تدبیر

/tadbir/

مترادف تدبیر: پایان نگری، تمهید، چاره، چاره اندیشی، حزم، درایت، رایزنی، سیاست، شگرد، کیاست، مشورت، مشی، وسیله

برابر پارسی: راهکار، چاره، چاره اندیشی، رایزنی، کاردانی

معنی انگلیسی:
plan, policy, expedient, management, art, circumspection, contrivance, counsel, device, devise, diplomacy, expediency, idea, maneuver, manoeuvre, politics, reason, resourcefulness, scheme, strategy, tact, tactics, wisdom, prudence

لغت نامه دهخدا

تدبیر. [ ت َ ] ( ع مص ) اندیشه کردن در عاقبت کار. ( تاج المصادر بیهقی ). پایان کار نگریستن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). در پس کاری درآمدن و در عقب کاری غور کردن. پایان کاری نگریستن. ( غیاث اللغات ). نیکو اندیشیدن ، و خصم بند ولایت گشای از صفات اوست و با لفظ آوردن و دادن و کردن وساختن مستعمل. ( آنندراج ). پایان کار را نگریستن و اندیشیدن و توجه کردن و نظم و ترتیب دادن آن. ( از اقرب الموارد ) ( از المنجد ). تأمل و تفکر و اندیشه. ( ناظم الاطباء ). چاره جویی. معالجه. مداوا. جستن راه علاج و چاره. راه بردن به رفع مشکلات. حل مسائل غامض. بکاربردن رای است در کار سخت ، و گفته اند تدبیر نگریستن در پایان است به شناخت خیر، و باز گفته اند تدبیر اجرای امور است بر علم عواقب ، و این درباره خدای تعالی حقیقت است و برای بنده مجاز. ( تعریفات ) :
چه سازیم و تدبیر این کار چیست
در اندیشه با ما در این یار کیست ؟
فردوسی.
که شه کرد در کوه شنگان درنگ
هم ازبهر تدبیر و پیکار و جنگ.
فردوسی.
چو سه روز بگذشت افراسیاب
همی زد بتدبیر در آتش آب.
فردوسی.
از بزرگان و ز تدبیرگران
پیشدست است به تدبیر و به رای.
فرخی.
ولیکن اتفاق آسمانی
کند تدبیرهای مرد باطل.
منوچهری.
رزبان گفت چه رایست و چه تدبیر همی
مادر، این بچگکان را ندهد شیر همی.
منوچهری.
پانصد سال ملک یونان که در امان بماند در روی زمین از یک تدبیر راست بود. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 91 ). ایشان را تجربتی نباشد هرچند بتن خویش ، کاری و سخی باشند و تجمل و آلت دارند اما در تدبیر راه نبرند، امروز از فردا ندانند. ( تاریخ بیهقی ایضاً ص 218 ). اکنون با این جمله نگذارند تدبیری راست برود و این سلجوقیان را بشورانند و توان دانست که آنگاه چه تولد شود. ( تاریخ بیهقی ایضاً ص 479 ).
جوان کینه را شاید و جنگ را
کهن پیر تدبیر و فرهنگ را.
اسدی.
واکنون تدبیر چیست تام نیاید
بد چو برون بایدم همی شد از این دار.
ناصرخسرو.
به تقدیر باید که راضی شوی
که کار خدایی نه تدبیر ماست.
ناصرخسرو.
از اول و آخرْش بپرسیدم و آنگاه
ازعلت تدبیر که هست اصل مدبر.
ناصرخسرو.
بیشتر بخوانید ...

فرهنگ فارسی

بپایان کاری نگریستن، ودر آن اندیشیدن، توجه کردن
۱- ( مصدر ) پایان کاری را نگریستن در امری اندیشیدن پایان دیدن . ۲- کار ساختن . ۳- رای زدن مشورت کردن انداختن . ۴- ( اسم ) پایان بینی . ۵ - شور مشورت انداخت . جمع : تدبیرات . یا تدبیر امراض . تداوی . یا تدبیر منزل ( علم ) . یکی از شعب حکمت عملی است و موضوع آن تنظیم امور خانه و معاش خانوادگی است .

فرهنگ معین

(تَ ) [ ع . ] ۱ - (مص م . ) به پایان کاری اندیشیدن . ۲ - اندیشیدن . ۳ - مشورت کردن . ۴ - (اِمص . ) پایان بینی . ۵ - شور، مشورت .

