انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

آش
با
آش آرد
اگرا, اوماج
آش اماج
ارددوله
آش انار
ناربا
آش برنج
شله
آش پختنی قبل از نوروز
پیکر
آش حلیم
هریسه
آش خرده خمیر
تتماج
آش خورده خمیر
تتماج
آش زیره
زیربا
آش ساده
شوربا
آش ساده با برنج و سبزی
شوربا
آش سرکه
سکبا
آش عدس
نسکبا
آش فرنگی
سوپ
آش قره قروت
ترفبا
آش گندم و خرما
اصیه
آش ماست
دوغ با
آش متنوع
شله قلمکار
آش هفت دانه
دانک, دانکو
آش کشک
پینوبا, کشکبا
پرنده آش سردکن
سار
پسوند آش ساز
با
نوعی آش ساده با برنج و سبزی
شوربا
یک نوع گیاه یک ساله با ساق و برگ بسیار لطیف که میتوان در آش از آن سود جست
اسفناج
آشامیدن
نوشیدن
آشامیدنی شفابخش
شربت
آشپز
طباخ
آشپز ضحاک
ارماییل
آشپزخانه
مطبخ
آشپزخانه فرنگی
کیچن
آشپزمعروف ایرانی
رزا
آشپزی کردن
طباخی
آشتی نیست
قهر
آشتی
سلم
آشتی و صلح
سلم
آشغال
خاکروبه, زباله
آشفتگی
تشویش, هیج
آشفته
پریشان, ژول
آشفته | حیران
سردرگم
آشفته از عشق
شیدا
آشفته بخت
شقی
از وسایل آشپزخانه
هاون
از وسایل آشپزی | مناسب برای له کردن مواد غذایی
گوشت کوب
اوت آشفته
وتا
این عضو مرغ کاربرد زیادی در آشپزی و طبخ غذاهای گوناگون دارد
ران
بارز | آشکار
بدیهی
بخش آشتیان
نادر آباد
بلند آشفته
بدنل
به طور آشکار دشمنی و مخالفت کردن
شمشیر را از رو بستن
به معنی آشکار و پدیدار هم آمده
افتابی
بوجود آوردن آشفتگی
بحران افرینی
بی بی آشفته
ییبب
بی نظمی و آشوب
بلبشو
مجتبی عیوض صحرا ١٤:٣٣ - ١٣٩٦/٠١/١٢
آچ-در گویش ترکی:
بازکردن،گُسترش دادن،گُشادن-ایجاد،بنا کردن-بِستر لازم را فراهم کردن،مُرتفع ساختن-روشن ساختن،تشریح کردن. مثل:داداش
|

تاشبور ١٩:٢٢ - ١٣٩٧/٠٢/٢١
در زبان ترکی استانبولی می شود: چوربا
|

کوثر رضوانی ٢٠:١٣ - ١٣٩٧/٠٦/٢٨
با
|

شهریار آریابد ١٤:٣٠ - ١٣٩٧/١١/٢٧
در پهلوی " باگ " برابر فرهنگ کوچک زبان پهلوی از مکنزی و برگردان بانو مهشید میرفخرایی.
سپیدباگ " آش دوغ
باگ خور =آش خور
|

نامور ٢١:١٢ - ١٣٩٧/١٢/١١
آش کلمه ای است ترکی و به معنی غذا است این کلمه در کتیبه اورخون (1400 سال قبل) نیز آمده است.
ایچره آشیز تاشرا تُونسوز= در داخل [خانه] بدون غذا و در بیرون بدون لباس
در میان ترکها تنها بوزارتما (خاکستری کردن یا پختن با آب یا بخار) رایج بود و سرخ کردنی (قیزارتما) را از فرهنگ رومی شام یاد گرفتند. همسایگان فارس آنها به همین دلیل به سوپ که تا آن زمان بانگ یا باگ می گفتند کلمه آش را بکار بردند. در حالیکه آشپز را همانند آشچی ترکان به پزنده تمامی غذاها اطلاق کردند.
|


نام نویسی   |   ورود