجرایی کردن. کافرمژه. کافرنشان. کافرنعم. کافرنعمت. کافرنعمتی. رجوع به ذیل هر یک از این کلمات شود.
|| مقیم : یقال هو کافر بارض الروم ؛ ای مقیم بها. (مهذب الاسماء). || اخیل ؛ و آن مرغی است. رجوع به اخیل شود. || شب تاریک. (مهذب الاسماء) (غیاث ) (دستور الاخوان ) (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (شعوری ). || تاریکی. || تاریکی اول شب. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). || ابر تاریک. (دستور الاخوان ) (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). || سیاه. ادهم. (المنجد) :
رفتم از پیش او و پیش گرفتم
راه سخت و سیاه چون دل کافر.
مسعودسعد.
|| کشاورز. (مهذب الاسماء) (دستورالاخوان ) (ترجمان علامه ٔ جرجانی ترتیب عادل ) (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (شعوری ج 2 ص 237). || زره. درع. || مرد باسلاح. || غلاف شکوفه ٔ خرما. || آنکه جامه بالای یکدیگر پوشیده باشد. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). || دریا. (دستور الاخوان ) (مهذب الاسماء) (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). || رودبار بزرگ. (منتهی الارب )(آنندراج ) (ناظم الاطباء). || جوی بزرگ. || زمین دور از مردم. || زمین ناهموار. || گیاه. || غایط پاسپرده. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). || نوعی از زنبور است. (آنندراج ). زنبور سرخ :
نام من چون سرخ زنبوران چرا کافر نهی
نقش من چون شاه زنبوران مسلمان آمده.
خاقانی.
اختران بینم زنبور صفت کافر سرخ
شاه زنبور مسلمان به خراسان یابم.
خاقانی.
رجوع به زنبور شود.

کافر. [ ف ِ ] (اِخ ) نام نهر حیره است. (معجم البلدان ).

کافر. [ ] (اِخ ) نام قنطره ای است. (معجم البلدان ).

کافر. [ ] (اِخ ) نام قوم بزرگی است در سواحل شرقی آفریقای جنوبی. (از قاموس الاعلام ترکی ).

کافر. (اِخ ) یکی از السنه ٔ ملتصقه. (ایران باستان ج 1 ص 11).

کافر. [ ] (اِخ ) از بلاد هذیل. (معجم البلدان ).

