مترجم

دیکشنری
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

گویه

/guye/

مترادف گویه: گوی، شکاف کوه، شکفت، غار

معنی گویه در لغت نامه دهخدا

گویه. [ ی َ / ی ِ ] (اِ) به معنی غار باشد و آن گوی و شکافی است که در کوهها بهم رسد و بیشتر مردم فقیر در آنجا بسر برند. (برهان ). پناه جای در کوه. (ناظم الاطباء). گاباره. (برهان ) (آنندراج ).

گویه. [ ی َ / ی ِ ] (اِمص ) اسم مصدر از گفتن (گوی + هََ علامت اسم مصدر) به معنی گفتن باشد. (از انجمن آرا).
- واگویه کردن ؛ بازگو کردن حرف. (انجمن آرا).

معنی گویه به فارسی

گویه
( اسم ) گفتن .
بمعنی غار باشد و آن گوی و شکافی است که در کوهها بهم رسد و بیشتر مردم فقیر در آنجا بسر برند .
برد گویه
دهی است از دهستان وراوی بخش کنگان شهرستان بوشهر .

پیشنهاد شما در مورد معنی گویه


معنی گویه
کلمه : گویه
اشتباه تایپی : ',di
آوا : guye
نقش : اسم
عکس گویه : در گوگل
جستجوی معنی عبارات مرتبط با گویه در گوگل

بستن تبلیغات
حقوق و دستمزد
افزونه دیکشنری و مترجم کروم
فروشگاه آنالی
نرم افزاری مریم
تبلیغات در دیکشنری آبادیس
دیکشنری آبادیس