برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

ارتش

/'arteS/

مترادف ارتش: جند، جیش، خیل، سپاه، فوج، قشون، گند، لشکر، نظام
ارتش | سپاهیان
قشون
ارتش نظامی شاه اسماعیل
قزل باش
از فرماندهان ارتش آمریکا در عراق
جان باتیست
در ارتش نباشد بر سر می نشیند
افسر
منسوب به ارتش از سرباز تا ارتشبد
ارتشی
نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی ایران
نداجا
از نیروهای سه گانه ارتش
دریایی
ازتقسیمات ارتشی
گروهان
پائین تر از ارتشبد
سپهبد
جنگی که در سال 629 میلادی و 5 جمادی الاول سال هشتم هجرت | بین مسلمانان و ارتشی از امپراتوری روم شرقی درگرفت
موته
خودروی ارتشی
ریو
درجه ارتشی
سرهنگ, ستوان
درجه ارتشی بالاتر از سرلشکر
سپهبد
درجه ای نظامی در ارتش
سردار
دیدنی ارتش
سان
ماشین ارتشی
ریو
واحدی در ارتش
هنگ
کامیون ارتشی
ریو
از بخشهای خدماتی ارتش
اردنانس
از درجات ارتشی
استوار
از شهدای گرانقدر نیروی هوایی ارتش
شهید ستاری
محمد دانیال
آرتش = هنرٍ زنده ماندن؛ یا (هنر جنگیدن برای زنده ماندن).
● (ارتش) در اصل (آرتش) است.
● (ارتش) مرکب از واژگان بسیط زبان آریایی است.
● (ارتش) واژه جوانیست و قدمت آن به بیش از سه هزار سال نمی‌رسد.
● (آرتش) از ترکیب دو کلمه بسیط [(آرت = هنر) (اِش = زندگی)] ساخته شده است.
از این واژه می‌توان دو معنای زیر را استنباط کرد:
● آرتش = هنر زندگی کردن.
● آرتش = هنر زنده ماندن. [یعنی هنر جنگیدن و زنده ماندن].
بنظر ما، معنای دوم به مقصود نزدیکتر است؛ و با توجه به اینکه در این واژه، از دو کلمهٌ مثبت (هنر زندگی) استفاده شده، بی شک، سازندگان آن، عقلانیت و انسانیت را مد نظر داشته‌اند و هدف آنان از برپایی تشکیلاتی به این نام، قطعاً (دفاع) بوده است و نه (تهاجم).


نام نویسی   |   ورود