معنی کافر به فارسی

کافر
ناسپاسغالباکفاردرجمع کافربمعنی بی ایمان وکفره درجمع کافربه معنی ناسپاس استعمال میشود
( اسم ) ۱ - ناسپاس کفران کننده . ۲ - کسی که پیرو دین حق نباشد بی دین بی ایمان نا گرونده جمع : کفار کفره : کافرون کافرین مقابل مومن مسلم : [ آنجا کافران پلید تر و قویتر بودند و مضایق بسیار و حصار های قوی داشتند ] . ( تاریخ بیهقی ) توضیح در تداول بفتح [ ف ] استعمال شود و در بسیاری از اشعار قدما هم : ( فسانه گشت و کهن شد حدیث اسکندر سخن نو آر که نو را حلاوتی است دگر ... ) بجایگاهی کز روز گار آدم باز بر آن زمین ننشست و نرفت جز کافر ... ] . ( فرخی ) [ نهاد عالم ترکیب و چرخ و هفت اختر شد آفریده بترتیب ازین چهار گهر ... ] . [ بریده گشته پس آنگاه ششصد و سی سال سیاه شد همه عالم ز کفر و از کافر ... ] . ( ناصر خسرو ۱۸۷ - ۱۸۵ ) یا کافر حربی . یا کار ذمی . یا کافر غیر کتابی . مشرک بت پرست . یا کافر فرنگ . مردم فرنگ که بدینی جز دین اسلام باشند : [ بیت المقدس است دل تو بنور دین وه تا نه خوک خانه کند کافر فرنگ ] . ( سوزنی ) یا کافر کتابی . کافر ی که از امت پیغمبری از اهل کتاب باشد ( مانند یهودی مسیحی ) : [ ز خط صفح. رویش نظر نمیگیرم بکوی عشق چو من کافر کتابی نیست ] . ( مفید بلخی ) ۳ - ستمگر ظالم شوخ : [ قیامت میکنی ای کافر امروز ندانم تا چه در سر داری امروز ] . ( انوری ) [ زلف تو کافریست که هر دم بتازگی خون هزار کس خورد آنگه که کم خورد ] . ( خاقانی ) یا زنبور کافر . نوع زنبور سرخ : [ صحن مجلس در مدور جام نوشین چشمه یافت چون زغمزه کافران زنبور کافر ساخته ] . ( خاقانی )
نام قوم بزرگی است در سواحل شرقی آفریقای جنوبی
( صفت ) کافر نعمت نا سپاس : [ هر کسی کو بکسی مردم شد قدر نشناسد کافر نعم است ] . ( خاقانی )
( صفت ) نا سپاس حق نشناس نمک بحرام : [ تو کافر نعمتی صبحی و گرنه بخون دل تنعم میتوان کرد ] . ( صبحی مازندرانی )
نا سپاسی حق نا شناسی نمک بحرامی : [ این پاداش کافر نعمتی است که باملک ارسلان کرده ] . ( ذخیر. خوا رزمشاهی )
( صفت ) آنکه سرشتش با کفر آمیخته است : [ چنان لرزد دل کافر نهادم بر حیات خود که قطع رشت. جان قطع ز نار است پنداری ] . ( صائب )
حالت و کیفیت کافر نهاد
کافری است که امت پیغمبری باشد مثل یهود
( صفت ) آنکه کافران را بکشد قاتل کافران : [ شاه در بر گرفت زاهد را شیر کافر کش مجاهد را ] . ( نظامی )
ده کوچکی است از بخش معلم کلایه شهرستان قزوین
کشتن کافر
( صفت ) آلتی است جنگی که در اصل در جنگ کفار بکار میرفت . توضیح عرب این کلمه را از ایرانیان گرفته و بصورت [ کافر کوبات ] جمع بسته است
( صفت ) آنکه دین کافران دارد آنکه بر آیین اسلام نباشد : [ آمد بنماز آن صنم کافر کیش ببرید نماز مومنان و درویش ] . ( سعدی )
بر دین کافران بودن : [ این نه صوفیگری و درویشی است نا مسلمانی و کافر کیشی است ] . ( جامی )
( اسم ) ۱ - بچ. کافر فرزند ملحد : [ و چون هر دو را کافر بچه و ناپاک زاده اند این معنی هم روا دارد ] . ( کتاب النقض ۲ ) ۴۴۷ - (تصوف ) الف - یکرنگی که در وحدت روی از تمامی ماسوی الله بر تافته و در سواد نیستی جای گرفته باشد . ب - مومن کامل ( چه کفر بمعنی ایمان حقیقی آید ) . ( از کشاف اصطلاحات الفنون )
کافری که از دولت اسلام فرمان نبرد
( صفت ) ۱ - کسی که اخلاق کافران دارد کافر صفت . ۲ - ستمگر جفاجو : [ روی در کش ز دهر دشمن روی پشت بر کن بچرح کافر خوی ] . ( خاقانی )
۱ - اخلاق کافران کافر صفتی . ۲ - ستمگری جفاجویی .
( صفت ) ۱ - سیاه دل بی ایمان . ۲ - بیرحم ستمگر : [ مال بدست کردم تا تو کافر دل پشتواره بندی و ببری ] . ( کلیله و دمنه )
۱ - سیاه دلی بی ایمانی . ۲ - بیرحمی ستمگری بی انصافی : [ از او تا جان اگر فرقی کنم کافر دلی باشد من آنگه جای او دانم که جان را جای او دارم ] . ( خاقانی )
کافریکه جزیه دهد و در پناه اسلام باشد
نام قدیمی ناحیه ایست در افریقای جنوب شرقی که قوم کافر در آنجا سکونت می کرد

معنی کافر در فرهنگ معین

کافر
(فَ) [ ع . ] (اِفا.) بی دین ، ملحد. ج . کفره ، کفار.

معنی کافر در فرهنگ فارسی عمید

کافر
۱. آن که پیرو دین توحیدی نیست، بی دین، بی ایمان.
۲. [مجاز] ظالم، بی رحم.
۳. [قدیمی] ناسپاس، کفران کننده.
۱. آن که خوی کافران دارد.
۲. ستمگر.
آن که سیرت کافران دارد، کافر خو.

