برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

آبستن

/'Abestan/

مترادف آبستن: آبسته، باردار، پابماه، حامله، دچار، دستخوش، پنهان، مخفی، نهان

متضاد آبستن: سترون، عقیم
آبستن
باردار, آبسته, حامله
زن آبستن
زایو
هوس آبستن
ویار
هوس زنان آبستن
ویار
مجتبی عیوض صحرا
آبِستَن-
دُچار،ممکن،محتمل،میخواد بشه!(میخواد)-مثل: آبِستَنِ حوادث است >>>>> یعنی میخواد حوادث رُخ دهد!
تاشبور
در زبان ترکی استانبولی می شود: گبه
💟yekta💟
باردار،حامله،دچار شدن،میخواد که بشه
علی باقری
آبستن : در زبان آذری به زن آبستن در لغت" بویلو" و در اصطلاح " آغیر آیاق" ( کسی که پایش سنگین است) گفته می شود .
گران بودن : آبستن بودن ، بار دار بودن
گران بود واند شکم بچه داشت
همی از گرانی ، به سختی گذاشت
نامه ی باستان ،ج ۳ ، داستان سیاوش ، دکتر کزازی ۱۳۸۴،ص ۲۵۲.


نام نویسی   |   ورود