برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

اشکال

/'aSkAl/

مترادف اشکال: اطوار، اقسام، انحا، انواع، صور، گونه ها | پیچیدگی، تعقید، تکلف، دشواری، سختی، سوسه، صعوبت، غموض، محظور، شبهه، شک، ایراد، خرده گیری، عیب

برابر پارسی: چهره ها، ریخت ها، گونه ها، پیچیدگی، دشواری، چالش، خرده، دیسه ها
اشکال کار
گیر
تغییرات ایجاد شده در بسامد نسبی اشکال مختلف یک ژن در یک جمعیت | به واسطه شانس و نمونه گیری تصادفی
رانش ژنتیکی
از اشکال هندسی
دایره, متوازی الاضلاع
دانش شناخت اشکال
هندسه
Nazi
عیوب
Nasibe
Drawback
Downside


نام نویسی   |   ورود