انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

آبستن

/'Abestan/

مترادف آبستن: آبسته، باردار، پابماه، حامله، دچار، دستخوش، پنهان، مخفی، نهان

متضاد آبستن: سترون، عقیم
آبستن
باردار, آبسته, حامله
زن آبستن
زایو
هوس آبستن
ویار
هوس زنان آبستن
ویار
مجتبی عیوض صحرا ١٩:٥٨ - ١٣٩٦/٠١/١٣
آبِستَن-
دُچار،ممکن،محتمل،میخواد بشه!(میخواد)-مثل: آبِستَنِ حوادث است >>>>> یعنی میخواد حوادث رُخ دهد!
|

تاشبور ١٨:٤٦ - ١٣٩٧/٠٢/٢١
در زبان ترکی استانبولی می شود: گبه
|

💟yekta💟 ١٣:٥٥ - ١٣٩٧/٠٦/١٢
باردار،حامله،دچار شدن،میخواد که بشه
|


نام نویسی   |   ورود