فرهنگ عمید

۱. به پایان کاری نگریستن و در آن اندیشیدن.
۲. برای انجام دادن امری فکر و دقت به کار بردن و توجه کردن.

دانشنامه اسلامی

[ویکی فقه] مشروط کردن آزادی برده به وفات مولا را تدبیر می گویند. در فقه برای تدبیر بابی مستقل به همین نام منعقد شده است.
تدبیر از اسباب آزادی برده بوده و عبارت است از اینکه مولا آزادی برده خود را به وفاتش مشروط کند، مانند اینکه به برده‏اش بگوید: تو آزادی پس از وفات من. چنین برده‏ای «مُدَبَّر» نامیده می‏شود.

حکم تدبیر
تدبیر، امری مشروع، بلکه به لحاظ مصداق بودن آن برای عتق، مستحب است. اگر مولا آزادی برده خود را بر مرگ دیگری تعلیق کند آیا تدبیر محسوب می‏شود و صحیح است یا نه؟ اختلاف است. مشهور قول اوّل است.

صیغه تدبیر
تدبیر از ایقاعات است و با لفظ بیانگر مفهوم آن تحقّق می‏یابد مانند این جمله: أَنْتَ حُرٌّ بَعْدَ وَفاتی؛ (تو پس از مرگ من آزادی). صیغه تدبیر باید صریح باشد و با کنایه تحقّق نمی‏یابد؛ لیکن اگر مولا بگوید:أَنْتَ مُدَبَّرٌ؛ در تحقّق تدبیر با آن اختلاف است.

اقسام تدبیر
...

مترادف ها

measure (اسم)
حد، اقدام، میزان، درجه، مقدار، پایه، اندازه، پیمانه، تدبیر، مقیاس، واحد، وزن شعر، بحر

counsel (اسم)
مشورت، اندرز، رایزنی، تدبیر، مصلحت اندیشی، مشاوره دو نفری

rede (اسم)
جریان، مشورت، پند، مصلحت، تدبیر، واقعه، وقوع

design (اسم)
قصد، خیال، زمینه، طرح، نقشه، تدبیر، طراح ریزی

contraption (اسم)
اسباب، اختراع، ابتکار، تدبیر

experiment (اسم)
ازمایش، امتحان، تدبیر، تجربه

scheme (اسم)
ترتیب، تمهید، برنامه، طرح، نقشه، رویه، تدبیر، طرح کلی

contrivance (اسم)
اسباب، اختراع، تمهید، تدبیر

plan (اسم)
اندیشه، خیال، برنامه، طرح، نقشه، تدبیر

machination (اسم)
دسیسه، تدبیر

gimmick (اسم)
تدبیر، حیله

فارسی به عربی

تصمیم , جهاز , حیلة , خطة , مستشار , مکیدة ، أجراءٌ

پیشنهاد کاربران

چاره نگری
معنی های مختلفی داره خیلی جاها میتونی مثلا معنی آینده نگری هم حتی بده اما کم پیش میاد، در حالت عادی چاره راه حل انتخواب معنی میتونه بدهاما بستگی به جمله داره
بازنمودی برای دانستن تدبیر ( تدبیر این است )
اگر به یک دبیر دبیرستان و یک دانش آموز دبیرستان نگاه کنیم و بگیم هر دوی این ها یکی برای آموزش دادن و یکی برای آموزش دیدن هستن و در این میان چیزی هست که باید آموزش داده
...
[مشاهده متن کامل]

در همون پایه و مکان آموزش و آموختن درست این چیز و کامیاب در اومدن از چالش هایی که اون چیز در خودش داره و برای هر دانش آموزی پیشکش میکنه اجباری است
چون برآورده شدن تک به تک نیاز های اساسی کشور و خود اون انسان ها در آموزش و آموختن درست مبحث هایی هست که خود اون چیز پیشکش میکنه و ازشون پرسش و چالش هایی تولید میکنه و همزمان پاسخ هایی میخواد که طبق مبحث های پیشکش شده ی خودش درست باشند و نمره کامیابی بگیرند
حالا این نمره که همان پایه و مکان طبق مبحث هایی که باید آموزش داده و آموزش دیده میشدند در پایه های همسان ولی در مکان های دیگر می تونه قابل قبول و کامیابی در نظر گرفته بشه و میتونه آنچنان هم خوب و بالا نباشه یا حتی میتونه خیلی خوب و بالا باشه چون در این بخش به درجه یا سطح خوب و ضعیف مکان هایی دارای این پایه اشاره میشه ولی دید کلی باید آن سازمان یا مغزی باشه که اصل این چیز رو ساخته و پرداخته.
این چیزی که دبیر به دانش آموز درس میده و دانش اموز هم میخواد بدونه چون باید برای پیشرفت و زنده مان در این جهان باید بداند و بفهمد و یاد بگیردش
همین یعنی معنای تدبیر کردن
یعن دانستن و فهمیدن و یادگرفتن آن چیزی که هم نیاز شما است و هم مایه پیشرفت و هم زنده ماندن شما و عمل کردن و پاسخ دادن طبق اساس خود همان چیز، حالا این نمونه را میشه برداشت و جاش یک جنگ یا معامله یا کار یا هر چیزی دیگری را جایگزین کرد.

