رابطه اصالت وجود و وجوب ذاتی وجود

دانشنامه اسلامی

[ویکی فقه] اصالت وجود در دیدگاه صدرالمتالهین با وجوب ذاتی آن ملازم نیست؛ زیرا اصالت وجود به معنای موجود بودن وجود است بدون واسطه در عروض، و وجوب ذاتی وجود به معنای موجود بودن وجود است بدون واسطه در ثبوت. بنابراین پذیرفتن اولی به معنای قبول دومی نیست. اما در دیدگاه قیصری اصالت وجود با وجوب ذاتی آن ملازم است؛ زیرا در حمل "موجود" بر چیزی، نفی واسطه در عروض با نفی واسطه در ثبوت ملازم است. بنابراین از آنجا که وجود در اتصاف به هستی به واسطه در عروض نیاز ندارد، نمی تواند به واسطه در ثبوت یا علت هستی بخش نیازمند باشد. در داوری میان دو دیدگاه، نگارنده بر اساس براهینی، دیدگاه عرفا را ترجیح داده است.
وجود موجود است اما نه به واسطه عروض حالتی بر آن، بلکه به خودی خود و به ملاک ذاتش؛ چنان که برای اتصاف وجود به هستی و برای درستی گزاره "وجود موجود است". انضمام هیچ حالت دیگری به ذات هستی ضرورت ندارد. یعنی به صِرف داشتن وجود، واقعیت و موجودیت متحقق است. از این نکته در فلسفه صدرایی با عنوان "اصالت وجود در تحقق" یاد می شود. صدرالمتالهین در اثبات این مسئله و پاسخ به عمده اشکالات آن، بسیار کوشیده و در این مهم حقیقتا سربلند و موفق بوده است.
اشکال بر صدرالمتالهین
اما نگارنده بر آن است که او درباره یک شبهه نتوانسته پاسخ درستی عرضه کند، و بلکه گاهی آن را لغو پنداشته و بدان نپرداخته است، و گاه نیز پاسخی نارسا و ناکافی ارایه می دهد. شبهه از این قرار است که اگر وجود، به خودی خود و به ملاک ذاتش موجود است، باید هر وجودی واجب الوجود بالذات باشد؛ زیرا آن به خودی خود و به ملاک ذاتش موجود است، و چنین چیزی واجب الوجود است. اما در حقیقت چنین نتیجه ای پذیرفته نیست.
اشکال موجود در کلام اشراق
این شبهه در فلسفه اشراق به صورت یک اشکال بر اصالت وجود مطرح شده است. اما در عرفان، لازمه ای قابل قبول و نتیجه ای پذیرفتنی و مؤید ادعای وحدت شخصی وجود تلقی گردیده است. این شبهه در کلام شیخ اشراق به گونه ای دیگر مطرح شده است. او در تلویحات چنین می گوید: «لو کان (الوجود) موجودا لکونه وجودا فکان لماهیته کذا فلا یتصور ان ینعدم؛ اگر وجود به ملاک وجود بودن، موجود باشد، در این صورت وجود به سبب ذات و ماهیتش موجود است، و در نتیجه، تصور نمی رود که وجود منعدم گردد.»
همان اشکال در کلام قیصری
...

پیشنهاد کاربران

بپرس