معنی کافر در دانشنامه اسلامی

کافر
کافر یا همان فاعل کفر به معنی فردی است که ایمان ندارد. به کافران، اهل کفر و اهل تکفیر نیز گفته میشود؛ جمع کافر، کافران، کافرین، کُفّار و کَفَرِه است.
تعریف «کافر» بسته به تعریفی است که برای «کفر» پیش می کشند و آن نیز بر تعریف ایمان مبتنی است.فرقه های مسلمان، تعاریف متعدّدی برای ایمان مطرح ساخته اند و از این رو، تعریف کافر نیز گوناگون گشته است.
تلاش های یهود در زمینه نابودی اسلام و رسول خدا(صل الله علیه و آله و سلم) از ابتدای هجرت و دقیقا پیش از جنگ بدر آغاز شد. پیروزی بدر و نتایج حیرت انگیز آن، یهودیان، مشرکان و منافقان را به یک اندازه وحشت زده کرد. از این رو تلاش ها و تهدیدات خود را بر ضدّ مسلمانان به شکل قابل ملاحظه ای افزایش دادند. در این میان تنی چند از زنان و مردان یهودی به جوسازی، توطئه و سخن پراکنی بر ضدّ پیامبر (ص) و مسلمانان پرداختند که چاره ای جز از بین بردن آنان وجود نداشت.
پس از آن که روشن شد یهودیان تمامی پیمان ها و معاهدات خود را با مسلمانان نقض کرده اند، حکومت اسلامی تلاش کرد در دو مرحله با پیمان شکنان یهودی برخورد کند.
ابوعفک یهودی که از طایفه بنی عمرو بن عوف بود ، مردم مدینه را به دشمنی پیغمبر (ص) برمی انگیخت و در هجو حضرت شعر می سرود. وی می گفت:«سواری که به سراغ قوم من آمد، قوم من را متفرق کرد.» او خطاب به قومش می گوید: «اگر می خواستید به عزت و پادشاهی برسید بهتر بود از «تبّع» دفاع می کردید.»
سالم بن عمیر که او هم از طایفه بنی عمرو بن عوف بود، نذر کرد که او را بکشد یا خود در این راه کشته شود. سالم به سراغ ابوعفک رفت و او را کشت که به سریه سالم بن عمیر نیز معروف است .
وقتی ابو عفک کشته شد، عصماء دختر مروان که از تیره بنی امیة بن زید بود، از قتل وی افسوس خورد و به عیب جویی از اسلام و مسلمانان پرداخت.او در اشعاری، اوسیان و خزرجیان را برضد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم تحریض می کرد. او در اشعارش به آنان می گفت: چرا از غریبه ای، که نه از بنی مراد است و نه از بنی مذحج، پیروی کرده اید؟ عُمیر بن عدی که عصما همسر یکی از افراد طایفه او، یعنی «بنی خَطْمه» بود، تصمیم گرفت تا وی را به قتل برساند. وقتی او تصمیم به قتل گرفت، مسلمانان در بدر بودند. او صبر کرد تا رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بازگشت از وی اجازه گرفت و آن زن را به قتل رساند. حسان بن ثابت در اشعاری چند از کار این جوان غیور که «پیش از سپیده، خون گرم آن زن را ریخت» ستایش کرده و آرزو کرد که «خداوند تو را از شربت سرد بهشت سیراب کند آنگاه که نعمت برایت فراوان است». پس از آن کسانی از بنی خطمه که از ترس بر شرک خود باقی بودند، جرأت یافته ایمان خویش آشکار کردند.
قتل وی را در ربیع الاوّل سال سوم اتفاق افتاد.یهودیان انتظار داشتند که مشرکان ریشه مسلمانان را بکنند، امّا پیروزی بدر همچون صاعقه ای در میان آنان افتاد و خشمشان را برانگیخت و عقل آنان را برهم زد. وقتی کعب بن اشرف از شکست مشرکان در بدر آگاه شد، قتل بزرگان قریش بر او گران آمد و در رسایشان گریست. او پیغمبر (ص) و یارانش را در شعر خود هجو کرد و در سروده هایش برای زنان مسلمان غزل سرایی و از زیبائی های آنان یاد می کرد. به عقیده برخی حتی از زنان پیامبر (ص) هم نام می برد.

