برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

اداره

/'edAre/

مترادف اداره: دائره، دایره، سازمان، مؤسسه، تمشیت، تنسیق، رتق وفتق

برابر پارسی: سازمان، دیوان، ستاد، سرپرستی، دیوانخانه، اِواره، اَواره
اداره اگاهی قدیم
تامینات
اداره ای در دادگستری
دادسرا
اداره تأمینات امروزی
اگاهی
اداره حمل و نقل
باربری
اداره دارایی قدیم
مالیه
اداره دولتی یا سازمان
نهاد
اداره عالی
همراه
اداره نامه رسانی
پست
اداره و نهاد دولتی
سازمان
اداره کننده | گرداننده
مدیر
اداره یا نهاد دولتی
سازمان
امور کشور طبق اصل ششم باید به اتکای آرا عمومی و از راه••• اداره شود
انتخابات
امور کشور طبق اصل ششم باید به اتکای آرای عمومی و از راه ••• اداره شود
انتخابات
پولی را پنهانی و بدون حق از صندوق اداره ای برداشتن
اختلاس
داشتن اختیار حقوقی در اداره امور شخصی یا انجام امور اجتماعی و اقتصادی و سیاسی کشور
استقلال
در اداره امور شخصی یا انجام امور اجتماعی و اقتصادی و سیاسی کشوری آزادی حقوقی داشتن
استقلال
در قرن شانزدهم انگلستان را اداره میکردند
تودورها
شیوه اداره مملکت
سیاست
مجموعه چند ده نزدیک به هم که یک واحد تقسیماتی را پدید آورد و به وسیله یک دهداری اداره شود
دهستان
ناحیه ای قدیمی در اروپا در شمال کشور یونان که تحت اداره اسکندر سوم بود
مقدونیه
نهادی برای اداره کردن ورزش
فدراسیون
آنکه حساب دخل و خرج اداره یا بنگاهی بازرگانی یا تولیدی را در دفتر های مخصوص نگاه می دارد
حسابدار
اتاقی در اداره | یا هر جای دیگر که در آن چای یا قهوه درست می کنند
ابدارخانه
از تقسیمات اداره روستاها
دهیاری
جمع اداره
ادارات
دانش و فن نگهداری کتاب ها واداره کتابخانه
کتابداری
سرپرست اداره
رئیس
مجموعه کارمندان یک اداره
پرسنل
مربوط یا متعلق به اداره
عبور
کار اصلی رادارها
ردیابی
علی
(= سازمان، جای کار کردن) این واژه عربی است و پارسی آن آدیکار می باشد که از سنسکریت: اَدهیکارَ ساخته شده است.
(= گرداندن) اوپَدیش (سنسکریت)
پَریوج (سنسکریت: پْرَیوج)
سَماشَد (سنسکریت)
پیژار (کردی: پیچاران)
شهریار آریابد
در پارسی " وینارکده ، وینار اد، وینارگاه "
وینارتن = اداره کردن
وینارش = اداره امور
اشکان
این واژه ایرانی است و ریشه ایرانی دارد چون:
در ایرلند بکار برده می شود و
واژه آریایی د به معنای بی نادار بدون همانست که در لاتین به شکل پیشوند de یا dis به کار میرود مانند deform=بی‌شکل. ازینرو واژه دیو (د ای=دانستن و) به معنای نادان و دیژوژین (د ژو=گرما ژین-ژان=خانه-ده) نام یک روستا در اردبیل به معنای آبادی بی گرما یا سرد است که آنرا دیجوجین نیز میخوانند. واژه ژو یا گو یا گون به معنای گرما-نور و ژین-ژان مانند لاله‌جین و دهستان ژان به معنای آبادی-بوم هستند. بیشتر واژگان اوستایی و پارسی که با پیشوند د شروع میشوند بدینسان باید ریشه‌یابی شوند مثلن دور (د اور) به معنای دوردست و dvar (د var=دایره-گرد) به معنای چرخ بیرونی-پیرامونی که امروزه دور خوانده میشود
محمدرحیم ریگی
چرخشگاه


نام نویسی   |   ورود