تدبیر القرآن: یعنی عمل به دستورات قرآن هست؛ بدون چون وچرا، نه تفسیر.
"أفلا یتدبّرون القرآن . . . "
"یُدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنَ السَّماءِ إِلَی الْأَرْضِ"
ای همه چیز زیر فرمان "مقام الله" عمل میکنند.
...
[مشاهده متن کامل]

"فَالْمُدَبِّراتِ أَمْراً"
. . .
دَبّرَ= هیّأَ
دُبُر:پشت، فرار، عقب نشینی . . .
مُدبِر:پشت کرده، در رفته, بی خیال کرده، أهمیّت نداده . . .
إِنَّکَ لا تُسْمِعُ الْمَوْتی‏ وَ لا تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعاءَ إِذا وَلَّوْا مُدْبِرینَ
. . .
تدابیر جمع تدبیر. نه تدبیرات.
تدبیرات ( فارسی نه عربی ) =tactics=تکتیکات = فنون ومهارات
تدابیر: معیارها.
دبیر:السکرتاریة = the secretary
وبا کلمه تدبیر هیچ ارتباطی ندارد.
در ترجمه وفهم کلمات بی دقتی به تحریف واضلال منجر میشه!

و از این رو گفته اند:《تدبیر با دانایان و پیران و جهان دیدگان باید کرد. 》
تدبیر=نظر دادن
تدبیر= اقدام
تدبیر= دبیر مندی= دبیرایی
آینده نگری، چاره اندیشی
به زبون کهمره ای ( بککی یاسبوکی )
راه وچاره ش پیدا و
چارش چه هن
چه بایدوابو
چاره و راحل
کلمه عربی می باشد
تدبیر:فکر کردن
برداشت، چاره، چاره نگری، عقل، خرد، فهم، درک، نتیجه گیری
معنی: افزون. نکوهیده. دبیر . متانت . پسندیده. حوادث. یستادگی . تضمین
تدبیر
تدبیر:عاقبت
تدبیرات جمع تدبیر
تدبیر :تدابیر:دبیر
چاره اندیشی ، اندیشه

چاره اندیشی _ مشورت کردن
شانس
تدبیرت این بوده
شانست این بوده
تدبیر به معنای چاره ، راه حل ، عاقبت میباشد
تدبیر یک کلمه عربی هستش
تدبیر کلمه ای عربی است که ریشه آن واژه " دَبر " می باشد. دَبر یعنی: پشت، پشت سر، عقب و متضاد آن واژه " قَبل " می باشد به معنی" پیش، پیش رو، جلو. کلمه اِدبار به معنی: پشت کردن و کلمه اِقبال به معنی: روی آوردن، از هم خانواده های دَبر و قَبل می باشند که معمولاً ادبار به پشت کردن شانس و اقبال به روی آوردن شانس، تعبیر می شود. با این حساب تدبیر یعنی: پشت سر، عاقبت و سر انجام تصمیمی و عملی را لحاظ کردن. چون لازمه این کار فکر و اندیشه می باشد، تدبیر را معادل تفکر و اندیشه نیز می دانند.
...
[مشاهده متن کامل]

تدبیر به ترکی می شود: ایشین دالیسین نَظَردَه آلماق

راه حل
اندیشیدن، چاره
عاقبت اندیشی، آینده بینی، دوراندیشی.
چاره
چاره ای ، درمان یا راهی
فکر کردن
دوراندیشی
فکر
تدبیر ==خوشبختی در دنیا واخرت

مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ٣٢)

بپرس