معنی کافر در دانشنامه ویکی پدیا

کافر
کافِر یا بی دین ضد مؤمن. بی دین. بی کتاب. ناگرونده. ناگرویده. ناخستو. به کسی گفته می شود که دارای دین بخصوصی نباشد. در قدیم زندیق هم می گفتند.
طبق تعریف روح الله خمینی، در اسلام کافر به کسی گفته می شود که منکر خدا است و موجودیت خدا (خالق جهان) را انکار می کند وکسی که معاد ویا رسالت و خاتم الانبیاء محمّد را منکر شود و یا کسی که یکی ازضروریات دین- مثل نماز و روزه- را منکر شود یا کسانی که دشمن یکی از امامان شیعه یا فاطمه باشند.
کافر (فیلم ۱۳۵۲) فیلمی به کارگردانی و نویسندگی فریدون گله ساختهٔ سال ۱۳۵۱ است.
کافر (به انگلیسی: The Infidel) یک فیلم کمدی محصول سال ۲۰۱۰ در بریتانیا است. در این فیلم امید جلیلی، کمدین بریتانیایی ایرانی تبار نقش اصلی را ایفا می کند.
کافر کتابی نوشته آیان حرصی علی در سال ۲۰۰۷ است. کتاب به صورت اتوبیوگرافی از زبان نویسنده، و به کمک یک نویسنده همراه به زبان انگلیسی نوشته شده است.
با توافق ناشر، این کتاب ابتدا با ترجمه هلندی به نام Mijn Vrijheid (آزادی من) در ۲۹ سپتامبر ۲۰۰۶ منتشر شد. و نسخه انگلیسی کتاب در ۱ فوریه ۲۰۰۷ انتشار یافت.
کافر، زندگی نامه آیان حرصی علی از دوران کودکی تا جوانی او در سومالی، عربستان، اتیوپی، کنیا، و سپس پرواز به آلمان و در نهایت پناهندگی در هلند، تجربه تحصیلش در دانشگاه لایدن، فعالیت های فمینیستی و از دست دادن تدریجی ایمانش، ورود او به پارلمان هلند، نوشتن فیلم تسلیم و قتل تئو ون گوگ، و در پایان بحث شهروندی و اقامت کنونی اش در آمریکا است.
به دلیل درنظرگرفتن امنیت شخصی، نویسنده همراه که در ترجمه انگلیسی کمک کرده، ناشناس باقی مانده است.
این کتاب در فهرست پرفروش ترین های نیویورک تایمز قرار گرفته است.
بقایای حمام قلعه کافر مربوط به سده های میانه دوران های تاریخی پس از اسلام است و در شهرستان گرمسار، بخش ایوانکی، دهستان ایوانکی، دامنه شمالی رشته کوه جنوب روستای دزک، شمال مسیل رودخانه شور واقع شده و این اثر در تاریخ ۲۶ اسفند ۱۳۸۷ با شمارهٔ ثبت ۲۶۰۶۶ به عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.
شه کافر، روستایی از توابع بخش قصرقند شهرستان نیک شهر در استان سیستان و بلوچستان ایران است.
بقایای قلعه کافر مربوط به سده های میانه و متاخر دوران های تاریخی پس از اسلام است و در شهرستان گرمسار، بخش ایوانکی، دهستان ایوانکی، روستای دزک، ارتفاعات جنوب روستا، ۵۵۰ متری جنوب حمام تاریخی روستای دزک واقع شده و این اثر در تاریخ ۲۶ اسفند ۱۳۸۷ با شمارهٔ ثبت ۲۶۰۵۹ به عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.


در صورتی که معنی کلمه بالا (استخراج شده از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، لطفا گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

کافر در جدول کلمات

کافر
مرتد
کافر و بی دین
مرتد

معنی کافر به انگلیسی

- اسم -
infidel
کافر ، بیدین ، بت پرست ، شخص غیر مومن
unbeliever
کافر ، دیر باور
pagan
کافر ، بت پرست ، مشرک
kafir
کافر
kaffir
کافر
- صفت -
unbelieving
بی اعتقاد ، کافر ، بی ایمان ، دیر باور ، غیر مومن
ethnic
قومی ، نژادی ، وابسته به نژادشناسی ، کافر
heathen
کافر
impious
کافر ، بی دین ، بد کیش ، ناپرهیزکار ، خدا نشناس ، نا پرهیزگار
saracen
وحشی ، کافر

معنی کلمه کافر به عربی

کافر
اثيم , وثني

نظر کاربران در مورد معنی کافر

اسفار ٠١:٢٠ - ١٣٩٥/١٢/٠٦
این واژه عربی است و پارسی آن واژه ی پهلوی آکدین ãkdin می باشد

پیشنهاد شما در مورد معنی کافر


آخرین پیشنهادات
معنی کافر
کلمه : کافر
اشتباه تایپی : ;htv
آوا : kAfar
نقش : صفت
عکس کافر : در گوگل
جستجوی معنی عبارات مرتبط با کافر در گوگل



آیا معنی کافر مناسب بود ؟     بله - خیر     ( امتیاز : 94% )
بستن تبلیغات
خرید بلیط هواپیما
زبان مارکت
حقوق و دستمزد
افزونه دیکشنری و مترجم کروم
فروشگاه کمپو
نرم افزاری مریم
تبلیغات در دیکشنری آبادیس